• 1404 يکشنبه 9 شهريور
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
fhk; whnvhj ایرانول بانک ملی بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6128 -
  • 1404 يکشنبه 9 شهريور

ديپلماسي ابزار برابري يا ابزار زيست نابرابر

صدرا عبدالهي

ديپلماسي، در ظاهر خود، زباني براي گفت‌وگو و پيشگيري از خشونت عرضه مي‌شود، اما اگر پرده رسمي كنار زده شود، روشن مي‌گردد كه جوهر ديپلماسي نه توليد برابري، بلكه مديريت نابرابري است. اين گزاره ساده به نظر مي‌رسد، اما در عمق خود يك چرخش معرفتي بنيادين را آشكار مي‌سازد. ديپلماسي، از منظر فلسفي، نه عرصه هم‌ترازي‌ كه فنون مهار و تعويق شكاف‌هاست؛ نه توليد عدالت‌ كه مديريت واقعيت نابرابر قدرت‌ها. همين واقعيت است كه هر كنش ديپلماتيك را در لحظه‌اي دائم ميان امكان و محدوديت قرار مي‌دهد، جايي كه تصميم‌ها نه بر پايه برابري، بلكه براساس پذيرش و مديريت تفاوت‌ها شكل مي‌گيرند. سنت فلسفه سياسي مدرن از آغاز چنين تناقضي را درك كرده بود. هابز وضعيت طبيعي انسان‌ها را مملو از برابري در توانايي‌ها تصوير كرد، اما همين برابري در توانايي كشتن يكديگر، ضرورت وجود قدرتي مطلق را نشان داد تا بتوان صلح برقرار كرد. برابري در ديدگاه هابز تنها نقطه عزيمت بود و نه غايت سياست. لاك نيز بر برابري طبيعي انسان‌ها تاكيد داشت، اما مالكيت خصوصي و ضرورت حفاظت از آن نابرابري‌هاي جديدي ايجاد مي‌كرد و دولت به عنوان وسيله‌اي براي مهار اين نابرابر‌ي‌ها وارد عرصه شد. روسو، با وجود تمركز بر منشا اجتماعي نابرابري، نشان داد كه ورود انسان به سياست اجتناب‌ناپذير است و نابرابري ساختاري‌ پديد مي‌آيد، حتي اگر ابتدايي‌ترين حقوق طبيعي رعايت شده باشد. درس اين سنت كلاسيك روشن است: سياست، خواه در سطح دولت، خواه در مقياس بين‌المللي، همواره بر دوگانه‌اي متناقض بنا شده است؛ برابري در مقام فرض و نابرابري در مقام تحقق. اين تناقض در عرصه جهاني صورت ديگري به خود مي‌گيرد. اگر درون دولت‌ها لوياتان مي‌تواند قدرت را متمركز كند و تعادل نسبي ايجاد كند، در سطح بين‌المللي هيچ لوياتاني وجود ندارد. نابرابري ميان دولت‌ها دايمي است و ديپلماسي در اين فضا معنا مي‌يابد، نه براي برابري، بلكه براي مهار، تعديل و تثبيت اين شكاف‌ها. كانت در رساله صلح پايدار به فدراسيوني از دولت‌هاي آزاد اشاره مي‌كند، اما آشكار است كه اين فدراسيون هرگز بر پايه برابري مطلق شكل نمي‌گيرد، بلكه بر نظم نسبي و مهار جنگ بنا مي‌شود. رئاليست‌ها، از مورگنتاو تا امروز، قدرت را ذاتا نابرابر مي‌دانند و ديپلماسي را هنر موازنه اين نابرابري‌ها. ليبرال‌ها در تلاشي موازي، با ايجاد نهادها و قواعد حقوقي، مي‌كوشند نابرابري را مهار كنند، اما اين نهادها نيز دير يا زود بازتاب همان نابرابري‌اند كه قرار بود بر آن غلبه شود.

حتي جان رالز، با همه تلاش نظري‌اش براي تعميم عدالت، ناچار شد بپذيرد كه جهان ميان «مردمان ليبرال» و «غيرليبرال» تقسيم مي‌شود و عدالت گزينشي باقي مي‌ماند. چنين چشم‌اندازي بازتعريف ديپلماسي را الزامي مي‌سازد. ديپلماسي در جوهر خود، تكنيك مديريت نابرابري است. شكاف‌هاي سياسي ميان دولت‌ها، شكاف‌هاي اقتصادي ميان دارندگان و محرومان از منابع‌ و شكاف‌هاي نمادين ميان دولت‌هايي كه مشروعيت مي‌يابند و آنهايي كه به حاشيه رانده مي‌شوند، از طريق ديپلماسي تثبيت و تنظيم مي‌شوند. احترام نمادين، گاه جايگزين قدرت واقعي مي‌شود و امكان همزيستي را فراهم مي‌آورد، درست همان‌گونه كه در مناسبات انساني، احترام نمادين گاه بيش از توان مادي معنا دارد. نهادسازي جهاني، به ظاهر حامل زبان برابري و عدالت است، اما در عمل بخشي از همان تكنيك مديريت نابرابري‌هاست. سازمان‌هاي بين‌المللي، كنوانسيون‌ها و پيمان‌ها، با ساختارهاي رسمي و حقوقي، شكاف‌ها را تثبيت مي‌كنند؛ حق وتو، نمايندگي نامتناسب و انحصار منابع، همگي ابزاري براي بازتوزيع تنش‌هاست و نه تحقق عدالت. ديپلماسي، در اين چارچوب، بيش از آنكه زبان گفت‌وگو باشد، هنر توليد و حفظ تعادل ميان قدرت، منابع و مشروعيت است. در جهان مدرن، نابرابري‌ها ديگر صرفا سياسي و اقتصادي نيستند. فناوري‌هاي نوين، داده‌ها و بحران‌هاي زيست‌محيطي، لايه‌هاي تازه‌اي از نابرابري را شكل داده‌اند كه ديپلماسي سنتي را با چالشي بي‌سابقه روبه‌رو كرده است. شكاف تكنولوژيك در دسترسي به هوش مصنوعي و زيرساخت‌هاي ديجيتال، شكاف داده‌اي و كنترل اطلاعات و توزيع نابرابر هزينه‌هاي بحران اقليم، همگي ضرورت بازتعريف ابزارها و روش‌هاي ديپلماتيك را نشان مي‌دهند. ديپلماسي، در اين شرايط، هنر تعويق است؛ تعويق جنگ، تعويق فروپاشي، تعويق بحران‌هاي پيچيده و چندلايه. هر جا كه تكنيك‌هاي ديپلماتيك موفق عمل مي‌كنند، تنها تعليق بحران را شاهديم، نه حل آن. شكست اين تكنيك‌ها، همواره با انفجار تنش‌ها، جنگ يا فروپاشي نظم همراه است. روابط انساني و روابط بين‌الملل، هر چند مقياس متفاوت دارند، ساختار مشابهي دارند. احترام نمادين و مشروعيت، در هر دو سطح، شرط ادامه تعامل‌اند. در روابط فردي، مشروعيت اجتماعي گاه از توان واقعي مهم‌تر است؛ در روابط بين‌الملل نيز مشروعيت يك دولت يا بازيگر گاه بر توانايي مادي آن مقدم مي‌شود. اين شباهت نشان مي‌دهد كه ديپلماسي، همان‌گونه كه روانشناسي روابط فردي را تنظيم مي‌كند، روابط جهاني را نيز مديريت مي‌كند؛ نابرابري‌ها را نه از ميان مي‌برد، بلكه تثبيت و تنظيم مي‌كند. فلسفه قدرت و ديپلماسي در جهان مدرن به هم تنيده‌اند. قدرت شبكه‌اي، پراكنده و دروني‌شده است؛ بازتوليدشده از طريق نهادها، قواعد و ادراك جمعي. ديپلماسي ابزار مديريت اين شبكه است؛ نه ابزار اخلاقي و نه ابزار عدالت، بلكه تكنيكي براي استمرار امكان تعامل و بقاي نظم. موفقيت يا شكست ديپلماسي براساس استمرار تعامل و مهار بحران سنجيده مي‌شود، نه براساس تحقق عدالت. شكاف‌هاي تكنولوژيك، داده‌اي و زيست‌محيطي، اين مديريت را پيچيده‌تر كرده‌اند. فناوري‌هاي انحصاري، تمركز داده و تغييرات اقليمي، مرزهاي كلاسيك قدرت را جابه‌جا كرده‌اند و ساختارهاي ديپلماتيك بايد خود را با اين واقعيت تطبيق دهند. ديپلماسي مدرن، شبكه‌اي چندسطحي از تعامل ميان قدرت، منابع، دانش و مشروعيت است كه همه لايه‌هاي نابرابري را همزمان مديريت مي‌كند. ديپلماسي هنر مديريت است، نه تحقق برابري. هنر آن در توانايي نگه داشتن شكاف‌ها در حد قابل‌تحمل، مهار تنش‌هاي همزمان و بازتوزيع محدود قدرت نهفته است. پرسش بنيادين سياست جهاني امروز ديگر نه بر سر برابري، بلكه بر سر چگونگي زيستن در دل نابرابري و جلوگيري از فروپاشي نظم است. سياستمداران و ديپلمات‌ها بايد اين واقعيت را دريابند: ديپلماسي موفق بر پايه مديريت و مهار نابرابري‌ها استوار است نه برابري مطلق. هر تصميم، هر توافق و هر مذاكره، به مثابه يك تكنيك بازتوزيع و تثبيت شكاف‌ها بايد تحليل شود. اين تحليل بايد همه‌جانبه باشد؛ شامل قدرت نظامي و اقتصادي، فناوري و اطلاعات، محيط‌زيست و مشروعيت نمادين، و تعامل ميان همه اين لايه‌ها. فهم اين واقعيت شرط لازم براي استمرار تعامل و بقاي نظم جهاني است. ديپلماسي نه وعده عدالت مي‌دهد، نه امكان برابري؛ بلكه امكان زيستن در جهاني ذاتا نابرابر را حفظ مي‌كند. هنر آن، مديريت پيچيده نابرابري‌ها، تعويق بحران‌ها و ايجاد امكان تعامل است. پرسش بنيادين سياست امروز، نه بر سر برابري، بلكه بر سر توانايي زندگي و تعامل در دل نابرابري است؛ توانايي‌اي كه ديپلماسي به‌ طور مستمر بازتوليد مي‌كند.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون