تحلیل آثار جنگ كريدوري ترامپ بر منطقه
ايران
پيروز ميدان
در پي اعلام تهديدآميز دونالد ترامپ مبني بر اعمال تعرفه ۲۵ درصدي بر كشورهايي كه با ايران تجارت ميكنند، تحليلي ژئواستراتژيك نشان ميدهد كه اين اقدام تنها يك تهديد تجاري صرف نيست؛ بلكه بخشي از يك «جنگ كريدوري» گستردهتر براي مهار نقش راهبردي ايران در كريدورهاي انرژي و ترانزيتي جهان و جلوگيري از ظهور «لحظه ايران» به عنوان يك بازيگر تعيينكننده در جغرافياي اقتصادي اوراسيا است.
چهارراه بينظير كريدورهاي جهاني
منطقه خليجفارس، شاهرگ حياتي اقتصاد جهاني محسوب ميشود؛ روزانه حدود ۲۰ ميليون بشكه نفت (معادل ۳۰ درصد تجارت جهاني نفت) و سهم عمدهاي از گاز طبيعي مايعشده (LNG) جهان از تنگه هرمز عبور ميكند. كنترل اين آبراه حياتي، به ايران يك اهرم فشار بيبديل در تعامل با قدرتهاي جهاني داده است. تهديد ترامپ، درواقع تلاشي براي خنثيسازي اين اهرم با منزوي كردن اقتصادي ايران و قطع جريان درآمدي آن از مسيرهاي جايگزين است.
اهميت ايران فراتر از انرژي است. اين كشور در كانون چهارراه كريدورهاي شمال-جنوب و شرق-غرب قرار دارد:
(1) كريدور بينالمللي شمال-جنوب (INSTC): كوتاهترين و مقرون بهصرفهترين مسير خشكي روسيه و هند به بازارهاي همديگر ميباشد كه زمان حمل كالا از بمبئي به مسكو را از ۴۵ به ۲۱ روز كاهش ميدهد. كريدور شمال- جنوب ديگر يك «طرح روي كاغذ» نيست. با كليد خوردن عمليات تكميل راهآهن رشت- آستارا و توافق ۱۵ ميليون تني، اين كريدور به يك واقعيت تجاري غيرقابل انكار بدل شده كه دور زدن آن براي هند و روسيه هزينهاي گزاف دارد.
(2) ابتكار كمربند و راه (BRI) چين: ايران كارآمدترين مسير براي سه شاهراه از شش مسير اصلي اين طرح عظيم زيرساختي است.
(3) كريدور هند، خاورميانه و اروپا (IMEC): موفقيت اين طرح بلندپروازانه نيز درگرو همكاري با ايران است.
راهبرد «رونق كريدورها»
تهديد ترامپ، در حالي مطرح ميشود كه ايران با اجراي راهبرد چندجانبهگرايي و توسعه كريدورهاي ترانزيتي، به دنبال دور زدن تحريمها و تحول اقتصادي است. اجراي توافقنامه تجارت آزاد با اتحاديه اقتصادي اوراسيا و برنامه افزايش مبادلات با روسيه به ۱۰ ميليارد دلار تا سال ۲۰۲۷، بلوك اقتصادي جديدي را شكل ميدهد كه متكي به دلار نيست. تقويت بيشتر كريدور شرق- غرب با ورود صدها قطار باري چين به ايران و توسعه زيرساختهاي ريلي مانند برقيسازي مسير تهران-مشهد-تبريز و ايستگاه مرزي سرخس، جريان كالا از چين به اروپا را تسهيل كرده است. تنها در هفتماهه 1404، ۹۸۰ هزار تن كالاي ترانزيتي از مرز سرخس عبور كرده است. توسعه كريدور بزرگراهي و تكميل بزرگراه شمال- جنوب از آستارا تا بوشهر، شبكه ترانزيتي زميني ايران را تقويت ميكند.
اعتراف استراتژيك
تهديد ترامپ، پيش از آنكه نشانه ضعف ايران باشد، اعتراف غيرمستقيم به موفقيت راهبرد رونق كريدورها و نشانه ناكامي استراتژي «فشار حداكثري» امريكاست. واشنگتن پس از سالها تحريمهاي فلجكننده، به اين واقعيت تلخ رسيده كه ايران نهتنها منزوي نشده، بلكه مركز ثقل جديدي براي همكاريهاي غيرغربي ايجاد كرده است. تحريمها بهجاي فلج كردن اقتصاد ايران، به موتور محركهاي براي تنوعبخشي اقتصادي، توسعه زيرساختهاي ترانزيتي و يافتن شركاي تجاري جايگزين تبديلشده است؛ بنابراين، تهديد جديد، در حقيقت تلاشي مأيوسانه براي ايجاد مانع در آخرين لحظه، پيش از آنكه اين كريدورها به جريانهاي تجاري تثبيتشده و برگشتناپذير تبديل شوند، است. اين حركت، خود بهترين گواه بر كارآمدي راهبرد كريدوري ايران است. تهديد ترامپ آزمون وفاداري متحدان و استحكام كريدورهاست. درواقع، يك «آزمون فشار حداكثري» براي شبكههاي جديد همكاري اقتصادي است كه ايران در حال بافتن آنهاست. اين تهديد، شركاي تجاري ايران را در يك دوراهي استراتژيك قرار ميدهد: از يكسو خطر مواجهه با مجازات مالي امريكا (كه هرچند به دليل استفاده گسترده از دلار همچنان قدرتمند است) وجود دارد؛ از سوي ديگر چشمپوشي از منافع عيني و بلندمدت در كريدورهاي در حال شكوفايي كه ايران قلب تپنده آنهاست. واكنش اوليه چين و روسيه و نشان ميدهد كه محاسبه سود و هزينه در حال تغيير است. براي چين، دسترسي مطمئن به انرژي و كوتاهترين مسير به اروپا از طريق ايران و براي روسيه، دسترسي گرمآبي مطمئن به اقيانوس هند و بازارهاي جنوب، آنقدر حياتي و راهبردي است كه ميتواند تهديد تعرفهاي امريكا را تحملپذير يا حتي غيرمرتبط كند. اينجاست كه «آزمون وفاداري»، در واقع آزمون عقلانيت استراتژيك شركاي ايران است. مقاومت آنها نه لزوما به دليل وفاداري ايدئولوژيك كه به دليل محاسبه منافع ملي مادي در معماري جديد اقتصادي اوراسياست. سخنگوي وزارت خارجه چين هرگونه تحريم فراسرزميني را غيرقانوني خوانده و كارشناسان چيني هشدار دادهاند اين اقدام ميتواند جنگ تجاري تمامعياري را دامن بزند و تعرفه موثر بر كالاهاي چيني را به ۷۰ درصد برساند. عليرغم تحريم ۶ پايانه نفتي چين توسط امريكا، پكن ۹۵ درصد نفت ايران را خريداري ميكند و حاضر شده ترمينالهاي خود را بهنوعي «فداي» اين همكاري استراتژيك كند. سرگئي لاوروف؛ وزير خارجه روسيه، اقدامات امريكا را نشانه «وخامت موقعيت رقابتي» واشنگتن دانسته و تأكيد كرده هيچ طرف ثالثي نميتواند ماهيت روابط استراتژيك مسكو-تهران را تغيير دهد. روسيه همچنين با قبول اعطاي وام 6/1 ميليارد يورويي با سود ۳ درصد، پشتوانه مالي پروژه راهآهن رشت-آستارا را تأمين كرده است.
لحظه ايران
ايران امروز در يك «همگرايي نادر تاريخي» از عوامل قرار دارد كه ميتواند موقعيت آن را دگرگون كند: (1)موقعيت جغرافيايي بينظير در زمانه بحران كريدورها: بحران درياي سرخ و تنگه بابالمندب، ناامني مسير سوئز را آشكار كرد. جنگ اوكراين و تحريمهاي ضد روسيه، مسيرهاي سنتي شرق-غرب را تحت تأثير قرار داد. در اين ميان، ايران با ارايه مسيري زميني، امن و كوتاه (مثل كريدور شمال-جنوب و مسير شرق-غرب از سرخس) خود را به عنوان راهحلي عملي براي بحران لجستيك جهاني مطرح ميكند. اين موقعيت، يك فرصت طلايي تاريخمند است كه شايد دههها تكرار نشود. (2)بازار داخلي بزرگ و توسعهنيافته: جمعيت نزديك به ۹۰ ميليوني ايران، با سطح تحصيلات نسبتاً بالا، يك بازار مصرفي جذاب و دستنخورده براي كالاها و خدمات روسيه، چين و اوراسيا است. اين بازار ميتواند به موتور محركه توليد در چارچوب توافقهاي ترجيحي تجاري تبديل شود و وابستگي متقابل ايجاد كند. (3)اتحادهاي استراتژيك عملياتيشده: همكاري با چين و روسيه از سطح بيانيههاي سياسي فراتر رفته و به پروژههاي عيني تبديلشده است: از نيروگاه اتمي بوشهر و قرارداد ۲۵ ساله با چين تا مشاركت در سازمان همكاريهاي شانگهاي و اتحاديه اقتصادي اوراسيا. اين اتحادها اكنون پشتوانه اجرايي و نهادي دارند.
تعيين توازن قوا براي دهههاي آينده
موفقيت يا شكست ايران در اين آزمون، سرنوشتساز خواهد بود. در صورت موفقيت (تحكيم كريدورها عليرغم تهديدات)نقش دلار به عنوان سلاح تحريم تضعيف ميشود. مبادلات در قالب پولهاي ملي (روبل، يوآن، روپيه) و از طريق سيستمهاي مالي موازي نهادينه ميشود. يك بلوك اقتصادي يكپارچه اوراسيايي با محوريت روسيه، چين، هند و ايران و با پيوند از طريق كريدورهاي زميني و دريايي شكل ميگيرد. ايران گرهگاه فيزيكي و لجستيكي اين بلوك خواهد بود. الگوي جديدي از امنيت اقتصادي مبتني بر «اتصال» بهجاي «انزوا» ارايه ميشود. كشوري كه در مركز شبكهاي از كريدورها قرار دارد، محاصرهناپذير ميشود. توازن قوا در غرب آسيا به نفع بازيگراني تغيير ميكند كه در اين شبكههاي جديد ادغام شدهاند. عربستان و امارات نيز ناگزير به تنظيم روابط خود با اين واقعيت جديد خواهند بود.
در صورت شكست (تأثير جدي تهديد تعرفهاي)؛ كريدورهاي نوپا ممكن است با كاهش سرعت سرمايهگذاري و تجارت مواجه شوند؛ اما بازگشت به وضعيت پيشين ناممكن است؛ زيرا انگيزههاي ساختاري (نياز روسيه و هند به مسير جايگزين، نياز چين به امنيت انرژي و مسير ترانزيت) از بين نرفته است. احتمالا شاهد يك تعامل پنهان و غيررسمي يا كاهش مقياس موقت تا يافتن راهحلهاي فني براي دور زدن تحريم (مثل استفاده از شركتهاي واسط) خواهيم بود.
آزموني براي ژئواستراتژي مقاومت
تهديد ترامپ عليه شركاي تجاري ايران، بيش از آنكه ضربهاي كاري به اقتصاد مقاومتي ايران باشد، آزموني براي وفاداري متحدان و استحكام كريدورهاي جايگزين است. اين تهديد در حقيقت اعترافي غيرمستقيم به موفقيت راهبرد «رونق كريدورها» و افزايش نقش ايران به عنوان گرهگاه تجارت اوراسيايي است. «جنگ كريدوري» ترامپ عليه ايران، درواقع نبرد براي تعريف معماري اقتصادي آينده جهان است. اين نبرد بين دو پارادايم در جريان است:
«پارادايم امريكايي» و «پارادايم اوراسيايي». پارادايم دوم مبتني بر چندقطبيگرايي، كريدورهاي تجاري زميني، تبادل پول ملي و ادغام بازارهاي منطقهاي. جنگ كريدوري ترامپ، اگرچه چالشي جدي است؛ اما به نظر ميرسد تنها ميتواند شتاب ايران به سمت ايفاي نقش تعيينكننده در نقشه ژئواستراتژيك و ژئواكونوميك آينده جهان را بيشتر كند. موفقيت در اين آزمون، نهتنها امنيت اقتصادي ايران را تضمين ميكند، بلكه توازن قوا در غرب آسيا و اوراسيا را براي دهههاي آينده تعيين خواهد كرد. ايران، نه به عنوان يك هدف منفعل، بلكه به عنوان يك بازيگر فعال و تعيينكننده، در كانون اين نبرد ايستاده است. «لحظه ايران»؛ لحظهاي است كه اين كشور ميتواند با هوشمندي، با تبديل تهديد به فرصت و با استفاده از تمامي ابزارهاي ژئوپليتيكي و اقتصادي خود، امنيت ملي خويش را تضمين كند.
دكتراي حقوق نفت و گاز