• 1404 يکشنبه 12 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6249 -
  • 1404 سه‌شنبه 7 بهمن

روسيه و اوكراين به دنبال افزايش قدرت چانه‌زني

حسن بهشتي‌پور

معضل و مشكل اصلي در جنگ روسيه و اوكراين، عدم توقف سياست‌هاي روسيه است. مسكو با نگاهي ارضي، خاك اوكراين را بخشي از قلمروی خود مي‌داند. ولاديمير پوتين صراحتا اين ادعا را مطرح كرده كه كل اوكراين ذاتا متعلق به روسيه بوده و جدايي آن در دوران شوروي صورت گرفته است. اين درحالي است كه واقعيت‌هاي تاريخي و حقوقي، ازجمله عضويت مستقل اوكراين در سازمان ملل و داشتن كرسي جداگانه حتي در دوران شوروي همراه با روسيه سفيد، اين ادعا را رد مي‌كند، اما پوتين تمام اين واقعيت‌ها را ناديده گرفته و با استناد و ادعاي به اكثريت جمعيت روس‌تبار در شرق اوكراين، الحاق اين مناطق را به روسيه حق خود مي‌داند. در مقابل، اوكراين تلاش دارد از طريق چانه‌زني، امتيازدهي را به حداقل برساند. با اين حال، تحت فشارهاي امريكا و با استدلالِ ترس از دست دادن سرزمين‌هاي بيشتر، كي‌يف عملا پذيرفته كه بخشي از اراضي را به روسيه واگذار كند. به نظر مي‌رسد توافق ضمني بر سر پذيرشِ دست‌كم دو استان از چهار استان مورد مناقشه به ‌ويژه استان لوهانسك كه اهميت استراتژيك بيشتري دارد و عملا ضميمه خاك روسيه شده شكل گرفته است، هر چند دو طرف هنوز بر سر جزييات به توافق نرسيده‌اند. يكي از اختلافات اساسي در مذاكرات، ترتيب اجراي توافق است: طرف روسي اصرار دارد كه ابتدا توافق امضا شود و سپس آتش‌بس برقرار گردد، درحالي‌كه اوكراين خواستار توقف درگيري‌ها پيش از نهايي‌سازي توافق است. اين اختلاف‌نظر و حملات نظامي نشان‌دهنده تلاش هر دو طرف براي كسب امتيازات بيشتر است. دوگانه جنگ و مذاكره گزاره‌اي است كه صرفا در ايران معنادار است كه مذاكره به معناي پايان جنگ است و آغاز جنگ به معناي شكست مذاكره. نكته حائزاهميت درك اين واقعيت است كه مذاكره لزوما به معناي «توقف جنگ» نيست. در عرصه روابط بين‌الملل و جهان سياست مذاكره در تمامي شرايط ممكن است و همزمان با آن، جنگ نيز مي‌تواند ادامه يابد و احتمال آغاز آن وجود دارد، بنابراين، حملات مكرر روسيه و پاسخ‌هاي اوكراين در جريان مذاكرات، به اين دليل است كه هيچ‌يك از طرفين نمي‌خواهند با دست‌هاي خالي پشت ميز مذاكره بنشينند. آنها تلاش مي‌كنند با پيشرفت‌هاي نظامي و كسب موفقيت‌هاي ميداني، قدرت چانه‌زني خود را افزايش دهند، بنابراين باوجود اين شاخص‌ها احتمال بن‌بست كامل در مذاكرات بسيار كم است و اساسا فاقد معنا است، زيرا راه‌حلي جز گفت‌وگو براي پايان دادن به اين بحران وجود ندارد. مگر اينكه يكي از طرفين قصد داشته باشد تا ابد به جنگ ادامه دهد كه در غير اين صورت، مذاكره نهايي‌ترين راهكار براي حل اين مناقشه خواهد بود. پيش‌تر نيز اين قبيل حملات شديد ميان روسيه و اوكراين رخ داده است، به گونه‌اي كه اوكراين محل اقامت پوتين را هدف قرار داد و روسيه نيز زيرساخت‌هاي اوكراين را هدف قرار داد، اما مذاكرات همچنان ميان طرفين به طرق مختلف ادامه داشت. اينكه بخواهيم به بحراني پايان دهيم بايد به مذاكره و گفت‌وگو تن دهيم.  با اين همه ناظران همچنان بر مطالبات روسيه در راستاي تصرف اراضي اوكراين بالاخص «دونباس» اشاره مي‌كنند. درباره پيش‌شرط روسيه براي تخليه دونباس بايد گفت كه مسكو همواره درخواست‌ها و مطالبات جاه‌طلبانه زيادي را مطرح كرده است. يكي از آنها دونباس است كه شامل لوهانسك و دونتسك مي‌شود، همزمان پيگير تصرف دو استان زاپوريژيا و خرسون است كه بتواند ارتباطات زميني خود را حفظ كند. به هر حال، واقعيت اين است كه اگر از نگاه من به عنوان يك پژوهشگر روابط بين‌الملل به موضوع نگاه كنيد، اوكراين نمي‌تواند زير بار پذيرش چنين خواسته‌اي برود. بدان معنا كه از نظر تاريخي پذيرفتن تجزيه كشور براي رهبر اوكراين غيرممكن است، اما واقع‌گرايان به راحتي ادعا مي‌كنند كه زلنسكي مجبور است براي ايجاد صلح و ثبات در كشورش و جلوگيري از آسيب بيشتر، تن به چنين خواسته‌اي يعني تجزيه سرزميني دهد.  ناگفته نماند كه زلنسكي قصد داشت يك همه‌پرسي يا انتخابات برگزار كند تا اين مساله را به آراي عمومي بگذارد، اما در شرايط جنگي اين امكان وجود نداشت، به همين دليل رييس جمهوري اوكراين به دنبال آتش‌بس بود تا ضمن برقراري آتش‌بس بتواند انتخاباتي برگزار كند و مسووليت سنگين تصميم‌گيري را به عهده مردم بيندازد؛ البته اگر مردم بپذيرند اگر نه، حداقل مردم راي ندادند و مسووليت مستقيم با او نيست. اما اين اتفاق رخ نداد. اكنون نيز زلنسكي با تمام امكانات خود در قبال خواست روسيه در حال چانه‌زني است. اين مساله واقعا رويدادي تاريخي است؛ هم براي اوكراين و هم براي نظم جديدي كه در شرق اروپا اكنون برقرار شده است.  

معلوم نيست اشتهاي روسيه پايان پيدا كند يا خير. نگراني زيادي در ميان كشورهاي اين حوزه ايجاد شده است، بالاخص در ميان لهستان و ليتواني كه نگران اشغال شدن هستند.  در هر صورت بايد حداقل يك راهكار درست و منطقي پيدا شود.  زلنسكي در تمام مصاحبه‌هاي خود مي‌گويد دنبال تضميني است تا از تكرار اين ماجرا در نقاط ديگر جلوگيري شود، اما واقعيت اين است كه تضمين در اين موارد معنايي ندارد؛ قدرت‌ها هر تصميمي كه بخواهند مي‌گيرند و درنهايت اجرا مي‌كنند. با مقاومت و ايستادگي ملت‌ها شايد بتوان اشغالگران را مجبور كرد از اشغالگري خود دست بردارند و همچنان مشخص نيست زلنسكي صلح فوري را انتخاب مي‌كند يا بازپس‌گيري اراضي، چراكه چنين گزاره‌اي يعني بازپس‌گيري اراضي اقدام بسيار دشواري است. از طرفي مشكل ديگر زلنسكي، دولت خودش است؛ دولتي با بي‌كفايتي، رشوه‌خواري و انواع سوءاستفاده‌ها. چند وقت پيش چند مقام نزديك به خود را بركنار كرده، اما هنوز مشكلات داخلي در درون اوكراين باقي است. زلنسكي فاقد يك دولتي توانمند، مدير و مدبر و پاك‌دست كه بتواند وفاق ملي در اوكراين ايجاد كند، است. گزاره‌اي كه مي‌توانست درقبال خواسته‌هاي حداكثري روسيه كارساز باشد. در اين ميان نمي‌توان نقش بازيگران خارجي را ناديده گرفت ازجمله امريكا و اروپا. مساله اين است كه شخص ترامپ خود باعث شد كه نظم امنيتي اروپا هنوز به شكل جديدي به‌هم بخورد و او عملا نقش برهم ‌زننده نظم امنيتي قبلي در اروپا را برعهده گرفته است. حال اينكه نظم امنيتي جديد اروپا براساس چه مدلي توسط امريكا قرار است شكل بگيرد، اطلاع دقيقي ندارم. وقتي ناتو را به اشكال مختلف تضعيف مي‌كنيد، مساله گرينلند به شكل ديگري تحت الشعاع اقدامات اخير ترامپ قرار مي‌گيردكه نشان مي‌دهد امريكا نظم قديمي اين منطقه را قبول ندارد و دنبال ايجاد نظمي جديد است. در دكترين امنيتي جديد امريكا، تمركز بيشتر روي خود امريكا و نيمكره غربي است، چه در شمال، چه در مركز و جنوب. نمونه‌اش در ونزوئلا ديده شد؛ امريكا بدون رعايت هيچ قاعده و قانوني، در ونزوئلا عمليات انجام داد و بعد از آن نيز اعلام كرد كه صرفا به دنبال نفت اين كشور است. به واقع چنين رويدادي در تاريخ حداقل ۴۰ سال گذشته كه اخبار و تحولات را دنبال كرده‌ام، بي‌سابقه است. حتي پيش‌تر نيز امريكا اشغالگري‌هايي داشت اما علنا آن را رسانه‌اي نمي‌كرد. اكنون نيز اهداف كاملا صريح اعلام مي‌شود، مثلا نفت ونزوئلا را به شركت شورون سپرده است. 
معاون رييس‌جمهور سابق ونزوئلا نيز مدعي است ناگزير به پذيرش ربايش مادورو شده است. شرايط كنوني در نظام بين‌الملل خيلي پيچيده و خطرناك شده است. در هر حال نظم امنيتي اروپا كه بعد از جنگ جهاني بالاخص در ۱۹۷۵ و پيمان هلسنكي در دوران دتانت (عصر كاهش تنش‌هاي ژئوپليتيكي ميان ايالات‌متحده و اتحاد جماهير شوروي) و بعد از جنگ سرد در پيمان پاريس ۱۹۹۱ شكل گرفت در اصل محور امريكا بود، اما اكنون اين فرآيند از بين رفته است. حال نيز سوال اين است: نظم جديد به چه سمت و سويي خواهد رفت؟ آيا اروپايي‌ها دنبال ارتش مستقل اروپا مي‌روند و از وابستگي به ناتو فاصله مي‌گيرند يا تعريف جديدي از مناسبات ناتو شكل مي‌دهند؟ پاسخ به اين سوال بسيار دشوار است. اينكه برخي تحليل مي‌كنند اروپايي‌ها از بازي صلح روسيه و اوكراين خارج شده‌اند تحليل درستي نيست. اروپا و كشورهايي مانند آلمان و انگليس شديدا احساس ناامني و تهديد از جانب روسيه مي‌كنند. در اروپا حدودا چهار گرايش مختلف در ارتباط با روسيه وجود دارد: اول جمهوري‌هاي بالتيك و لهستان كه به ‌شدت مخالف هر نوع سازش با روسيه و خواستار مقابله كامل با تهديد روسيه هستند تا اوكراين در مقابل مسكو تسليم نشود، چراكه اين تسليم به ‌شدت امنيت آنها را تهديد مي‌كند. گرايش دوم شامل كشورهايي مانند آلمان و فرانسه و تا حدي انگليس مي‌شود كه مخالف رويكرد روسيه هستند و به اوكراين نيز كمك مي‌كنند اما همزمان به دنبال راه‌حلي هستند تا به نوعي با كرملين كنار بيايند و راه‌حلي پيدا كنند. گرايش سوم شامل كشورهايي مثل ايتاليا و اسپانيا است كه دنبال راه‌حل‌هاي بازتر و امتيازدهي بيشتر به روسيه هستند. گرايش چهارم شامل كشورهايي مانند مجارستان و اسلووني است كه عملا با روسيه همراهي مي‌كنند و معتقدند بايد با روسيه كنار آمد. در ميان اين افراط و تفريط، اروپا سعي مي‌كند يك سياست ميانه را دنبال كند: از يك‌طرف به امريكا فشار بياورد كه امتياز بيشتري از روسيه بگيرد و از طرف ديگر به اوكراين كمك مي‌كنند تا مقاومت بيشتري داشته باشد و اقداماتي كه از نظر سياسي و ديپلماتيك ممكن است انجام دهد. 
با اين همه توجه داشته باشيد كه جنگ روسيه در اوكراين نه تنها موجب شكاف بين اروپا و امريكا نشد، بلكه در دوره بايدن اروپا و امريكا در ماجراي جنگ اوكراين بسيار به هم نزديك شدند و اختلافات كاهش پيدا كرد و اقدامات مشتركي عليه روسيه انجام دادند، اما شكاف از زماني ايجاد شد كه دولت دوم ترامپ تشكيل شد، يعني از همان زماني كه ترامپ وارد كاخ سفيد شد، موضع‌گيري‌هاي او عملا بين دو سوي آتلانتيك فاصله ايجاد كرد. اين شكاف ابتدا خصوصا در ارتباط با اوكراين بود، ولي در موضوعات ديگر مانند گرينلند و تعرفه‌ها عميق‌تر شد. بنابراين، اين شكاف دقيقا برمي‌گردد به دولت ترامپ، نه جنگ اوكراين. موضوعات ديگري نيز وجود دارد كه رفته‌رفته ميان اروپا و امريكا شكاف ايجاد كرد.  ترامپ اتفاقا به پوتين نزديك شد و سعي كرد طرح‌هايي را روي ميز بگذارد كه مورد خوشايند پوتين بود و اين باعث شد اختلافات شكل بگيرد.  از طرفي براي ترامپ، امنيت امريكا مهم است و در اين جنگ، امنيت امريكا تهديد نمي‌شد، اما اروپا مساله را تنها از نگاه توسعه و حفظ اوكراين نمي‌بيند، آنها امنيت خودشان را در خطر مي‌بينند. اين گروه از كشورها معتقدند اگر اجازه بدهند روسيه به پيشروي‌‌هاي خود ادامه دهد، امنيت اروپا به خطر مي‌افتد.  با اين همه چند محور اصلي باعث اختلاف بين امريكا و اروپا شد. اولين و مهم‌ترين مساله اوكراين است كه اروپا معتقد بود بايد از پيشروي روسيه جلوگيري كند، اما ترامپ برنامه متفاوتي داشت. دوم مساله تصاحب گرينلند است. سوم بحث تعرفه‌ها است. اختلافات در اين زمينه پيش‌تر وجود اشت، اما در دوره ترامپ تشديد شد. چهارم مساله كاهش حضور نيروهاي امريكايي در ناتو است. ترامپ همچنين به دنبال اين بود كه اروپا سهم بيشتري از بودجه ناتو را تامين كند. مورد ديگر دخالت در روابط چين و اروپا كه شاهد اين شكاف هستيم.
پژوهشگر روابط بين‌الملل

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون