• 1404 يکشنبه 12 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6249 -
  • 1404 سه‌شنبه 7 بهمن

كاهش انسجام ملي مساله اين است

بيژن همدرسي

نگاهي به فرآيند دگرگوني مرزهاي هويت سياسي در بيش از چهار دهه گذشته 
انقلاب اسلامي ايران در ابتداي مسير خود با پالايشي دروني روبه‌رو شد كه طي آن، جرياناتي كه در ادعاي انقلابي‌گري صادق نبودند و هدف را بهانه‌اي براي توجيه هر وسيله‌اي مي‌دانستند، از گردونه مشاركت خارج شدند. سازمان مجاهدين خلق، حزب توده و ديگر گروه‌هاي مسلح يا برانداز نشان دادند كه در قطار پيشرفت انقلاب جايي ندارند، چراكه مردمي بودن را فداي طمع قدرت كردند. اين حذف اوليه، مبتني بر خطري واضح و امنيتي بود. اما رفته‌رفته، دايره اين حذف و طرد گسترده‌تر شد و منطق آن از مرزهاي امنيتي فراتر رفت. آنچه آغازش پالايش طبيعي يك انقلاب از عناصر متعارض بود، به فرآيندي تبديل شد كه در آن، به جاي دشمن آشكار، «ديگري»اي داخلي و حتي «خودي‌هاي سابق» به عنوان تهديد تعريف شدند. با هر چالش و اتفاقي، مرز بين خودي و ناخودي تنگ‌تر و عبور از آن سخت‌تر شد. اين فشردگي مرزها، باعث ريزش تدريجي بخش‌هايي از بدنه اجتماعي شد كه روزي در ذيل چتر گسترده انقلاب قرار داشتند. پديده‌اي كه امروز نمود آن را نه در وجود سازمان‌هاي مسلح مخالف كه در كاهش آمار مشاركت در انتخابات، در لجبازي آرايي و در فاصله گرفتن سكوت‌آلود قشر وسيعي از مردم مي‌بينيم. نظامي كه روزي با شعارهاي مذهبي و در چارچوب ارزش‌هاي خود مورد نقد قرار مي‌گرفت، اكنون با صحنه‌هايي مواجه است كه در آن، نمادهاي همان ارزش‌ها آماج حمله قرار مي‌گيرند. اين تغيير، نشان از جابه‌جايي عميق‌تري دارد: حركت از اعتراض درون‌گفتماني به بروز عصياني كه گفتمان حاكم را به كلي به چالش مي‌كشد. دشمن خارجي به خوبي اين تحول را درك كرده است. امريكا و صهيونيسم بين‌المللي مي‌دانند كه حمله نظامي بيروني، تنها مردم ايران را منسجم‌تر مي‌كند. بنابراين استراتژي اصلي آنها، دامن زدن به همين شكاف درون‌اجتماعي و تبديل اختلاف سليقه به شكاف هويتي است. آنها نه به دنبال سقوط فوري نظام كه در پي تغيير باورها و تابوشكني در ذهنيت نسل‌ها هستند. در اين ميان، اقتصاد اگرچه بستري دردناك و ملموس براي بروز نارضايتي فراهم مي‌آورد، اما عمق تراژدي جاي ديگري است.

بحران واقعي، گسترش روزافزون فاصله اعتقادي و سياسي ميان مردمي است كه روزي زير پرچم واحدي ايستاده بودند. هنگامي كه مرز «خودي» آنقدر محدود تعريف شود كه بخش عمده‌اي از جامعه در زمره «ناخودي» يا «خاكستري» بي‌طرف قرار گيرند، آنگاه ديگر نه يك ملت متحد كه مجموعه‌اي از قبايل پراكنده ايدئولوژيك داريم كه كوچك‌ترين جرقه‌اي مي‌تواند ميان آنها آتش اختلافي ويرانگر برافروزد. خطر اصلي، بروز يك «جنگ داخلي سرد» است؛ نبردي نامرئي كه انسجام ملي را از درون مي‌پوساند و جامعه را براي هر بحران آينده‌اي آسيب‌پذير مي‌كند. راه برون‌رفت از اين چالش، بازگشت به روحيه اوليه انقلاب است؛ اما نه در روش كه در ظرفيت. ظرفيتي كه بتواند با حفظ اصول كليدي، دايره «ما» را گسترده‌تر كند. نياز به بازتعريف «خودي» نه بر مبناي حداقلي‌ترين قرائت‌ها كه بر اساس حداكثر مشتركات ملي و ديني احساس مي‌شود. قشر خاكستري كه امروز بخش عظيمي از جامعه را تشكيل مي‌دهد، نه دشمن است و نه لزوما بي‌بصيرت. اين قشر، پل ارتباطي فرسوده‌اي است كه اگر بازسازي نشود، شكاف بين دو ساحل خودي و ناخودي را عميق‌تر خواهد كرد. آينده ايران به توانايي نظام در تبديل اين چالش به فرصت بستگي دارد؛ فرصتي براي گفت‌وگوي ملي، براي اعتمادسازي و براي جايگزيني منطق حذف با منطق جذب. ادامه مسير فعلي، به معناي كوچك ‌شدن دايمي حلقه خودي‌ها و تبديل خاكستري‌ها به مخالفان بالفعل است. تاريخ نشان داده است كه هيچ نظامي نمي‌تواند براي هميشه بر موج عظيم ناخودي‌ها سوار بماند. عبور از اين بحران، نيازمند شجاعت بازنگري در روش‌ها، گسترش ميزگرد به جاي ميز جنگ و درك اين واقعيت است كه انسجام ملي، گوهري است كه اگر شكست، تمام دستاوردها را در معرض تهديد قرار مي‌دهد؛ اين را بدانيم و باور كنيم كه براي بقاي سياسي نظام بايد فرزند زمان خود بود، كشور به سرعت رو به پير شدن است، ادبيات نسل جديد تغيير كرده و ما با سرعت آنها سرعت نگرفته‌ايم و اين يعني فاصله بين نسل معتقد به اصول با نسل پرسشگر و تابوشكن در حال گسترش است، اگر نخواهيم بپذيريم كه آدم‌ها را نبايد از قطار نظام پياده كرد بايد آنها را درك كرد و پذيرفت و براي تحويل تاريخ با حفظ اصول اصلي ارزش‌ها را آماده كرد.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون