• 1404 يکشنبه 12 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6249 -
  • 1404 سه‌شنبه 7 بهمن

گفت‌وگو با احمد اكبرپور، نامزد ايران براي جايزه هانس كريستين اندرسن ۲۰۲۶

چيزي را نبايد از بچه‌ها مخفي‌كرد

محبوبه خلوتي

احمد اكبرپور از پركارترين نويسندگان ادبيات كودك و نوجوان ايران است. او بيش از 60 كتاب در قالب‌هاي داستان كوتاه، رمان و... منتشر كرده كه «قطار آن شب»، «شب بخير، فرمانده»، «كرم شلوارپوش»، «من يك گوزن بودم»، «من مترسكم اما مي‌ترسم»، «سه سوت جادويي»، «غول و دوچرخه»، «نامه‌هايي به هيچ‌كس» و... از آن جمله‌اند. اكبرپور از تكنيك‌هاي ادبي متنوعي بهره مي‌گيرد، از جمله آشنايي‌زدايي، داستان در داستان، ساختارهاي روايي چندلايه، تغيير زاويه ديد و پايان‌بندي‌هاي باز. اين نويسنده 55 ساله اغلب از جزييات و ظرايف تجربه و زندگي‌ خود در داستان‌هايش بهره مي‌برد، بي‌آنكه به اثری شخصي يا اعترافي تبديل شوند.
اكبرپور به عنوان نامزد ايران براي جايزه هانس كريستين اندرسن ۲۰۲۶ معرفي شده و شوراي كتاب كودك «سه دهه تلاش مستمر در شكل‌دهي و ارتقاي ادبيات مدرن كودك و نوجوان در ايران» را از دلايل خود براي اين تصميم برشمرده است. او در گفت‌وگو با «اعتماد» به اين مناسبت، به پرسش‌هاي مختلفي پاسخ داده. از مسير ادبي طولاني و پيشينه تحصيلي خود تا تأثيراتي كه گرفته، از چالش‌هايي كه با آنها روبرو بوده تا مسووليت‌هاي نويسندگي براي مخاطبان كودك و نوجوان و چشم‌انداز اين‌گونه ادبي در ايران، از دشواري حضور در مدارس براي ارتباط با خوانندگان كودك و نوجوان تا تعداد ناچيز مترجمان ادبي حرفه‌اي كه آثار را از فارسي به زبان‌هاي ديگر ببرند و...

  ‌ تحصيلات شما در زمينه روانشناسي است، فكر مي‌كنيد روانشناسي چطور به شكل‌دهي داستان‌هاي شما كمك كرده است؟ اگر روانشناسي نخوانده بوديد جور ديگري مي‌نوشتيد؟
به نظرم هر كسي طي تجربيات زندگي چيزهايي درك مي‌كند كه شكل ابتدايي علم روانشناسي و جامعه‌شناسي است. نابغه‌اي مثل داستايفسكي شاخك حساس‌تري به مسائل روانشناختي دارد و كسي مثل ماركز شاخك تيزتري براي مسائل جامعه‌شناختي، بدون اينكه روال آكادميك را طي كرده باشند. تأثير روانشناختي بر روي آثارم حالا كه از دور نگاه مي‌كنم قابل انكار نيست ولي هيچگاه برايم آگاهانه نبوده است. وقت نوشتن حتي به تكنيك‌هاي داستان‌نويسي هم فكر نمي‌كنم. با همه اين احوالات اعتراف مي‌كنم كه در زندگي شخصي‌ام هم به نوع روابط اطرافيان و ويژگي‌هاي فردي و جمعي آنها حساس هستم. به عنوان مثال از دوستان خودمحور كمي فاصله مي‌گيرم. برايم مهم است كه با كساني رابطه داشته باشم كه درك پذيرش ديگري را دارند و در تعامل با آنها هميشه مي‌توان به درك و دريافت تازه‌تري رسيد.
 ‌ تأثيرگذارترين نويسنده ايراني و تأثيرگذارترين نويسنده خارجي بر شما چه كساني بوده‌اند و از چه جنبه‌اي؟ 
تاثيرگذارترين نويسنده خارجي براي من كافكاست. در ميان نويسندگان كودك و نوجوان هم رولد دال و ميشاييل انده و آستريد ليندگرن. هر كدام از اين نويسندگان بخشي از ذهن و خيالم را فعال‌تر و حساس‌تر كرده‌اند. رولد دال به من جسارت مضاعف بخشيده است و ميشاييل انده تخيل فانتزي و آستريد ليندگرن آزادانديشي و جنسيت‌زدايي از ادبيات. نمي‌دانم در نوشتن كدام يك سهم عمده‌تري دارند، ولي در تمام كلاس‌هاي آموزشي‌ام اين سه تا به‌علاوه چند تاي ديگر مثل دكتر زيوس و سيلور استاين گل‌هاي سرسبد هستند. از نويسنده‌هاي ايراني بسياري را دوست دارم و از آنها ياد گرفته‌ام، مثل مرادي كرماني كه پيشكسوت و راهگشاست. همچنين از عباس جهانگيريان، جمشيد خانيان، حميدرضا شاه‌آبادي، طاهره ايبد، علي‌اصغر سيدآبادي، نويد سيدعلي‌اكبر، مهدي رجبي، مجيد شفيعي، فرهاد حسن‌زاده و آتوسا صالحي.
 ‌ پيشتر در گفت‌وگويي بيان كرديد كه مي‌كوشيد نيازهاي مطالعاتي جديدي براي كودكان و نوجوانان خلق كنيد و گستره موضوعاتي كه به آنها مي‌پردازيد هم متنوع است. اين نيازهاي مطالعاتي جديد را چطور شناسايي مي‌كنيد؟ بازخورد بچه‌ها نسبت به اين تنوع موضوعي چيست و با كداميك ارتباط بيشتري برقرار مي‌كنند؟
نيازهاي مطالعاتي جديد براي كودكان چيزي نيست كه آگاهانه شكل بگيرد، اما همين كه سال‌ها ذهن نويسنده‌اي را مشغول كند قطعا از يك‌جايي سر برمي‌آورد و خودش را نشان مي‌دهد. به هر حال هر نويسنده‌اي دوران كودكي و نوجواني داشته است و در اين زمينه بي‌تجربه نيست. مهم اين است كه اين تجارب را در تعامل با دنياي معاصر بگذارد تا چيزي نو خلق شود. بازخورد مخاطبانم بسيار برايم جالب بوده. زماني كه بعد از ده، پانزده كتاب به سوي طنزنويسي تمايل پيدا كردم، دوستان بزرگسال و تك‌وتوكي منتقد، آن را پسرفت مي‌ديدند، اما ديدگاه مخاطبان كودك و نوجوان چيز ديگري بود. الان در هر جمع نوجواني وارد مي‌شوم، تقاضاي اوليه خواندن طنزهايي از كتاب‌هاي «واژه‌هاي نفهم» يا «جز من به هيچ خري فكر نكن» است. البته بايد تأكيد كنم كه كلا مخاطبان آثار تاليفي نسبت به آثار ترجمه‌شده بسيار اندك است.
 ‌ با توجه به تجربه‌تان از چند دهه نوشتن براي كودكان، آيا متوجه تغييراتي در ذائقه يا گرايش كودكان ژانري خاص يا موضوعاتي خاص طي چند نسل شده‌ايد؟ به نظر مي‌رسد كه نسل جديد كودكان، كمتر به خواندن قصه‌هاي ديو و پري و تخيلي علاقه نشان مي‌دهند و شايد كمي رئاليست‌تر شده‌اند. نظر شما چيست؟
متاسفانه رفتن به جاهايي مثل مدارس كه راحت بتوان با مخاطب ارتباط برقرار كرد، عبور از هفت‌خوان رستم است. با اين حال در مكان‌هايي كه امكان تعامل پيش آمده است، متوجه شده‌ام كه ژانر ترسناك اولين اولويت آنهاست. بعد از آن داستان‌هاي عاشقانه و انواع طنزها طرفدار دارد. اينها دريافت‌هاي ابتدايي من است و محققين بايد به اين سوال جواب دقيق بدهند.
 ‌ در نوشتن آثار طنز ايجاد توازن بين جنبه طنز و روايت قصه به گونه‌اي كه بچه‌ها بتوانند با آن ارتباط برقرار كنند اهميت زيادي دارد. چطور اين توازن را برقرار مي‌كنيد؟ و چطور تشخيص مي‌دهيد كه طنز اثر مناسب سن خواننده است؟ بچه‌ها بيشتر با كدام آثار طنز شما ارتباط مي‌گيرند؟ آثاري مثل «جز من به هيچ خري فكر نكن» و «واژه‌هاي نفهم» يا «غولماز»، «به چاچالك سقوط كنيد» و ...؟ 
ايجاد توازن در طنز هم از جادوهاي نوشتن است و كمتر آگاهانه شكل مي‌گيرد، لااقل براي من. روايت قصه و طنازي آنقدر شكل‌هاي متنوع دارد كه نبايد چندان نگران اين مساله شد. براي من جدي گرفتن شعور مخاطب مهم است. اينكه مخاطب را محرم و همراه بدانيم. اينكه از زاويه فراتري به مخاطب نگاه نكنم، اينكه بدانم روبروي هم نشسته‌ايم، نه يكي بالاتر و يكي پايين‌تر. اگر اعتقاد دروني داشته باشي، نمود آنها در آثارت هم پيدا مي‌شود. در طنزها همانطور كه گفتم «جز من به هيچ خري فكر نكن» و «واژه‌هاي نفهم» بيشتر مورد استقبال قرار گرفته است.
 ‌ با توجه به كوتاه‌تر شدن بازه تمركز بچه‌ها و خواننده و عادت كردن مخاطبان به فرم‌هاي كوتاه، موجز و مختصر، آيا به نظر شما سبك قصارنويسي در كتاب‌هايي مثل «جز من به هيچ خري فكر نكن» و «واژه‌هاي نفهم» چقدر در مقبول افتادن آنها براي بچه‌ها تأثير داشته است؟
شايد كاملا آگاهانه اتفاق نيفتاده باشد. كلا طنزهاي كوتاه را دوست دارم، مثل كارهاي كوتاه وودي آلن. براي خواندن  رمان طنز بايد شرايط خوبي داشته باشي و وقت كافي ولي براي خواندن داستان‌هاي طنز كوتاه در هر شرايطي مي‌توان به سراغشان رفت. به دوستاني كه كافه دارند هميشه پيشنهاد مي‌كنم كه مجموعه طنزها را روي ميزهاي مشتريان بگذارند تا تورقي بكنند. كتاب «واژه‌هاي نفهم» را يادم هست نوجواناني كه به نمايشگاه مي‌آمدند و سراغي از طنز مي‌گرفتند، ناشر به آنها مي‌داد و از كوتاهي نوشته‌ها راضي مي‌شدند و مي‌خريدند.
 ‌ درباره تصويرسازي آثارتان برايمان بگوييد. با توجه به اهميت كار تصويرگري در كتاب كودك آيا تصويرسازي‌ها پيروي ايده‌هاي شما هستند، يا رابطه گفت‌وگويي با متن دارند؟ يا مواردي بوده كه چيزي به متن شما بيفزايند يا كم كنند يا مثلا متن را نقض كنند؟ در چنين مواقعي چه واكنشي نشان مي‌دهيد؟
تصويرگر طبق ديدگاه من كسي است كه لازم است ناگفته‌هاي متن را به تصوير بكشد. لازم است تخيل محدود مرا به سطح بالاتري بكشاند نه اينكه چشم و گوشش به نويسنده باشد كه چه مي‌خواهد. تصوير اگر متن مرا به جايگاه بالاتري نرساند، قطعا كاري عبث و بيهوده است. تعامل با تصوير بسيار لازم است، اما در وهله اول و حتي آخر بايد خلاقيت‌هاي منحصر به ‌فردش را روي متن اجرا كند. بايد مستقل از نظر نويسنده كار خودش را بكند و اگر جاهايي لازم به تعامل ديد آن را انجام دهد. من خوشبختانه با تصويرگراني كار كرده‌ام كه آثارشان در جشنواره‌هاي داخلي و خارجي درخشيده‌اند، مثل نوشين صادقيان با دختر دال در براتيسلاوا و هدي حدادي و نرگس محمدي و عليرضا گلدوزيان و مانلي منوچهري و هاله قرباني و فاطمه خسرويان و حميده خسرويان.
 ‌ به نظر شما در مقام يك نويسنده ادبيات كودك، موضوعات دردناك و ترسناك مثل مرگ، جنگ، خشونت، بحران و... را چطور مي‌شود براي كودكان مطرح كرد و تاكتيك خود شما چيست؟ به عنوان مثال، هانس كريستين اندرسن در داستان‌هايش به موضوعات دردناك و ترسناك زيادي پرداخته ولي آنها را طوري نوشته كه مخاطب را نمي‌ترساند.
من از موضوع جنگ در كتاب‌هاي متعددي صحبت كرده‌ام، مثل «شب به خير فرمانده»، « اگر من خلبان بودم»، «تو شجاعي فرمانده» و «خداحافظ ماه». تا حالا در كشورهاي مختلفي مثل كانادا و امريكا و چين و كره هم ترجمه و چاپ شده‌اند. اعتقاد دارم چيزي را نبايد از بچه‌ها مخفي كرد، اما با زبان و درك و دريافت خودشان. البته از هانس كريستين كه گفتيد همه اين طور استنباطي ندارند و بعضي از منتقدين كاري مثل دختر كبريت‌فروش را باعث ترس و وحشت كودك هم مي‌دانند. 
 ‌ ادبيات كودك اغلب از مرزها فراتر مي‌رود. آثار شما ريشه در فرهنگ و گاهي در تجربه‌هاي كودكي شما دارد، ولي توانسته تحسين بين‌المللي را از آن خود كند. آيا در متن‌هاي خود به دنبال يافتن زباني جهاني بوده‌ايد، يا معرفي و ماندگار كردن فرهنگ بومي خود؟ 
هنگام نوشتن فقط به جاذبه‌هاي داستاني و ادبي كارم فكر مي‌كنم. معلوم است كه مخاطب جهاني براي اكثر نويسنده‌ها مهم و خوشايند است، اما هنگام نوشتن هيچ كدام از اين چيزها مد نظرم نيست. همين طور كه هنگام نوشتن به فضاي بومي هم فكر نمي‌كنم، اما از طريق ناخودآگاه اگر آمد و در جاهايي از كار خوش نشست، مقدمش گرامي است. منظور اينكه حتي بوم و جغرافيا و... بايد در خدمت ادبيات باشند و نه بر عكس. بسيار از ترجمه آثارم استقبال مي‌كنم و مشعوف مي‌شوم، اما محال است هنگام نوشتن چيزي به‌جز دغدغه‌هاي ادبي و فرم كار مرا درگير خودش كند. اولويت براي من خلق اثر ادبي است.
 ‌ آثار متعددي از شما به زبان‌هاي مختلف ترجمه شده است و در گفت‌وگويي درباره چالش‌هاي ترجمه «شب به خير فرمانده» به زبان انگليسي صحبت كرده بوديد. يكي از اين چالش‌ها ترجمه توصيف شما از پاي مصنوعي و باز و بسته كردن آن بود كه به دليل پيشرفته بودن پروتزهاي مصنوعي در دنياي مدرن تفاوتي وجود داشت و باعث چالش شده بود. آيا چالش‌هاي ديگري هم در مسير ترجمه كتاب‌ها پيش آمده بود؟ بازخورد مخاطب درباره آثار ترجمه شده شما چطور است؟
چالش‌هاي ترجمه يكي- دو تا نيست. كتاب «غول و دوچرخه» را براي بررسي به يك ناشر در كانادا داده بودم. زماني كه كارشناسان آنجا گفتند اين اثر خشونت دارد از تعجب نزديك بود شاخ در بياورم. كتاب فضاي طنز گونه‌اي دارد و يك جا تيري به پاي شخصيت كودك مي‌خورد.  به هر حال نتوانستم مجابشان كنم كه اصلا خشونتي در كار نيست. شايد مشكل اساسي ما اين است كه مترجمان حرفه‌اي كه آثار را از زبان فارسي به ديگر زبان‌ها ببرند، نداريم يا بسيار كم داريم.
 ‌ به نظر شما آيا بايد خودمان مترجم فارسي‌زبان خوب تربيت كنيم كه به ترجمه اين آثار همت بورزد، يا اينكه اساسا بايد خود انگليسي‌زبان‌ها به ادبيات كودك ما نظر كنند و مترجم انگليسي‌زبان به سراغ ما بيايد؟ كدام را مي‌پسنديد و مشكلات و موانع هركدام را در چه مي‌بينید؟
بهتر است كه ما خودمان مترجمان قابلي داشته باشيم براي ترجمه فارسي به ديگر زبان‌ها. تعامل با مترجمين ديگر زبان‌ها بسيار مهم است و راه شناخت و معرفي آثار همين است.
 ‌ چالشي را كه درباره ترجمه كتاب مطرح شد، شايد بتوان به خواننده‌هاي نسل جديد هم كه با داستان‌هاي شما و درون‌مايه‌هاي بومي‌ترشان رو‌به‌رو مي‌شوند تعميم داد. منظورم اين است كه شايد آن دنيايي را كه براي‌شان به تصوير كشيده‌ايد، ناآشنا بدانند. به نظر شما اين تفاوت فرهنگي و زماني بين نسل‌ها كه در برخي آثارتان مثل «من نوكر بابا نيستم» يا «قطار كلمات» مشهود است، حس بيگانگي براي بچه‌ها ايجاد مي‌كند يا اينكه بچه‌ها آن فضاها را درك مي‌كنند؟
اتفاقا كتابي را مثال زده‌ايد كه بالاترين تعداد چاپ را در ميان آثارم دارد. «من نوكر بابا نيستم» به چاپ شانزدهم رسيده است. برخلاف پيش‌بيني منتقدان در سال‌هاي اول چاپ آن، بسيار پرفروش است و استقبال مخاطبان بسيار گسترده. اوايل فكر مي‌كردند چون فضاي روستايي دارد، شايد با مخاطب امروزي ارتباط برقرار نكند، اما نتيجه كاملا عكس بود. به نظرم اگر اثري به مرحله ادبيت برسد، ديگر مهم نيست شهري است يا دهاتي يا شرقي يا غربي.
 ‌ از بين آثارتان آيا اثري هست كه فكر ‌كنيد شايستگي بيشتري براي توجه در سطح بين‌المللي و ملي داشته باشد، اما كمتر شناخته شده باشد؟ 
به نظرم «غول و دوچرخه» شايستگي اين را داشت كه براي ترجمه هم انتخاب شود، اما تاكنون اين امر اتفاق نيفتاده است. متن ترجمه خوبي از كارولين كراسكري امريكايي از اين اثر را دارم و همين طور متن فرانسوي از خانم دكتر نسيم نكويي كه با چند استاد فرانسوي‌زبان به‌طور مشترك ترجمه كرده‌اند. البته در ايران به عنوان اثر منتخب شوراي كتاب كودك انتخاب شد، اما در سطح جهاني هنوز توقعم برآورده نشده است.
 ‌ بزرگ‌ترين چالش شما هنگام نوشتن براي كودكان و نوجوانان چيست؟ با توجه به اينكه بخشي از مخاطبان كتاب كودك، بزرگسالان هستند، آيا هنگام نوشتن خواننده بزرگسال را هم در نظر مي‌گيريد؟
واقعا نمي‌دانم. لااقل به‌طور آگاهانه چندان فكر نمي‌كنم. سعي مي‌كنم اثرم تعليق مناسب داشته باشد، از شخصيت‌پردازي خوبي برخوردار باشد و... منظور اين است كه اولويتم اينهاست. اگر اثري به ادبيت برسد، چه كودكانه و چه بزرگسال، مي‌تواند همه گروه‌هاي سني را تحت تاثير قرار دهد و مخاطب خود را از ميان همه اقشار پيدا كند.
 ‌ وضعيت امروز ادبيات كودك جهان را چطور مي‌بينيد؟ چقدر كتاب‌هاي روز دنيا را دنبال مي‌كنيد و نظرتان درباره آنها چيست؟
ادبيات كودك جهان را از راه ترجمه مي‌شناسم. مترجمين خوب ما معمولا آثار شاخص را ترجمه مي‌كنند. ما هم به اندازه خيلي از كشورها كار خوب و خلاقه توليد مي‌كنيم. منظورم سالي ده تا پانزده رمان نوجوان خوب در رقابت با ترجمه است كه چون از بيست الي سي كشور وارد مي‌شود سيصد كتاب در مقابل ده- پانزده تا خوب ماست.
 ‌ جايزه هانس كريستين اندرسن مشاركت ماندگار به ادبيات كودكان را پاس مي‌دارد. اميدواريد پيام يا احساس ماندگاري كه داستان‌هاي شما براي نسل‌هاي آينده به جا مي‌گذارد، چه باشد؟ 
جايزه هانس كريستين اندرسن يك اعتبار فوق‌العاده است كه مسووليت هر نويسنده را در قبال آثارش چند برابر مي‌كند. چند بار گفته‌ام و ديگر دارد تكراري مي‌شود كه پيام آثار من الزاما از نيت و هدف من شكل نگرفته است. در مورد همين «غول و دوچرخه» تاكنون پيام‌هاي بسياري از آن استنباط كرده‌اند كه خيلي‌هاي‌شان به ذهن من هم خطور نكرده بود. يا دانشجويي به نام حسين قرباني براي پايان‌نامه ارشد ادبيات كودك، دموكراسي در آثار من را انتخاب كرده است. دموكراسي را بسيار دوست دارم، ولي يادم نمي‌آيد هنگام نوشتن هيچ كاري به آن فكر كرده باشم. با اين حال دوست دارم پيام آثارم به شكل‌هاي متنوعي به آيندگان برسد.
 ‌ در روزهاي خاصي به سر مي‌بريم. به نظر شما قطعي اينترنت و دوري از فضاي مجازي به عنوان يكي از پيامدهاي بحران داخلي اخير و تاثير مشهود آن بر كودكان و نوجوانان چه مسووليتي بر دوش نويسنده متعهد قرار مي‌دهد؟ و‌ او چگونه مي‌تواند با قلم خود نقش موثري ايفا كند؟ 
در دنياي امروز قطعي اينترنت يك فاجعه است، چون حوزه‌هاي وسيعي را در بر مي‌گيرد. من حتي كلاس حضوري هم كه برگزار مي‌كنم بچه‌ها تكلاليفشان را از طريق واتس‌اپ يا مثلا تلگرام مي‌فرستند، اما با اين حال سعي‌ام بر اين بوده است كه كلاس‌ها و ارتباطات ادبي برقرار باشد؛ چون اعتقاد اساسي من اين است كه به هر حال فضاهاي سياسي دير يا زود فراموش و دگرگون مي‌شوند و تغييرات لازم به وجود مي‌آيند، ولي آن چيزي كه پاينده است و مي‌ماند، ادبيات است. ادبيات است كه در همه دوران‌ها مي‌ماند و كسي نمي‌تواند ادعا كند كه ادبيات منقرض شده است. در دنياي پست‌مدرن ما هيچ دور‌ريزي نداريم. هر نوع ادبيات چه آنچه گذشتگان آفرينده‌اند، چه آنچه نويسنده‌هاي الان و چه آنچه آيندگان خواهند آفريد، همه در كنار هم هستند. نمي‌دانم شايد دنبال اين هستيم كه جامعه‌اي با ادبيات درست بشود كه در آن قطعي اينترنت هم نداشته باشيم. 
 ‌ خيلي از مخاطبان آثار شما كودكان و نوجواناني هستند كه زندگي بدون اينترنت و شبكه‌هاي اجتماعي را تجربه نكرده‌اند. مگر در جريان اتفاقاتي كه باعث قطعي كامل اينترنت شد. با اين اوصاف به نظر شما اين موضوع باعث مي‌شود به فكر گزينه‌هاي جايگزين براي سرگرم ماندن مثل كتاب كاغذي يا كلاس‌هاي حضوري بيفتند؟
واقعيت امر اين است كه افراط و تفريط هميشه بد است. شخصا هيچ‌وقت با افراط به اين شكل كه افراد به اينترنت و دنياي مجازي اعتياد پيدا كنند موافق نبوده‌ام. هميشه با اين مساله مخالف بوده‌ام. با سويه ديگر ماجرا هم مخالفم كه يك‌باره در دنياي مجازي قطعي كامل و برهوت بشود. منظورم اين است كه با هر دو واقعا مخالفم. نمي‌دانم شايد براي نسل جوان‌ترمان بايد با كارشناس‌هاي دنيا هماهنگ شويم يا با كساني كه اينترنت را آفريده‌اند. من فكر مي‌كنم فرزندان آنها در استفاده از اينترنت مشكل كمتري دارند. به هر حال دنياي مجازي براي ما وارداتي است. حداقل بايد از كارشناسان كشورهايي كه خالق اينترنت بوده‌اند كمك گرفت كه وقتي نوجوانان ما در ارتباطات اجتماعي‌شان، در ارتباط با پدربزرگ و مادر بزرگ، در جمع‌هاي خانوادگي و دوستانه دچار مشكل مي‌شوند، چه كار بايد كرد. بنابراين همانطور كه از نظر من اعتياد به فضاي مجازي وحشتناك است، با اين برهوت اينترنت هم كه پيش آمده، مخالفم.

   اعتقاد اساسي من اين است كه به هر حال فضاهاي سياسي دير يا زود فراموش و دگرگون مي‌شوند و تغييرات لازم به وجود مي‌آيند، ولي آن چيزي كه پاينده است و مي‌ماند، ادبيات است. ادبيات است كه در همه دوره‌‌ها مي‌ماند و كسي نمي‌تواند ادعا كند كه ادبيات منقرض شده است. در دنياي پست مدرن ما هيچ دور‌ريزي نداريم. هر نوع ادبيات چه آنچه گذشتگان آفريده‌اند، چه آنچه نويسنده‌هاي الان و چه آنچه آيندگان خواهند آفريد، همه در كنار هم هستند. نمي‌دانم شايد دنبال اين هستيم كه جامعه‌اي با ادبيات درست بشود كه در آن قطعي اينترنت هم نداشته باشيم.
  هر نويسنده‌اي دوران كودكي و نوجواني داشته است و در اين زمينه بي‌تجربه نيست. مهم اين است كه اين تجارب را در تعامل با دنياي معاصر بگذارد تا چيزي نو خلق شود.
  متاسفانه رفتن نويسنده به جاهايي مثل مدارس كه راحت بتواند با مخاطب ارتباط برقرار كند، عبور از هفت‌خوان رستم است.
  مترجمان خوب ما معمولا آثار شاخص ادبيات كودك را ترجمه مي‌كنند. ما هم به اندازه خيلي از كشورها كار خوب و خلاقه توليد مي‌كنيم. منظورم سالي 10 تا 15 رمان نوجوان خوب است در برابر 300 كتاب ترجمه از كشورهاي مختلف دنيا.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون