عرفان حكمتي
«و لتعْطِفنّ الدُّنْيا علينا بعْد شِماسِها عطْف الضّرُوسِ علي ولدِها... و ليبْلُغنّ الْمُهاجِرُون مِنْها مبْلغ أرْضٍ... و ليقِيمنّالله أمْرهُ ولوْ كرِه الْمُشْرِكون؛ و دنيا پس از سركشياش به ما روي ميآورد، همچون ماده شتر خشمگيني كه به بچه خود روي ميآورد... و مهاجران از آن (مكه) به جايگاهي ميرسند... و خداوند امر خود (حكومت حق) را برپا ميكند، هرچند مشركان نپسندند.» (نهجالبلاغه، خطبه 209) انتظار در فرهنگ و مذهب تشيع، نمادِ زندهترين اميدِ بشر به آيندهاي عدالتمحور و صلحآميز است. ايده حكومت جهاني، شهرياري فراگير يا نظمي نوين كه صلح و دادگري را در پهنه زمين مستقر كند، ريشه در ژرفاي روان جمعي بشر دارد. اين باور، محدود به جغرافيا، دين يا فرهنگ خاصي نيست، بلكه از مشرقزمين تا مغربزمين، در اشكال گوناگون ظهور يافته است.
حكومت جهاني در فلسفه غرب
افلاطون در «جمهور»، حكومت حكيمانِ حاكم و شاهانِ فيلسوف را ترسيم ميكند كه بر اساس «عدالت» (Dikaiosyne) اداره ميشود. او عدالت را هماهنگي (harmony) اجزاي نفس و نيز اعضاي جامعه ميداند. اين انديشه، بعدها در «شهر خدا»ي آگوستين قديس (قرن چهارم ميلادي) رنگ مسيحي به خود گرفت. آگوستين در مقابل «شهر زميني» فاني و ظالم، «شهر خدا»ي جاودانه و عادلانه را مطرح كرد كه تجسم آرمان حكومت الهي است. در دوره رنسانس، توماس مور با نگارش «يوتوپيا» (1516)، جامعهاي بيطبقه و اشتراكي را در جزيرهاي خيالي تصوير كرد كه در آن، مالكيت خصوصي وجود ندارد و همه در رفاه زندگي ميكنند. ايمانوئل كانت، فيلسوف آلماني، در رساله «صلح پايدار» (1795) به صراحت از تشكيل «فدراسيوني از دولتها» سخن ميگويد كه بتواند صلحي ابدي را جايگزين جنگهاي ويرانگر كند. او اين ايده را نه يك آرمان خيالي، بلكه «غايت نهايي حقوق بينالملل» ميدانست.
حكومت جهاني در اديان شرقي
مساله حاكميت جهاني علاوه بر فلاسفه در ميان اديان جهاني نيز حضوري جدي دارد. در اديان هم فرهنگهاي شرقي در آيين زرتشت، باور به ظهور «سوشيانس» (نجاتدهنده نهايي) و استقرار حكومت «اهورامزدا» در پايان تاريخ وجود دارد. در هندوئيسم، انتظار دوره «ساتيا يوگا» (عصر حقيقت و طلايي) كه با ظهور «كلْكي» (آواتار نهايي ويشنو) همراه است، مطرح شده است. در بوديسم، باور به آمدن «مايترِيا» (بوداي آينده) كه جهان را از تاريكي جهل و رنج رها خواهد كرد، جايگاهي محوري دارد. در سنت مسيحي، مفهوم «هزاره» (Millennium) مبتني بر مكاشفه يوحنا، به دورهاي هزارساله از حكومت مسيح و مقدسان بر زمين اشاره دارد كه در آن، شيطان به بند كشيده شده و صلح و عدالت حاكم است. اين مرور گذرا نشان ميدهد كه «انتظار يك منجي» و «چشمداشت به مدينه فاضله جهاني»، گفتماني فرافرهنگي و فراديني است. اين اشتراك، حكايت از فطري بودن خواست عدالت، صلح و كمال در نهاد آدمي دارد. حال پرسش اينجاست: اين آرمان مشترك در منظومه فكري اسلامي، به ويژه در سنت شيعي كه نيمه شعبان را تجليگاه آن ميداند، چگونه صورتبندي شده است؟ آيا صرفا يك آرمانپردازي عرفاني است يا طرحي واقعگرايانه با مولفههاي مشخص؟
حكومت جهاني مهدوي؛ از نظريه تا ويژگيهاي عيني
در اسلام، آموزه «مهدويت» و حكومت جهاني حضرت مهدي (عج)، تبلور نهايي وعده الهي به مستضعفان زمين است؛« و نُرِيدُ أنْ نمُن عليالذِين اسْتُضْعِفُوا فِي الْأرْضِ و نجْعلهُمْ أئِمهً و نجْعلهُمُ الْوارِثِين؛ و خواستيم بر كساني كه در آن سرزمين فرودست شده بودند منت نهيم و آنان را پيشوايان [مردم] گردانيم و ايشان را وارث [زمين] كنيم» (قرآن كريم، ترجمه محمدمهدي فولادوند، سوره قصص/5) اين آموزه، صرفا باوري عاطفي نيست، بلكه در قالب صدها حديث معتبر از پيامبراكرم (ص) و اهلبيت (ع)، به تفصيل شرح داده شده است. مهمترين ويژگيهاي اين حكومت بر اساس منابع روايي عبارتند از:
۱. عدالت؛ شالوده نظم نوين جهاني- عدالت، كليدواژه محوري حكومت مهدوي است. پيامبر اسلام (ص) در حديثي متواتر و مشهور فرمود: «يمْلأُ الْأرْض قِسْطاً و عدْلاً كما مُلِئتْ ظُلْماً و جوْراً؛ زمين را از قسط و عدل پر ميكند، همانگونه كه از ستم و جور پر شده باشد». اين روايت در منابع معتبر شيعه مانند «كمالالدين و تمام النعمه» شيخ صدوق (ج ۱، ص ۳۳۰) و منابع اهل سنت مانند «سنن ابي داوود» (كتاب المهدي، حديث ۴۲۸۲) و «مسند احمد بن حنبل» (ج ۳، ص ۳۷) آمده است. نكته قابل توجه تعبير «قسط» است كه به عدالت توزيعي و اقتصادي اشاره دارد. عدالت در اين حكومت، امري تجملي يا شعارگونه نيست، بلكه ساختاري و سيستماتيك است. امام صادق (ع) در تفسير اين ويژگي حكومت مهدوي (عج) ميفرمايند: «... حتّي لا يوجد أحدٌ مُحْتاجٌ إِلي الصّدقهِ؛ تا جايي كه نيازمندي براي دريافت زكات يافت نميشود» (بحارالانوار مجلسي ج ۵۲، ص ۳۹۰) . بر اين اساس بايد گفت نظام اقتصادي در دوران حكومت امام عصر (عج) به گونهاي طراحي ميشود كه فقر ساختاري ريشهكن خواهد شد.
۲. عقلانيت و شكوفايي دانش؛ طلوع عصر خرد جمعي- يكي از عميقترين ويژگيهاي حكومت مهدوي، تكامل خردورزي و دانش بشري است. امام صادق (ع) ميفرمايد: «إِذا قام قائِمُنا وضع يدهُ علي رُءُوسِ الْعِبادِ فجمع بِها عُقُولهُمْ و أكمل بِها أخْلاقهُمْ؛ هنگامي كه قائم ما قيام كند، دست [عنايت] خويش را بر سر بندگان مينهد، پس عقلهاي آنان را [تمركز و كمال ميبخشد] و اخلاقشان را كامل ميكند» (الكافي، شيخ كليني، ج ۱، ص ۲۵، حديث ۲۳) . اين روايت نشان ميدهد صلح پايدار، محصول اجبار نيست، بلكه نتيجه بلوغ فكري و اخلاقي جامعه جهاني است. در دوران ظهور، نه تنها علوم موجود به كمال ميرسند، بلكه دانشهاي نهفته نيز آشكار ميشوند. امام باقر(ع) ميفرمايد: «و يظْهِرُالله عزّ و جلّ لهُ كنُوز الْأرْضِ و معادِنها؛ و خداوند گنجها و معادن زمين را براي او آشكار ميسازد» (كمالالدين، شيخ صدوق ج ۱، ص ۶۷۳) . اين شكوفايي علمي، در خدمت رفاه و تعالي انسان قرار ميگيرد، نه سلطه و تخريب.
۳. امنيت فراگير و صلح پايدار؛ محو ريشههاي جنگ- از جمله توصيفاتي كه عصر ظهور را به تصوير ميكشد، پايان حرامخواري است. چنانكه در احاديث آمده است: «تأْمنُ الْأرْضُ حتّي ترُوح الْحُمُرُ فِي أسافِلِ الْأرْضِ... لا تُنزّرُ السِّباعُ علي صيدٍ و لا يطْلبُ شيءٌ مِنْ حرامٍ؛ زمين آنچنان در امنيت قرار ميگيرد كه الاغها در بيابانها [بدون محافظ] رفتوآمد ميكنند... درندگان به شكار احتياجي ندارند و كسي به حرامي دست نمييابد» (الغيبه، نعماني، ص ۲۳۷). اين تصوير، نمادي از امنيتي است كه تمام سطوح زيستي و اجتماعي را در بر ميگيرد. جنگ و ستيز، كه محصول حرص، جهل و بيعدالتي است، از ميان ميرود. در حديثي ديگر از امام باقر (ع) نقل شده كه فرمودند: «إِذا قام قائِمُنا ... وضع السّيف علي عاتِقِهِ ثمانِيه أشْهُرٍ؛ هنگامي كه قائم ما قيام كند، هشت ماه شمشير بر دوش مينهد [و به جنگ ميپردازد]» (بحارالانوار، ج ۵۲، ص ۳۴۰) . اين دوره محدود درگيري براي ريشهكن كردن ساختارهاي فاسد و سركوبگر است و نه جنگ دايمي. پس از آن، صلحي برآمده از عدالت و رضايت همگاني برقرار خواهد شد.
۴. وحدت در عين كثرت؛ همزيستي توحيدمحور
حكومت جهاني مهدوي به معناي نابودي فرهنگها و زبانها نيست، بلكه به معناي حذف تبعيضها، بتهاي فكري و سدهاي ساختگي ميان انسانها است. اين حكومت، كانون وحدتبخش براي همه اديان و ملتها است. در حديثي از اميرالمومنين علي(ع) درباره حضرت مهدي (عج) آمده است: «يصلِّي عِيسي ابْنُ مرْيم خلْفهُ؛ عيسي بن مريم پشت سر او نماز ميگزارد» (الملاحم و الفتن، ابن طاووس، ص ۱۶۴) . اين روايت، نماد آشتي و همكاري رهبران الهي و پيروان اديان بزرگ در زير چتر عدالت توحيدي است. در روايت ديگري از امام باقر (ع) آمده است: «... و لا يبْقي علي وجْهِ الْأرْضِ خرابٌ إِلّا عُمِر؛ و بر روي زمين هيچ ويرانهاي باقي نميماند مگر آنكه آباد ميشود» (الغيبه، نعماني، ص ۲۳۸) . طبيعي است كه اين آباداني، ضرورتا منحصر به آباداني مادي نباشد بلكه آباداني و رشد فرهنگي، اخلاقي و معنوي تمدنها را نيز در برخواهد گرفت.
۵. رفاه همگاني و آشكار شدن بركات زمين- در روايات متعدد به وفور نعمتهاي مادي به گونهاي اشاره شده است كه گويي نظام طبيعت نيز در هماهنگي كامل با عدالت انساني قرار ميگيرد. چنانكه نعماني در كتاب الغيبه در حديثي از پنجمين امام (ع) آورده است: «... و تظْهرُ الْأرْضُ بركاتِها و تُودّى الْأمانهُ... و تزْهوِ الْأرْضُ بِنباتِها و تأْمنُ السُّبُلُ...؛ و زمين بركات خود را آشكار ميسازد و امانتها ادا ميگردد... و زمين با گياهانش زينت مييابد و راهها امن ميشود» (الغيبه، نعماني، ص ۲۳۸) . اين رفاه، حاصل بهرهبرداري عادلانه و خردمندانه از منابع طبيعي، در چارچوب اخلاق زيستمحيطي است.
فلسفه وجودي و درسهاي كنوني حكومت جهاني
چرا اين همه تأكيد بر «جهاني» بودن اين حكومت وجود دارد؟ شايد پاسخ آن در ماهيت مشكلات بشر نهفته باشد كه امروز بيش از هر زمان ديگري برملا شده است. بحرانهاي امروزين - از تغييرات اقليمي و تروريسم گرفته تا نابرابريهاي وحشتناك اقتصادي - مرز نميشناسند. راهحلهاي جزيرهاي و ملي، در برابر اين چالشهاي سيال جهاني ناتوان هستند. حال بپردازيم به اينكه آموزه مهدويت بر اساس متون روايي و احاديث شيعي چه درسي ميتواند براي ما و روزگاري كه در آن به سر ميبريم داشته باشد؟
۱. ضرورت عدالت ساختاري و جهاني؛ نميتوان در جهاني بيعدالت، در جزيرهاي از عدالت زيست. استمرار ظلم در نقطهاي از جهان، آرامش را از همه ميربايد.
۲. امتناع صلح بدون عدالت؛ صلحهاي تحميلي و مبتني بر توازن قوا، ناپايدارند. صلح پايدار، فرزند عدالت است.
۳. انتظار، مفهومي فعال و اميدآفرين؛ انتظار فرج به معناي تسليم و انفعال نيست، بلكه به معناي «آمادهسازي زمينه» است. ما هرگز به كمال آن عدالت جهاني نميرسيم، اما حركت به سمت عدالتورزي، امانتداري، گسترش دانش نافع و اخلاقمداري، همان زمينهسازي است. امام علي (ع) ميفرمايد: «أطِيعُواالله و اجْتنِبُوا معاصِيهُ و كونُوا مِن الْآمِلِين لِفرجِنا؛ از خدا اطاعت و از معصيتهايش دوري كنيد و از اميدواران به فرج ما باشيد» (وسائل الشيعه، حر عاملي، ج ۱۶، ص ۲۴۶) . آري انتظار در آموزه مهدويت، مبتني بر اميد و رجا است؛ اميدواري فعالي كه در واقع محرك اصلي اصلاح است.
تاملي در جهانشمولترين آرمان بشر
بنابراين نيمه شعبان، تنها تجليل از يك ميلاد نيست؛ تأملي است در يكي از ريشهدارترين و جهانشمولترين آرمانهاي بشر. حكومت جهاني عدل مهدوي، پاسخي الهي به فطرت عدالتخواه آدمي است. اين آموزه، از يك سو با اشاره به ريشههاي مشترك اين انديشه در همه تمدنها، دست دوستي به سوي تمام انسانهاي نيكنهاد دراز ميكند و از سوي ديگر با ارايه طرحي منسجم و مبتني بر وحي، از آن يك «آرمانشهرِ محال» به «آيندهاي قابلچشمانداز» تبديل ميكند. نوشتن از چنين حكومتي در زماني كه جهان، شعلهور از آتش جنگها و بيعدالتيهاست، شايد روياپردازي به نظر رسد. اما تاريخ به ما آموخته است كه بزرگترين تحولات، ابتدا در ذهن و زبان انسانها متولد شدهاند. ترويج گفتمان عدالت جهاني، صلح پايدار و وحدت انساني - كه محورهاي اصلي حكومت مهدوي است - خود، عملي انقلابي و زمينهساز است. باشد كه پرتو اميد نيمه شعبان، نه تنها دلهاي مومنان، كه انديشه همه صلحطلبان و عدالتخواهان جهان را روشن كند و هر يك از ما، سنگبنايي كوچك در آن بناي عظيم باشد. آري بشر امروز بيش از هر زمان ديگري در حسرت آن نظام موعود است. در حسرت آن صلح پايدار؛ صلحي كه پاياني باشد بر تمام جنگهاي ناعادلانه و كوچك و بزرگي كه اكنون سراسر جهان را احاطه كرده است. صلحي كه ديگر نه از طريق زور و قدرت و تسليم ضعيف بلكه بر مبناي حق و عدل ايجاد شده باشد.
فهرست منابع
۱. كليني، محمد بن يعقوب. الكافي. تهران: دارالكتب الاسلاميه.
۲. صدوق، محمد بن علي. كمالالدين و تمام النعمه. قم: دارالكتب الاسلاميه.
۳. نعماني، محمد بن ابراهيم. الغيبه. تهران: نشر صدوق.
۴. مجلسي، محمدباقر. بحارالانوار. بيروت:دار إحياء التراث العربي.
۵. ابن ابي داوود سجستاني، سليمان. سنن ابي داوود. تحقيق: محمد محييالدين عبدالحميد. بيروت: دارالفكر.
۶. حر عاملي، محمدبن حسن. وسائلالشيعه. قم: موسسه آلالبيت (ع) .