پس از توفان
محمد ذاكري
اكنون كه غبار ناآراميهاي داخلي دي ماه فرو نشسته و وضعيت كشور ثبات و آرامش نسبي خود را بازيافته است، طرح، انديشيدن و پاسخ به اين پرسش ضرورت دارد كه آيا جز دسيسه و طراحي دشمنان خارجي و سرويسهاي جاسوسي آنها براي ايجاد اغتشاش و هرج و مرج و آسيب به كشور و مردم، چه عوامل ديگري در بروز متواتر اين آشوبها و رفتارها و كنشهاي هيجاني، مخرب و گاه خشن معترضين كه به تعبير نهادهاي رسمي اعتراض را به اغتشاش تبديل ميكنند، وجود دارد؟ به بيان سادهتر اگر نيروهاي آموزش ديده و تربيت شده سيا و موساد و منافقين و گروهكها را كنار بگذاريم، بر فرزند و برادر و خواهر ما چه رفته كه با آن نيروي آموزش ديده همراه ميشود، به اموال عمومي و خصوصي آسيب ميزند و گاه نسبت به نيروهاي حكومتي رفتار خشونتآميز دارد؟ اين سادهانگاري و تغافل است كه همراه با گويندگان تندرو رسانههاي اين سو و آن سو، همه نيروهاي حاضر در كف خيابان را با يك چوب برانيم و با هر عنوان و اطلاقي، آسيبشناسي مساله را كنار نهيم. البته سهم حاكميت در اين موضوع بيشتر و جديتر است، چون در اين كشور و با اين مردم زندگي ميكند و نميتواند اين آتش زير خاكستر را ناديده بگيرد؛ چه آنكه در دهه اخير هر دو، سه سال يكبار به بهانهاي شعله كشيده و تر و خشك را با هم سوزانده است. بررسي علت و محرك حضور و واكنش این افراد ضروري و وظيفه مهم حاكميت است. در اين بين، توجه به يك دقيقه هم مهم و هم اسفبار است. بسياري از اين افرادي كه در سطور قبل ذكرشان رفت، تام و تمام محصول و دستپرورده نظام آموزش و تبليغات رسمي جمهوري اسلامي هستند. بسياري از آنها متولد دهههاي ۷۰ تا ۹۰ هستند كه نه تنها خودشان، بلكه پدر و مادرشان هم تصوير و خاطره چنداني از دوران پهلوي ندارند و در دوران جمهوري اسلامي رشد كرده و باليدهاند. پس نظام آموزشي و تربيتي و تبليغي و رسانهاي نه تنها در ديدگاه و كنش آنها مسووليت دارد..
، بلكه در اقدامات مخرب احتمالي آنها نيز مقصر است.واقع امر آن است كه نظام آموزشي مقدماتي و عالي، نظام رسانهاي رسمي، نظام تبليغات رسمي و مذهبي و بسياري از نظامات اينچنيني در قريب نيم قرن فعاليت خود بعد از انقلاب، در بسياري موارد چيزي جز خشونت كلامي ، ادبيات خشن و غليظ، و دوقطبيسازي را توليد و پراكنده نكردهاند . مدتهاست دلسوزان اجتماعي در خصوص نگرش حاكم بر صداوسيما و ضرورت تغيير آن، ادبيات تند و نامهربانانه برخي ائمه جمعه و جماعات و مداحان حكومتي، نحوه چينش و انتخاب معلمين و اساتيد و گزينشهاي عجيب و غريب آنها، محتواي نامناسب كتب درسي و اصرار بيش از حد بر نوع تربيت دانشآموزان و دانشجويان و هزار و يك اشكال ديگر كه وضعيت فرهنگي و اجتماعي كشور را بدين نقطه كشانده، هشدار داده و خواهان اصلاح و تغيير هستند، اما گوشهاي لجوجانه بدهكار نيست. به اينها بيفزاييد فساد و ثروتهاي بادآورده و سبك زندگي اشرافي برخي از كار به دستان را در برابر جواناني كه پدر و مادرشان بعد از يك عمر كار شرافتمندانه و تلاش و زحمت روز به روز پسرفت ميكنند و از حداقلهاي رفاه نيز دور ميشوند. مگر ظرفيت رواني يك جوان يا نوجوان چقدر است كه اين همه را ببيند و دم بر نياورد؟ اين حرفها البته تازگي ندارد و در ادوار قبلي هم گفته شده و آن كه بايد توجهي نكرده است. ليكن اينبار پيشنهاد ميكنم در مورد آن دسته از بازداشتشدگاني كه اطمينان داريد جزو گروههاي سازمانيافته نيستند و عوامل و محركهاي ديگري آنها را به خيابان كشانده است، به جاي بازجوييها و دادگاههاي معمول يا اخذ تعهد و ايجاد سابقه، از گروهي از جامعهشناسان و روانشناسان اجتماعي بخواهيد در محيطي آزاد با ايشان گفتوگو كنند و علت اعتراض و خشم و هيجان آنان را دريابند. بيترديد نتايج اين بررسي علمي ميتواند سرنخهاي اصلاحي و نقاط قابل بهبود را براي دستگاه حاكمه آشكار سازد. به شرط آنكه عزمي براي اصلاح مشكلات و نارساييها وجود داشته باشد.