مريم مهدوي اصل ٭
اشاره ـ نانوشتهها و ناخواندهها از سرگذشت تاريخ معاصر ايران بسيار زياد است و با نگارش هر برگي تازه، درد و رنجي تازهتر هم سر بر ميآورد. ديگر جاني نمانده است و تن ايران زخمي است و درمان دردهاي بيدرمانش هم، توان قلم روزنامهنگاري را ربوده است. در حقيقت، لحظهاي كه آقامحمدخان قاجار با فرياد خطاب به قاتلها گفت: «اي بدبخت ايران را كشتي!» و فتحعليشاه قاجار در لحظه شنيدن مرگ وليعهد ايران با غمي دردناك گفت: «عباس ميرزا را كشتند!» اين ايران ما بود كه براي چندمينبار مرد. مرگ عباس ميرزا، هنوز هم براي ايران و ايرانيان تازه است. چرا كه به باور ايرانيان، اگر وليعهد ايران زنده مانده بود و پادشاه ايران ميشد، دچار بسياري از مصيبتها و آسيبهايي كه تهاجم و تجاوزهاي چندجانبهگرايي اروپاي غربي نوظهور، به ويژه انگليس و روسيه تزاري، در دو قرن اخير بر ما وارد كردند، نميشديم. اما با مرگ عباس ميرزا، همزمان برخي افراد خائن، وطنفروش و فرصتطلب در داخل ساختار حكومت فتحعليشاه كه فقط به فكر منافع شخصي خود براي به دست آوردن پول كثيف و بدتر از آن سوداي قدرتي فاسدتر را در سر داشتند، حتي از جعل و تحريف وصيتنامه وليعهد ايران هم نگذشتند. بنابراين، در گزارش امروز، اصل را بر تطبيق دست خط عباس ميرزا در ميان اسناد دارالخلافه فتحعليشاه در آرشيو اداره اسناد وزارت امورخارجه با اسناد خطي كتابخانه مجلس گذاشتهام. در حقيقت، هرچند هنوز هم راز مرگ مشكوك عباس ميرزا براي ما ايرانيان روشن نشده، اما امروز به اسنادي پرداخته ميشود كه خود سرآغاز پژوهشي تازه براي جستوجو، فهميدن و شناخت از جعل وصيتنامه عباس ميرزا پس از گذر ۱۹۲سال از مرگ او است. به ويژه اينكه، اين اسناد، با نقشه راه شوم انگليس براي تجزيه سرزميني و جدايي راه ابريشم آبي ايران باستان در منطقه خليجفارس و البته واژه جغرافيايي تازه «خاورميانه» در ارتباط تنگاتنگ است. چرا كه بر اساس اسناد و پژوهشهايي كه تا به امروز انجام دادم، اكنون فهميدهام كه منطقه «خاورميانه» بخشی ازهمان «راه ابريشم آبي» امپراتوري ايران باستان است كه انگليسیها حتي پيش از جدايي هرات از ايران، نقشه تجزيه سرزميني آن را كشيده بودند. در نتيجه، امروز به روشني معلوم است كه چرا انگليسیها هرازچندگاهي، از به خطر افتادن «منافع امنيتي» خود در اين حوزه امپراتوري ايران باستان كه نام «خاورميانه» را روي آن گذاشتهاند، فرياد ميزنند و مبادرت به اجراي بحرانها و جنگهاي ناپايان ميكنند و مهمتر از همه، استراتژيستهاي امريكايي از مساله شكست دموكراتيزه كردن خاورميانه، به دليل «هويت فرهنگي» آن - كه اكنون ميدانيم ريشه در امپراتوري ايران باستان دارد - سخن ميگويند.
معاهده ننگين «تركمنچاي» ۱۲۴۳ق.
در فصل هفتم، معاهده ننگين تركمنچاي كه در قريه يا روستاي «تركمانچاي» به تاريخ ۵ شهر شعبان المكرم سنه ۱۲۴۳ق. بين ايران و روس به امضاء رسيده، نوشته شده است: «چون اعليحضرت پادشاه ممالك ايران شايسته و لايق دانسته همايون فرزند خود شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث تخت فيروزي بخت خود تعيين نموده است اعليحضرت امپراتور ممالك روسيه براي اينكه از ميلهاي دوستانه و تمناي صادقانه خود كه در مزيد استحكام اين وليعهدي دارد باعليحضرت پادشاه ممالك ايران برهاني واضح و شاهدي لايح بدهد تعهد ميكند كه از اين روز ببعد شخص وجود نواب مستطاب والا شاهزاده عباس ميرزا را وليعهد و وارث برگزيده تاج و تخت ايران شناخته از تاريخ جلوس بتخت شاهي پادشاه بالاستحقاق اينمملكت [این مملکت] داند.»
دستخط عباس ميرزا ۱۲۴۴ق.
در ادامه در يك برگ سند از ۶ قطعه اسناد «نامههاي عباس ميرزا به فتحعليشاه و فرزندش محمدميرزا [محمدشاه قاجار] ـ راجع به جنگ ايران و روس ـ با خط عباس ميرزا [وليعهد ايران]» كه در بخش خطي كتابخانه مجلس نگهداري ميشود، عباس ميرزا در اين نامه دستنويس نوشته است: «فرزند من محمدميرزا بداند كه اين ملفوفه بعد از همه كاغذها مرقوم و پنهاني بآنفرزند [به آن فرزند] مقرر ميشود كه اگر چه در كاغذهاي ديگر حتي رقمجات ايلچي جواهرآلات [ ناخوانا] شدند را كلاً زياد از دويست هزار تومان نوشتهايم لكن در واقع و نفسالامر متجاوز از پانصد هزار تومان مصوب [ناخوانا] خان و آقامحمدحسن ارسال شده سبب آنكه در كاغذها عمداً كم نوشتهايم آن است كه هم ايلچي هم نوكرهاي ما خودمان بفكر اين نيفتند كه [ناخوانا] اين جواهرآلات بخرج رود و آسودگي براي آنها بهم رساند بلكه در اين فكر باشند كه اقلاً صدوپنجاه تومان غله و شال و ابريشم و وجه نقد و صحبت معتبر از حاكم و عامل و كدخدا رضابط نوكرهاي معتبر خودمان كه ايلچي قبول كند [ناخوانا] برد و كار بآنجا نكشد كه جواهرهاي امانتي شاهنشاه نزد اروس [روس] و انگليس برهن [به رهن] برود زهي پي اعتباري و ناپختهكاريها كه شاهنشاه قدري از اسباب خاصه خود را براي زينت و زيور اساس [ناخوانا] به ما بدهد و اين طور شفقت و مرحمت بكند رواداري نمايد اعتماد بفرمايد و ما برداريم بانگليس و روس و دشمن و همسايه اين مملكت بدهيم ازجمله معتمدين و دلسوزهاي ما يكي حاجي حيدرعليخان است كه نزد آن [ناخوانا] ميباشد اگر از اين نيت مطلع شود يقين داريد كه بهلاك خود راضيتر از اين است كه همچنين پي اعتباري از ما در نظر شاهنشاه و [محضرها] او نزديك ظاهر شود آنفرزند [آن فرزند] در رسيدن اين رقيمه فورا عاليجاه محمدعلي را در خلوت بخواهد و باو حالي كند كه جواهريهاي شاهنشاهي را [ناخوانا] آقاسي [ناخوانا] قيمه [قيمت] كرده بود و ما خود هرچه سابق داشتيم و تازه در طهران براي سوقات سفر روس خريديم همه نزد [ايلچي] خان است قريب [ناخوانا] ميشود بايد عاليجاه ميرزا محمدعلي اين خدمت را بكند و در قيد آبروي ما باشد كه تا مقدور است از جواهريهاي سركار شاهنشاهي چيزي [ناخوانا] نرود هر چه مال خودمان است يا نزد خادمان است حاجي علي اصغر [ناخوانا] بدهند و انشاءاله تعالي كار بگذرد ديگر آن فرزند دو خدمت را كلاً از عاليجاه ميرزا محمدعلي بخواهد اول آنكه همين يك كرور را كه با ايلچي پرداختيم و قبض او را گرفتيد [ناخوانا] قشون روس از خوي بيرون برود ديگر آنكه بلكه جواهر برهن ميگذاريد در باب موعد آن قراري بدهد كه مثل حالا بتنگ [به تنگ] نيفتيم يا از اصل لفظ موعد را بميان [ناخوانا] هر وقت پول داريم رهن را پس بگيريم و معلوم است كه شق [ناخوانا] اصلح خواهد بود... سنه ۱۲۴۴[قمري]»
اكنون، در اينجا ذكر اين نكته لازم و ضروري است كه اين نامه هرچند تقريبا همزمان است با سفر گروهي از مقامات ايران به روسيه تزاري براي عذرخواهي از قتل گريبايدف، سفير روسيه تزاري در تهران كه در روز يكشنبه ۲۱ دي ماه ۱۴۰۴ش. در صفحه ۷ روزنامه اعتماد به گزارش آن پرداختيم، اما در اين گزارش تمركز ما روي محتواي نامه وليعهد ايران به فرزندش محمدميرزا نيست، بلكه از اين نامه براي تطبيق دست خط او با متن وصيتنامهاي استفاده ميكنيم كه هر دوي اين اسناد اكنون در بخش خطي كتابخانه مجلس نگهداري ميشود.
وصيتنامهاي به نام عباس ميرزا ۱۲۴۶ق.
در جلد سوم كتاب خطي «كراسهالمعي»، مولف غلامحسين افضل الملكالمعي، دست خطي موجود است به نام «وصيتنامه عباس ميرزا وليعهد قاجار» كه اكنون در بخش خطي كتابخانه مجلس نگهداري ميشود و متن آن بدين شرح است: «اسب سرخنك [ناخوانا] عليخان را با دويست تومان از مال خودم [ناخوانا] خان بزچلو بخشيدم البته باو برسانند / اسب صوفي را با يكدست رخت ترمه از مال من با دويست تومان بخشيدم باو برسانند و اهمال نكنند [در حاشيه نوشته: خودم محو كردم] / نوشته از جانب من بپادشاه روس نوشته شود آنچه در زندگي من وعدها بمن و اولاد من ميداد در سر عهدش و وعدهايش عمل كنند لايق او نيست كه خلاف قول خودش بكند و عمل نكند / قدري پول از بابت سرحدات چهريق بتوسط آقا محمدحسن تاجر و زينالعابدين خان در ذمه سر عسكر است بايد برسد البته مطالبه كنند و با[ناخوانا] من برسانند موافق شرع شريف / دو هزار تومان از مال مادري و پدري ارثي مادر محمد ميرزا در ذمه من است كه گرفته بكرور سيم دادم بايد باو برسد مگر خودش ببخشد / محمد ميرزا بايد بنوكرهاي نزد من همه مراعات كند و متوجه بشود مگر غلطي از آنها ببيند غير از اين بكند ازو راضي نخواهم بود و بايد بسيار مراعات اين فرمايش را نكند [بكند] / از بابت هديه پادشاه انگليس ده هزار تفنگ طلب دارم ازو توقع دارم كه تسليم ما كند يا پولش را [ناخوانا] من برساند كه از دولت انگليس خوشحال بشوند / و همچنين از هديه فرمانفرماي هند بموجب تفصيل [ناخوانا] مكدانل بمن بدهد او مُرد بايد كمال تسليم كند ـ چهلچراغ بلور اعلا ۳ عدد ـ دوربين [ناخوانا] ـ ماهوت اعلا قدري»
همچنين درحاشيه اين وصيتنامه عباس ميرزا نوشته شده است: «اين وصيت مرحوم وليعهد رضوان مهد عباس ميرزا طالب [ناخوانا] كه حرفاً بحرف از روي خط [ناخوانا] نقل شده است اين وصيتنامه را سركار وليعهد [روز] جمعه ۱۱[حرام] ۱۲۴۶ هجري در تبريز مرقوم فرمودهاند درسال [ناخوانا] و شاه مرحوم / اشارها [اشارهها] بسركار آقامحمدخان است در سه دانگ دولتآباد را شاه شهيد بسركار وليعهد طالب [ثراها] مرحمت كردهاند و اين طرف را در خراسان مرقوم فرمودهاند / در باب [چند جمله ناخوانا] كه مرحوم فرمودهاند شهادت قايممقام معتبر است قايممقام شهادت داده چنانچه حالا هم در جزو كتابچه خالصه و املاك مرحوم وليعهد [ناخوانا] كه پادشاه جمجماه محمدشاه قاجار معين و مشخص فرموده ثبت شده است»
همانطور كه در تصوير اين دو برگ سند در بخش خطي كتابخانه مجلس مشاهده ميشود، دست خطها كوچكترين شباهتي به همديگر ندارند و همين امر ميتواند از طريق پژوهشهاي تخصصيتر، به اثبات جعل وصيتنامه عباس ميرزا، وليعهد ايران بپردازد كه ابراهيم تيموري نيز در كتاب «دوسال آخر» به آن اشاره كرده است.
جعل نامهاي براي امپراتور روسيه ۱۲۴۹ق.
ابراهيم تيموري، ديپلمات، نويسنده، مورخ و مترجم در كتاب «دو سال آخر» يادداشتهاي روزانه سرجان كمبل، نماينده انگليس در دربار ايران سالهاي ۳۴ـ۱۸۳۳م. [۱۲۵۰ـ۱۲۴۹ق.] چاپ ۱۳۸۴ش. نوشته است: «يكي از كارهاي شگفتانگيز در تاريخ سياسي ايران كه طرفداران محمدميرزا [محمدشاه قاجار] به منظور جلب پشتيباني روسها براي وليعهدي او انجام دادند جعل نامهاي به نام عباس ميرزاي مرحوم براي نيكلا امپراتور روسيه بود. به طوري كه در قسمت اول شرح داده شده قرار بود ميرزا محمدحسين خان زنگنه ايشيك آقاسي (رييس تشريفات) حكومت آذربايجان به نمايندگي از طرف عباس ميرزا به پترزبورگ برود. يكي از اهداف اين ماموريت جلب پشتيباني دولت روسيه در رساندن عباس ميرزا به تاج و تخت سلطنت بعداز مرگ پدرش فتحعليشاه بود. اما قبل از انجام اين ماموريت، عباس ميرزا فوت كرد و در نتيجه محمدحسين خان نتوانست به اين ماموريت برود. ميرزا محمدخان اميرنظام كه در غياب عباس ميرزا حكومت نظامي ايالت آذربايجان را برعهده داشت، بعد از اطلاع از مرگ عباس ميرزا بلافاصله نامهاي به نام عباس ميرزا مرحوم به عنوان امپراتور روسيه مبني بر درخواست حمايت و پشتيباني از محمدميرزا جعل نمود و شايع كرد، قرار بود نامهاي را كه عباس ميرزا در زمان حيات خود به امپراتور نوشته، محمدحسين خان زنگنه به پترزبورگ ببرد و به امپراتور تسليم نمايد ولي با فوت عباس ميرزا و موقوف شدن ماموريت محمدحسين خان اكنون نامه را توسط كنت سيمونيچ وزيرمختار روسيه ارسال ميدارند و نامه به پترزبورگ ارسال گرديد. ميرزا يعقوب (پدر ميرزا ملكم خان ناظمالدوله) كه مدتي در اواخر دوره سلطنت فتحعلي شاه و اوايل دوره محمدشاه مترجم سفارت روسيه بود و ضمنا با انگليسيها سروسري داشت، اين ماجرا را چنين شرح ميدهد: ...ميرزا يعقوب در حاشيه گزارش خود ضمن توضيحاتي نوشته است اين واقعه يكي از اسرار بيشمار ايران است، اسرار وقايعي كه روي ميدهد بدون آنكه خارجيها به موقع يا هرگز بتوانند آن را كشف كنند. سالها بعد من يقين پيدا كردم كه عباس ميرزا در وصيتنامه واقعي خود بدون آنكه بخواهد تعيين نمايد يا پيشبيني كند كه چه شاهزادهاي بعد از مرگ فتحعليشاه بر تخت سلطنت ايران جلوس خواهد كرد، چنين وصيت نموده بود: «من با چشماني گريان، به هر يك از برادرانم يا هر كس ديگر كه خداوند متعال او را بر تخت سلطنت ايران بنشاند توصيه ميكنم نبايد فراموش نمايد كه او مكلف است انتقام ملت ما و دين مقدس ما را به طور عادلانه بگيرد.» اين اشارهاي به مصائب وارده در جنگ با روسهاست.
در ادامه، ابراهيم تيموري در بخش ديگري نوشته است: «... رونوشت اين نامهها در وزارت امور خارجه ايران موجود است و كمابيش مويد صحت گفتههاي ميرزا يعقوب ميباشد. متن نامه ميرزا محمدخان اميرنظام به ميرزا ابوالقاسم قائممقام و نامه جعلي او بدين شرح است...»
در اينجا لازم به اين توضيح است كه از آنجا كه متن اين دو نامه را پس از تحويل از دارالخلافه فتحعليشاه قاجار از آرشيو اداره اسناد وزارت امور خارجه دريافت كرده بودم، اما حدود دوسال بعد و به هنگام پژوهش متوجه شدم كه اين دو نامه دركتاب «دو سال آخر» چاپ و منتشر شده است. بنابراين، امروز با اشاره به اين موضوع، در ادامه به انتشار اصل اين دونامه يا اسناد تاريخي ميپردازم. در اصل مكاتبات شماره ۱۳ كه مكاتبات و گزارشهاي راجع به جنگ هرات به فرماندهي محمدميرزا [محمدشاه قاجار] در زمان وليعهدي پدرش ميرزا عباس در حدود سالهاي ۱۲۴۹ و۱۲۵۰ق. است، در برگ نمره ۶۶ نوشته شده است: «هو قبلهگاها بعد از آنكه خبر قضّيه مرحوم جنّت آرامگاه در شب شنبه ۹ رسيد و معلوم شد كه رفتن عاليجاه محمّدحسين خان بتاخير افتاد چنان بهتر دانست كه ملفوفه درست نمايد باين اسم كه در ميان نوشتجات ايشيك آقاسي باشي بود و به ايلچي اظهار دارد حالا كه رفتن مشاراليه تعويق دارد و اين خبر بسمع ايمپراطور [امپراتور] خواهد رسيد و اين ملفوفه را مرحوم وليعهد در حيات خود نوشتهاند ارسال داريد كه بنظر ايمپراطور برسانند در هر صورت بودن چنين ملفوفه را خالي از منفعت ندانست و سفيد مهري در نزد ميرزا صالح بود آن را گرفته مضموني كه به خاطر مخلص رسيد مختصري در آنجا نويسانده روز شنبه وقت ملاقات با ايلچي مراتب را در خلوت اظهار داشت كه اگر لازم دانيد ملفوفه مزبور را با چاپار خودتان ارسال پطرزبورغ داريد كه بنظر ايمپراطور برسد او خود تصديق كرده ملفوفه را باو [به او] سپرده و ارسال داشت سواد مطابق اصل را ارسال داشتم كه ملاحظه فرمايند.»
همچنين، در ادامه و در اصل مكاتبات شماره ۱۳ و در برگ نمره ۶۷ نوشته شده است: «سواد ملفوفه بايمپراطور ـ فرزندي محمدميرزا در ميان اولاد مخلص ارشد و انجب و برگزيده است و قابليت و استعداد دارد كه از جانب سنيالجوانب عم كامكار اعظم مورد التفات آيد البته شمّه از مراتب مطوره معلوم راي جهان آرا شده كه از ايلچي التفاتي باو فرموده بودند توقع مخلص اين است كه همانطور كه باين مخلص التفات دارند بفرزند معزياليه نيز التفات و توجه داشته باشند تفصيل اينمراتب [این مراتب] را بمقرب الخاقان محمدحسين خان ايشيك آقاسي كه از اجلّه چاكران و معتمدان خاص است حالي كرده كه در خلوت خاص معروض دارد يقين است كه عمّ اعظم كامكار التفات خود را در هر باب از فرزند معزياليه دريغ نخواهند فرمود و اميدوار است كه فرزند معزياليه قابل التفات عم اكرم باشد و التفات عم اعظم را ضايع نكند»
طمع انگليسها بر جاده ابريشم آبي ايران
در روزهاي يكشنبه ۲۱ دي ماه با تيتر «نقش جاسوسان انگليس در جنگ ايران و روسيه، معاهده تركمنچاي و قتل گريبايدف»، ۲۸ دي ماه با تيتر «تامين منافع امنيتي انگليس با شيوع بيماري وبا در سپاه عباس ميرزا» و همچنين ۵ بهمن ماه ۱۴۰۴ با تيتر «راز مرگ عباس ميرزا در سال ۱۲۴۹ق.» و به هنگام نخستين لشكركشي به هرات، به سلسله گزارشهايي مستقل درباره مهمترين رويدادهاي زمان حكومت فتحعليشاه قاجار و عباس ميرزا، وليعهد ايران پرداختيم. در بخشي از اين گزارشها به نقل از ابراهيم تيموري دركتاب «دوسال آخر» اشاره كرديم كه به «پيشنهاد فريزر براي توسعه نفوذ انگليس» در ايران پرداخته است. در حالي كه جيمز بيلي فريزر اسكاتلندي يك سال پيش از فوت فتحعليشاه قاجار (۱۸۳۵م.) و با ماموريت «ديپلماتيك» از سوي انگليس، وارد ايران شد، امروز به بخش ديگري از توسعه نفوذ انگليس به نقل از او، در ايران ميپردازيم كه بدين شرح است: «۸ - بخش ديگري هست كه گرچه روسها نميتوانند از آنجا مستقيما قلمرو هند ما را مورد تهديد قرار دهند، اما از آنجا ميتوانند به منافع و مصالح كلي ما در آسياي مركزي و بهخصوص به بازرگاني ما صدمه بزنند. اين منطقه پاشاليق بغداد است. روسها با محمدعلي پاشا رابطه خاصي دارند و نه تنها اين مرد جاهطلب را به مقاومت در مقابل سلطان عثماني تشويق مينمايند بلكه به او وعده دادهاند براي تسلط بر پاشاليق بغداد به او كمك خواهند كرد. به طور خلاصه اگر محمدعلي پاشا بر پاشاليق بغداد تسلط يابد اين امر يعني تسلط روسيه بر بغداد، اشغال بغداد و سپس تمام بينالنهرين توسط روسها موجب صدمه كلي به مصالح انگلستان ميگردد زيرا روسها بر راه ارتباطي بغداد و بصره و مهمتر از همه خليجفارس مسلط ميگردند و در دنبال آن نفوذ خود را بر مناطق جنوبي ايران توسعه ميدهند و به منافع و مصالح سياسي و بازرگاني انگليس لطمه جبرانناپذيري وارد ميسازند.»
متاسفانه آنچه فريزر از توسعه نفوذ انگليس سخن ميگويد نقشهراه امنيتي انگليس براي تصرف و اشغال جاده ابريشم آبي امپراتوري ايران باستان است كه در اين زمان تاريخي، هنوز اين راه تجاري باستاني از جايگاه مركز تجارت جهاني با ارزش پول جهاني ايران برخوردار است كه پيشتر در سلسله گزارشي ۱۳قسمتي درباره تجارت جهاني ابريشم و بيماري طاعون به آن پرداختيم. بنابراين، با كمال تاسف بسيار زياد، اكنون ميدانيم كه ايران چگونه با روش استعماري انگليس و روسيه تزاري جان داد و امروز براي جان گرفتن دوباره به چه مراقبتها و نگهداريهايي نياز دارد. به عبارت ديگر، فقط با نگهداري و محافظت از «اتحاد ملي» در مقابل خطرهاي پيش روي همه ما ايرانيان است كه براي چندمين بار ميتوانيم با اتكا به تواناييهاي خود، از نو وارد مرحله «خودشكوفايي فرهنگی» شويم كه هزاران سال پي در پي از بعد جهاني برخوردار بوديم. اين است آن ققنوس افسانهاي كه براي چندمين بار ميخواهد از ميان خاكسترهاي دو قرن تهاجم و تجاوز اروپاي غربي نوظهور برخيزد تا براي بار ديگر ايران را از نو بنيان بگذارد.
منابع: كتابخانههاي شماره يك بخش خطي و ايرانشناسي مجلس
٭ روزنامهنگار و پژوهشگر