ديپلماسي امام خميني نامه به رهبران (۵)
احمد مازني
عامل اصلي فروپاشي شوروي در نامه امام
در ادامه بحث درباره علل و عوامل فروپاشي شوروي به اشكالات گورباچف در رهبري ميداني اشاره كرده و گفتهاند: «گورباچف ميدانست كه جلوگيري از زوال اقتصادي بيشتر و سقط روحيه ملي نيازمند تغييرات ريشهاي است، اما شايد درك دقيقي از چگونگي رسيدن به اين هدف نداشت. با پايان دادن به جنگ سرد به قهرماني براي ديگران تبديل شد، اما در خانه مورد انتقاد اصلاحطلباني كه فكر ميكردند ابتكار عمل را در دست نگرفته و محافظهكاراني كه فكر ميكردند زيادهروي كرده است، قرار گرفت. به همين خاطر حمايت هر دو گروه را از دست داد. و به عبارت ديگر از اين جا مانده و از آنجا رانده! چرا كه رهبري جنبش اصلاحي آنهم در كشوري بزرگ و با انباشت انواع مشكلات به ظرفيت بالايي نياز دارد كه گورباچف از چنين ظرفيتي برخوردار نبود.» آنچه ملاحظه كرديد خلاصه مقاله يكي از صاحب نظران درباره علل و عوامل فروپاشي شوروي است، اما با ملاحظه متن نامه امام خميني به گورباچف، مشكل اصلي شوروي بياعتقادي به خدا و مبارزه بيهوده با خدا و مبدأ هستي است، نه اقتصاد و آزادي؛ مشكلي كه غرب را هم به ابتذال و بنبست كشيده يا خواهد كشاند. امام با نقل آياتي از قرآن كريم در نقد تفكر مادي به گورباچف گوشزد كرد بار ديگر به دو جهانبيني مادي و الهي بينديشد كه برخلاف جهانبيني مادي، معيار شناخت در جهانبيني الهي اعم از حس و عقل است و معقولات در قلمروی علم داخلند. امام از راه فطرت و وجدان خدا را براي گورباچف اثبات كرد و از وي خواست افزون بر كتابهاي فلاسفه يوناني به كتابهاي فيلسوفان اسلامي مانند ابونصر محمدبنمحمد فارابي، حسينبنعبدالله ابوعلي سينا، محمدبنابراهيم شيرازي معروف به ملاصدرا، محيالدين ابنعربي و شهابالدين سهروردي رجوع كند و به صورت جدي درباره اسلام كه پرچمدار عدالت است تحقيق كند و با اشاره به شكست ماركسيسم و كمونيسم اساس و بنيان مادي اين مكتب را عامل مهم شكست آن دانست و در قسمتي ديگر از نامه تأكيد كردند «در سياست اسلاف خود داير بر خدازدايي و دين زدايي از جامعه، كه تحقيقا بزرگترين و بالاترين ضربه را بر پيكر مردم كشور شوروي وارد كرده است تجديد نظر نماييد» و به صراحت اعلام كردند از اين پس كمونيسم را بايد در موزههاي تاريخ سياسي جهان جستوجو كرد و اين مكتب مادي جوابگوي نيازهاي واقعي انسان نيست و با ماديت نميتوان بشر را از بحران دوري از معنويت كه اساسيترين درد جامعه بشري در غرب و شرق است، به درآورد. در ادامه بزرگترين ضعف حاكميت سوسياليستي شوروي را «خدازدايي» و «دينزدايي» مطرح كرده و تأكيد ميكنند كه برخورد واقعي با مسائل جهان جز از طريق تجديد نظر در اين رابطه ميسر نيست. هشدار به گورباچف از پناه بردن به غرب نكته ديگر اين پيام بود. به نظر امامخميني دنياي غرب نيز به شكل ديگري گرفتار مشكل اقتصاد و ديگر مسائل است. امام درقسمت ديگري از اين نامه به گورباچف گوشزد ميكنند كه «اگر شما بخواهيد گرههاي كور اقتصادي سوسياليستي را از طريق كانون سرمايهداري غرب رفع كنيد، نهتنها دردي را درمان نميكنيد بلكه ديگران نيز بايد اشتباهات شما را جبران كنند.» حمايت از مسلمانان منطقه زير نفوذ شوروي به ويژه مردم افغانستان كه در آن روز در اشغال شوروي بود از ديگر پيامهاي اين نامه بود. امامخميني با تأكيد بر نقش مذهب در پيروزي بر امپرياليسم و قدرت آن به گورباچف اعلام كرد ايران ميتواند خلأ اعتقادي كشور شوروي را برطرف سازد. ايشان در پايان بر حُسن همجواري و روابط متقابل ايران و شوروي تأكيد كرد. امام رهبر شوروي را به گفتوگو و آشنايي با حقيقت دين دعوت ميكند و از گورباچف ميخواهد گروهي از انديشمندان خود را براي آشنايي مستقيم با آموزههاي اسلامي به ايران بفرستد تا دريچهاي تازه از معرفت برايشان گشوده شود. خلاصه اينكه پيام اصلي اين نامه فقط دعوتي سياسي نبود، بلكه دعوتي الهي و معنوي بود تا گورباچف و بلوك شرق به سمت خدا، معنويت و حقايق ماوراي ماده بازگردند. و ريشه فروپاشي شوروي را در مقابله با فطرت توحيدي انسان و جنگ با خدا ميداند و اين عامل به معني عدم تأثير ساير عوامل نيست، بلكه در كنار عوامل مختلفي كه براي فروپاشي شوروي ارائه شد، از منظر امام خميني به عنوان يك رهبر الهي و سياستمدار ژرفانديش علتالعلل شكست ماركسيسم فراتر از مسائل مذكور است و آن جنگ با خدا و تقابل با دين است. امام تأكيد ميكنند كه: «رهبر چين اولين ضربه را به كمونيسم زد؛ و شما دومين و عليالظاهر آخرين ضربه را بر پيكر آن نواختيد. امروز ديگر چيزي به نام كمونيسم در جهان نداريم. ولي از شما جداً ميخواهم كه در شكستن ديوارهاي خيالات ماركسيسم، گرفتار زندان غرب و شيطان بزرگ نشويد.»ادامه دارد...