نفت و پشت پرده بحرانزايي به سبك امريكا در ونزوئلا
حسن بهشتيپور
در شرايطي كه اين روزها همگي قصد دارند پيشبيني كنند آينده و سرنوشت ونزوئلا بعد از حمله و بازداشت نيكلاس مادورو توسط امريكا به چه سمت و سويي ميرود، بهتر است به جاي پيشبيني سريع تحولات ابتدا فهم دقيقي از آنچه اتفاق افتاده است، داشته باشيم، چراكه تا زماني كه تحليل روشني از وضعيت فعلي ونزوئلا نداشته باشيم، نميتوانيم درباره آينده اين كشور پيشبيني قابل اتكايي ارايه دهيم. بايد بدانيم منشا و ريشههاي شكلگيري وقوع چنين تحولاتي در مدت زماني كم چه بودهاند... در ابتدا بايد گفت كه ظاهر قضيه مشخص است؛ دولت ايالاتمتحده، به دستور شخص دونالد ترامپ، رييسجمهور امريكا اقدامي انجام داده كه عملا شورشي عليه تمام قواعد بينالمللي محسوب ميشود و ساختار نظام بينالملل را به چالش ميكشد. برخي اين اقدام را با ورود امريكا به پاناما و سرنگوني نوريگا مقايسه ميكنند، اما دقيقتر، شبيه به حمله امريكا به شيلي در ۱۹۷۳ و سقوط دولت آلنده است. با اين همه به نظر ميرسد امريكا براي خود حد و مرزي قائل نيست و اگر نظام بينالملل متشكل از كشورهايي مانند روسيه، چين و اتحاديه اروپا بيتفاوت از كنار اين موضوع مانند اقدامات واشنگتن در قبال سوريه و همچنين درباره ايران بگذرند، اين روند ادامه خواهد يافت و در سه سال آينده، كل نظام بينالملل را به چالش خواهد كشيد و مشكلات متعددي براي مردم جهان به وجود خواهد آورد، چراكه تاكنون فقط يك سال از رياستجمهوري دونالد ترامپ گذشته است. در هر حال بايد توجه داشت كه نكته مهم در تحليل اين بحران حادث شده در ونزوئلا و براي اينكه يكسويه ارزيابي نكرده باشيم اين است كه بايد بررسي كنيم دولت اين كشور چه رفتارها و سياستهايي در قبال مردم خود اعمال كرده كه حمله امريكا عملا با واكنش گسترده مردم روبهرو نشده است. واقعا جاي سوال و تعمق است كه آيا اگر مادورو دو يا سه سال پيش اصلاحات لازم را در داخل كشور انجام داده بود و با مخالفان خود در جريان انتخابات اخير تعامل بيشتري داشت، امريكا جرات چنين مداخلهاي را داشت يا لااقل بهانه كافي براي حمله پيدا ميكرد يا خير؟ لذا در اين تحليل بايد توجه داشت كه ريشههاي بيتفاوتي مردم در اين حمله سريعالسير را درك كرد. از طرفي نقش ارتش ونزوئلا نيز در اين تحليل اهميت دارد. طي دو دهه گذشته، ارتش همواره قدرت تعيينكنندهاي در كشور بوده است؛ از زماني كه چاوز يكي از فرماندههاي اصلي ارتش بود، تا مادورو كه از راننده كاميون به قدرت رسيد و با ژنرالهاي وفادار به چاوز همراه شد. سوال اينجاست كه چرا ارتش در اين مقطع منفعل و بيتفاوت با اين وضعيت برخورد كرده است. در ادامه بايد توجه داشت كه نقش حزب حاكم ونزوئلا و شخصيتهايي مانند خانم رودريگز، معاون نيكولاس مادورو، اهميت ويژهاي دارد. چگونه ميشود كه ترامپ صراحتا اعلام كرد كه با اين افراد همراه است و پذيرفته است كه اين خانم يعني معاون رييسجمهور سابق اداره ونزوئلا را تا زمان تشكيل دولت انتقالي برعهده بگيرد. نكته مهم ديگر، اپوزيسيون است؛ چهرههايي مانند ماريا ماچادو كه جايزه صلح بينالمللي دارند نيز در اين معادلات قدرت كنار گذاشته ميشوند. فردي كه خود را پيروز اصلي انتخابات ونزوئلا ميدانست و در خارج از كشور مقيم بود و تصور ميكرد كه اگر مادورو كنار برود قطعا او جايگزين رييسجمهور خواهد شد و قدرت را در دست خواهد گرفت. اين درحالي است كه ترامپ اذعان كرد او در درون ونزوئلا احترام و حمايتي ندارد! و توسط واشنگتن كنار گذاشته ميشود. اين تجربه عبرتي بزرگ براي اپوزيسيونهاي بينالمللي است: بازيهاي قدرت داراي نكات آشكار و پنهان پيچيدهاي هستند كه بايد با دقت بررسي شوند. در ادامه و از منظر اقتصادي اين اتفاق قابل ارزيابي است كه در رسانهها بسيار به آن پرداخته شد، چراكه منابع نفتي ونزوئلا نقش مهمي در تحولات كشور دارند و فاكتور بسيار مهمي تلقي ميشود. اين كشور داراي بزرگترين ذخاير نفتي جهان است و ذخاير بالقوه آن بالاتر از مجموع ذخاير ايران و عربستان با فاصله معناداري برآورد ميشود، هر چند اين به معناي توليد فعلي نيست، بلكه به ظرفيت بالقوه منابع اشاره دارد. شبكه اسكاي نيوز با انتشار گزارشي قوي در اين زمينه آورده است كه نفت ونزوئلا، كه البته نفتي سنگين محسوب ميشود، براي پالايشگاههاي ايالاتمتحده در تگزاس و ساير ايالتهاي جنوبي بسيار مناسب و مساعد است. امريكا، كه اكنون بزرگترين توليدكننده نفت سبك است و اين نفت سبك براي پالايشگاههاي جنوب مناسب نيست و ميتواند از اين نفت سنگين ونزوئلا نيز بهره ببرد، زيرا پالايشگاههاي جنوب امريكا براي نفت سبك طراحي نشدهاند و ساختار آنها با نفت ونزوئلا سازگار است. كه از ميان آنها يك پالايشگاه در لسآنجلس است و مابقي در تگزاس و ايالتهاي جنوبي. باتوجه به اين عوامل، كه البته بايد تمامي اين فاكتورها در كنار يكديگر درنظر گرفت، ميتوان با درك بهتري مدعي شد درنهايت هدف اصلي امريكا هرگز برقراري مردمسالاري و دموكراسي در ونزوئلا نبوده است. شواهدي مانند رفتار اپوزيسيون و هماهنگي با برخي چهرهها از جمله معاون رييسجمهور مخلوع نشان ميدهد كه واشنگتن احتمالا با هماهنگي توانسته سر از اتاق خواب رييسجمهور قانوني يك كشور دربياورد و او را بازداشت كند. هر چند كه شايد خيلي اين اخبار دقيق نباشد اما ادعايي است كه مطرح است. از طرفي امريكا همواره خواهان حفظ سلطه اقتصادي و سياسي خود بر ونزوئلاست. لذا هر دولتي كه در اين كشور روي كار بيايد، احتمالا با امريكا هماهنگ خواهد بود. حال اينكه تمامي فاكتورها و شرايط به نفع سناريوي موردنظر ترامپ پيش خواهد رفت يا خير، بايد ديد كه جامعه جهاني نيز چه واكنشي نشان خواهد داد. چين، روسيه و اتحاديه اروپا و حتي متحدان نزديك امريكا، بايد واكنشهاي جمعي و گستردهاي نشان دهند، چراكه اكنون ديگر كل نظام بينالملل به چالش كشيده شده و تمامي قواعد علنا ناديده گرفته شدهاند. حال اينكه ساير كشورهاي حوزه كاراييب به عنوان متحدان ونزوئلا چه واكنشي نشان ميدهند بايد تاكيد كنم كه محكوميتهاي انفرادي، مانند اظهارنظر كلمبيا، بوليوي، كوبا يا پاراگوئه به تنهايي كافي نيست و اگر به صورت جمعي باشد تاثيرگذار خواهد بود. اقدامات سياسي، حقوقي و اقتصادي بينالمللي لازم است تا روند فعلي متوقف شود. اگر اتحاديه اروپا با اين كشورها هماهنگ شود، اقداماتي ازجمله رجوع به دادگاه بينالملل و اعمال تحريمهاي اقتصادي ميتواند تا حدي بر تصميمات ترامپ تاثيرگذار باشد، به ويژه اگر در داخل امريكا جريانهايي كه مخالف ماجراجويي او هستند، فعال باشند، چراكه تاكنون عوامل ترامپ راهزنهاي دريايي بودند الان تبديل به آدمربا شدند و رييسجمهور يك كشور را از اتاق خواب او ميدزدند. مگر جز اين است كه اين اقدام مصداق تروريسم است، آنهم بدون اينكه در دادگاهي اثبات كرده باشيد. در نيويورك كيفرخواستي هم بعد از انجام عمليات نظامي امريكا صادر شود! اما مهمتر از همه در داخل ونزوئلا، عملكرد مادورو و دولتش قابل تأمل است. فقدان اصلاحات و تعامل با مردم باعث شد كه شهروندان واكنش چنداني به مداخله امريكا نشان ندهند. اين مساله تأسفبار است، زيرا نشان ميدهد حتي دولتهايي كه ادعاي مردمي بودن دارند، در صورت عملكرد نادرست، زمينه را براي مداخلات خارجي فراهم ميكنند. البته كه ونزوئلا هنوز با جنگ داخلي مواجه نشده و اخبار نشان ميدهد كه شرايط به صورت آرام و كنترل شده جريان دارد. اما اين تجربه، عبرتي بزرگ براي همه كشورهاست: بيتوجهي به اصلاحات داخلي و ناكارآمدي مديريت ميتواند زمينه را براي مداخلات خارجي فراهم كند و همينطور نظم بينالملل را به چالش بكشد.
پژوهشگر روابط بينالملل