• 1404 سه‌شنبه 16 دي
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6230 -
  • 1404 يکشنبه 14 دي

در نشست كنگره ملي سياست خارجي و تاريخ روابط خارجي ايران بررسي شد

نظم جهاني و چرخه توافق و تقابل با آمريكا

محدثه عظيمي

نخستين ‌نشست كنگره ملي سياست خارجي و تاريخ روابط خارجي ايران در زماني برگزار شد كه تحولات بين‌المللي با شتابي كم‌سابقه در حال دگرگون كردن بنيان‌هاي نظم جهاني است. اين نشست كه با حضور دكتر سعيد خطيب‌زاده، معاون وزير و رييس مركز مطالعات سياسي و بين‌المللي وزارت امور خارجه، دكتر بهادر امينيان، دانشيار دانشكده روابط بين‌الملل و سفير پيشين ايران در افغانستان و دكتر عليرضا خسروي، دانشيار روابط بين‌الملل دانشگاه تهران، در مركز مطالعات عالي بين‌المللي دانشكده حقوق و علوم سياسي دانشگاه تهران برگزار شد، فراتر از يك جلسه دانشگاهي، به صحنه‌اي براي طرح پرسش‌هاي بنيادين درباره جايگاه ايران در نظم در حال گذار جهاني تبديل شد.

آنچه سخنرانان اين نشست بر آن اتفاق نظر داشتند، اين واقعيت بود كه جهان وارد مرحله‌اي شده كه ديگر نمي‌توان آن را صرفا «بحران مقطعي» يا «اختلال در نظم موجود» دانست؛ بلكه بايد از گذار ساختاري نظام بين‌الملل سخن گفت. گذاري كه پيامدهاي آن نه‌تنها براي قدرت‌هاي بزرگ، بلكه براي كشورهايي چون ايران كه در متن تحولات ژئوپليتيكي قرار دارند، حياتي و سرنوشت‌ساز است.

تغيير به‌مثابه قاعده نظام بين‌الملل

دكتر سعيد خطيب‌زاده در سخنان خود با تاكيد بر اينكه تغيير، عنصر ثابت نظام بين‌الملل است، تلاش كرد چارچوبي نظري براي فهم وضعيت كنوني ارايه دهد. از نگاه او، سياست خارجي كشورها همواره در نسبت با دو مولفه تداوم و تغيير تعريف مي‌شود. واقع‌گرايان، سياست خارجي را تابعي از ساختار نظام بين‌الملل مي‌دانند؛ در حالي كه سازه‌انگاران بر نقش ايده‌ها، هويت‌ها و برداشت‌هاي ذهني دولت‌ها تاكيد دارند. خطيب‌زاده با ارجاع به اين دو رويكرد، استدلال كرد كه سياست خارجي ايران را نمي‌توان صرفا با ارجاع به فشارهاي ساختاري يا تحولات سيستماتيك توضيح داد؛ بلكه بايد نقش ايده‌ها و مولفه‌هاي هويتي را نيز در نظر گرفت. به گفته او، حتي با وجود تفاوت‌هاي آشكار ميان دولت‌هاي مختلف پس از انقلاب اسلامي، مي‌توان مولفه‌هاي تداوم‌داري را در سياست خارجي ايران مشاهده كرد؛ مولفه‌هايي كه ريشه در تعامل همزمان با ساختار بين‌المللي و ايده‌هاي مسلط داخلي دارند. اين نكته از آن جهت اهميت دارد كه نشان مي‌دهد سياست خارجي ايران نه كاملا انعطاف‌پذير و نه كاملا منجمد بوده، بلكه در يك مسير پرتنش ميان تغيير و تداوم حركت كرده است. خطيب‌زاده وضعيت كنوني نظام بين‌الملل را منحصربه‌فرد توصيف كرد؛ وضعيتي كه در آن هم واحدهاي ملي دچار دگرگوني‌هاي دروني عميق شده‌اند و هم نظم بين‌المللي با تغييرات ساختاري مواجه است. به باور او، تفاوت اين دوره با دوره‌هاي پيشين در آن است كه تغيير بر تداوم غلبه يافته و تقريبا تمامي زيرساخت‌هاي نظم مستقر بين‌المللي را تحت تاثير قرار داده است. پس از فروپاشي نظام دوقطبي، جهان وارد مرحله‌اي از تقلا براي نظم جديد شد؛ مرحله‌اي كه هنوز به ثبات نرسيده و نشانه‌هاي آن را مي‌توان در رقابت قدرت‌هاي بزرگ، تضعيف نهادهاي بين‌المللي و بازتعريف مفاهيم قدرت مشاهده كرد. خطيب‌زاده سه محور اصلي اين تغييرات را چنين برشمرد: تغيير در ژئوپليتيك قدرت، تغيير در ابعاد ارتباطي مولفه‌هاي قدرت و تغيير در حوزه اجتماعي قدرت. به گفته او، ديگر نمي‌توان قدرت را صرفا در قالب مولفه‌هاي سنتي نظامي يا اقتصادي فهم كرد. جايگاه، اولويت و حتي نسبت ميان انواع قدرت در حال دگرگوني است و اين دگرگوني‌ها پيامدهاي مستقيمي براي سياست خارجي كشورها دارد.

يكي از مفاهيم كليدي كه خطيب‌زاده به آن اشاره كرد، مفهوم بي‌غرب‌بودگي (Westlessness) بود؛ مفهومي كه در كنفرانس امنيتي مونيخ ۲۰۲۰ مطرح شد و بازتاب‌دهنده درك اروپا از كاهش مركزيت نظم ليبرال غربي است. از نگاه او، آنچه امروز در نظام بين‌الملل مشاهده مي‌شود، نه پايان غرب و نه فروپاشي كامل ليبراليسم، بلكه عبور از نظم ليبرال امريكامحور پس از دهه ۱۹۹۰ است. او با اشاره به شكاف‌هاي درون جهان غرب، اين وضعيت را نوعي شورش حاشيه ليبرال عليه متن ليبراليسم، يعني اروپا توصيف كرد. در اين ميان، جنوب جهاني در حال تلاش براي گسترش سهم خود از قدرت و نفوذ بين‌المللي است؛ تلاشي كه به تشديد رقابت‌ها و پيچيده‌تر شدن معادلات جهاني منجر شده است. پرسش محوري خطيب‌زاده اين بود كه ايران در اين تحولات كجاست: موضوع تغيير است، درون تغيير قرار دارد يا در حاشيه آن؟ او با مرور تجربه تاريخي ايران در جنگ‌هاي جهاني اول و دوم يادآور شد كه اعلام بي‌طرفي، نه‌تنها امنيت كشور را تضمين نكرد، بلكه به اشغال ايران انجاميد. اين تجربه تاريخي، از نگاه او نشان مي‌دهد كه در دوره‌هاي تغييرات سيستماتيك، حاشيه‌نشيني لزوما به معناي مصونيت نيست. به باور خطيب‌زاده، در تحولات كنوني كه مستقيما با امنيت و نظم بين‌المللي پيوند خورده‌اند، ايران نمي‌تواند مانند برخي قدرت‌هاي بزرگ يا نيمه‌قدرت‌ها در حاشيه بايستد. شرط اصلي عبور كم‌هزينه از اين مرحله، تقويت قدرت واقعي ملي و توانايي ارايه روايت مستقل از جايگاه ايران در نظم نوين جهاني است.

نظم ليبرال و لحظه فروپاشي تدريجي

دكتر بهادر امينيان در ادامه نشست، با نگاهي تاريخي‌تر، به تشريح شكل‌گيري و افول نظم ليبرال پرداخت. او يادآور شد كه نظم ليبرالي كه امريكايي‌ها پس از جنگ جهاني دوم طراحي كردند، از طريق شبكه‌اي از نهادهاي بين‌المللي مانند سازمان ملل، ناتو و سازمان تجارت جهاني تثبيت و به‌تدريج به نظمي جهاني تبديل شد.

به گفته امينيان، اين نظم حدود سه دهه دوام آورد؛ اما از بحران مالي ۲۰۰۸ به بعد، نشانه‌هاي فرسايش آن آشكار شد. جنگ اوكراين، همه‌گيري كرونا و بازگشت ترامپ به قدرت، هر يك ضربه‌اي تازه بر پيكره نظم جهاني‌شده وارد كردند. در كنار اين تحولات، دو روند «مهاجرت» و «تبعيض» نيز به چالش‌هاي جدي براي نظم ليبرال تبديل شدند.

امينيان تاكيد كرد كه جهان امروز وارد «شوك جديدي» شده است؛ شوكي كه در آن، بسياري از قواعد پيشين جهاني‌شدن زير سوال رفته‌اند. تقابل ترامپ با مهاجرت و جهاني‌شدن، نماد بازگشت سياست قدرت و اولويت منافع ملي بر قواعد مشترك بين‌المللي است. اين تحولات، به گفته او، همه كشورها را ناگزير از تطبيق با شرايط جديد كرده است. از منظر امينيان، تاريخ نشان داده است كه ناتواني در درك و انطباق با تحولات نظم جهاني، پيامدهاي فاجعه‌باري به همراه دارد. او به جنگ‌هاي ايران و روس، حمله صدام به كويت و برخي تحولات منطقه‌اي اشاره كرد و آنها را نمونه‌هايي از «عدم شناخت نظم بين‌المللي» دانست.

محور اصلي سخنان امينيان، مفهوم «غافلگيري استراتژيك» بود. به باور او، ايران به دليل موقعيت ژئوپليتيكي خود، همواره در متن بحران‌ها قرار دارد و نمي‌تواند خود را از تحولات منطقه‌اي و جهاني كنار بكشد. مساله اصلي اين است كه آيا اين حضور، فعال و مبتني بر درك درست از روندها خواهد بود يا واكنشي و پرهزينه؟ او تصريح كرد كه غافلگيري استراتژيك، نتيجه كمبود اطلاعات نيست؛ بلكه ناشي از ناتواني در تبديل داده‌ها به تصميمات راهبردي است. اين وظيفه‌اي است كه بر عهده دانشگاه‌ها، انديشكده‌ها و نخبگان قرار دارد؛ نهادي كه به گفته امينيان، در ايران هنوز پيوند موثري با مراكز تصميم‌گيري برقرار نكرده‌اند.

چرخه تقابل و توافق در سياست خارجي ايران

دكتر عليرضا خسروي با نگاهي تحليلي‌تر به سياست خارجي ايران، از وجود الگويي چرخه‌اي ميان «تقابل و توافق» سخن گفت. به باور او، سياست خارجي ايران پس از انقلاب، اگرچه در دوره‌هاي مختلف شكل‌ها و شدت‌هاي متفاوتي داشته، اما در مجموع در چارچوب يك چرخه معيوب حركت كرده است. خسروي توضيح داد كه تقابل اوليه با امريكا، ريشه‌اي گفتماني و هويتي داشت و در مقاطعي حتي به انسجام و هويت‌بخشي نظام سياسي كمك كرد. اما مشكل از آنجا آغاز شد كه اين تقابل، بدون تنظيم‌گري دقيق، موجب افزايش حساسيت رقبا و در نهايت تشديد فشارهاي بين‌المللي شد؛ فشارهايي كه ايران را ناگزير به ورود به فاز توافق كرد. از نگاه خسروي، يكي از دلايل اصلي تداوم اين چرخه، تبديل شدن امريكا به متغير مستقل سياست خارجي ايران است. در چنين وضعيتي، چه در تقابل و چه در توافق، تمركز اصلي بر امريكا باقي مي‌ماند و اين امر مانع از شكل‌گيري سياست خارجي چندبعدي و متوازن مي‌شود. او تاكيد كرد كه هنر سياست خارجي، حفظ فاصله‌اي حساب‌شده است؛ فاصله‌اي كه نه به انفعال منجر شود و نه حساسيت بيش از حد رقبا را برانگيزد. به باور او، تغيير نظم بين‌الملل مي‌تواند فرصتي تاريخي براي خروج از اين چرخه باشد.

خسروي با اشاره به افول نظم هژمونيك امريكامحور، استدلال كرد كه تغيير ساختار نظام بين‌الملل، اگرچه با بي‌ثباتي همراه است، اما مي‌تواند براي كشورهايي مانند ايران فرصت‌آفرين باشد. با اين حال، بهره‌برداري از اين فرصت، مستلزم بازتعريف اهداف و ابزارهاي سياست خارجي متناسب با شرايط جديد است. او يادآور شد كه حتي اگر نظم آينده، كاملا هژمونيك نباشد، همچنان نوعي سلسله‌مراتب در نظام بين‌الملل وجود خواهد داشت. تفاوت در اين است كه ميزان رضايت يا اجبار واحدها در تبعيت از قدرت‌هاي برتر، شكل‌هاي متفاوتي به خود خواهد گرفت.

جمع‌بندي: ضرورت تصميم در لحظه گذار

مجموع مباحث مطرح‌شده در اين‌نشست، تصويري نسبتا روشن از چالش‌ها و فرصت‌هاي پيش‌روي سياست خارجي ايران ارايه مي‌دهد. جهان در حال عبور از نظمي است كه بيش از سه‌دهه بر آن حاكم بوده و نظم جديد هنوز شكل نهايي خود را نيافته است. در چنين شرايطي، تعويق تصميم‌گيري يا اتكا به الگوهاي پيشين مي‌تواند هزينه‌هاي سنگيني به همراه داشته باشد. سخنرانان اين نشست، هر يك از زاويه‌اي متفاوت، بر يك ضرورت مشترك تاكيد كردند: پيوند ميان تحليل، دانش و تصميم‌گيري راهبردي. بدون اين پيوند، خطر تكرار غافلگيري‌هاي استراتژيك گذشته همچنان پابرجاست. ‌نشست كنگره ملي سياست خارجي را مي‌توان تلاشي براي طرح اين هشدار دانست؛ هشداري كه اگر جدي گرفته نشود، ممكن است بار ديگر در بزنگاه‌هاي تاريخي، ايران را در موقعيتي دشوار قرار دهد.

دانشجوي دكتري مطالعات اروپا دانشگاه تهران 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها
با معترض‌حرف مي‌زنيم اغتشاشگررا بایدبه‌جای‌خودش‌نشاند حرف مردم را بايد شنيد پايان مادورو بازگشت همتي در بحبوحه بحران كاهش سرمايه اجتماعي دليل تداوم اعتراضات است فرهنگ «ميهن‌پرستي» ايرانيان در عصر بي‌خبري قاجار نظم جهاني و چرخه توافق و تقابل با آمريكا ديالكتيك در نهج‌البلاغه آيا اسطوره‌ها هاليوود را نجات مي‌دهند؟! اشتباه مهلك اعتراض گفت‌وگو، نه به مداخله بيروني ترامپ و آشكارسازي راهبرد براندازي از درون فرصت‌ها و چالش‌هاي آموزش ديجيتال در ايران مديريت اختلافات شخصي با فرآيند نهادي وقتي طنز، آينه يك بي‌عدالتي ساختاري مي‌شود حمايت ملي از عزم رييس‌جمهور طلا پناهگاه امن سرمايه در برابر فروپاشي پول بازانديشي مفهوم امر ملي در سياست خارجي وقتي زاپاتا مي‌شويم دلالت‌هاي اجتماعي گريز سرمايه از ايران محمل آراسته به حكمت در دربار نوشين روان مدرن اما متفاوت اشتباه مهلك اعتراض، گفت‌وگو نه، به مداخله بيروني فرصت‌ها و چالش‌هاي آموزش ديجيتال در ايران مديريت اختلافات شخصي با فرآيند نهادي وقتي طنز، آينه يك بي‌عدالتي ساختاري مي‌شود
کارتون
کارتون