وقتي طنز، آينه يك بيعدالتي ساختاري ميشود
پريسا نقدي
در روزهاي اخير، انتشار ويديويي از اجراي طنز ابوطالب حسيني- مجري و اجراكننده برنامههاي كمدي در فضاي مجازي- واكنشهاي گستردهاي در ميان فرهنگيان برانگيخت. در اين اجرا، موضوع حقوق و وضعيت معيشتي معلمان دستمايه شوخي قرار گرفت؛ شوخياي كه هر چند ازسوي اجراكننده به عنوان طنز اجتماعي معرفي شد، اما براي بخش بزرگي از جامعه فرهنگيان، نه خندهآور بلكه تحقيرآميز و دردآشنا بود. مساله اما صرفا يك مجري يا يك شوخي نيست؛ مساله، امكانپذير شدن چنين شوخيهايي در بستر اجتماعي امروز ايران است.
مساله، يك شوخي نيست؛ يك ساختار است
از منظر جامعهشناسي، زماني يك گروه اجتماعي به سوژه شوخيهاي عمومي تبديل ميشود كه منزلت اجتماعي آن گروه تضعيف شده باشد. معلمان امروز، نه به دليل ناتواني فردي، بلكه در نتيجه سياستگذاريهاي مزمن نابرابر، به گروهي تبديل شدهاند كه فقرشان «عادي» شده و صدايشان «كماهميت». در چنين شرايطي، طنز به جاي آنكه قدرت را نقد كند، ناخواسته به بازتوليد سلطه كمك ميكند. شوخي با حقوق معلمان، در واقع شوخي با فروپاشي كرامت شغلي كساني است كه وظيفه توليد سرمايه انساني جامعه را برعهده دارند.
چرا معلمان ديده نميشوند؟
پرسش اصلي اين است:
چرا مسوولان، سالهاست كه حقوق و معيشت معلمان را به مسالهاي حاشيهاي تبديل كردهاند؟
پاسخ را بايد در چند سطح ديد:
1- غلبه نگاه هزينهمحور به آموزش
در سياستگذاري رسمي، آموزش و پرورش نه «سرمايهگذاري»، بلكه «هزينه» تلقي ميشود. نتيجه روشن است: فشردهسازي دستمزد، بيثباتي معيشتي و فرسودگي شغلي.
2- ضعف قدرت چانهزني نهادي معلمان
معلمان برخلاف نقش حياتيشان، از سازوكارهاي موثر براي دفاع جمعي از حقوق خود محرومند. صداي آنان اغلب يا شنيده نميشود يا امنيتي ميشود.
3- طبيعيسازي فقر معلم
وقتي فقر يك شغل عادي ميشود، تمسخر آن هم عادي ميشود. جامعهاي كه به معلمش عادت ميدهد «با حداقل بسازد»، ناخواسته راه را براي بياحترامي هموار ميكند.
از تجربه زيسته تا تحليل علمي
من اين سطور را نه فقط به عنوان يك جامعهشناس، بلكه به عنوان معلمي كه زيست روزمره اين نابرابري را تجربه ميكند، مينويسم. مساله معيشت معلم، مساله فردي نيست؛ نشانهاي از بحران اولويتها در نظام حكمراني است.
جامعهاي كه معلمش را در تنگناي اقتصادي رها ميكند، نبايد از افت كيفيت آموزش، گسترش بياعتمادي اجتماعي و زوال سرمايه فرهنگي شگفتزده شود.
سخن آخر
اگر امروز شوخي با حقوق معلمان خنده ميآورد، فردا بايد منتظر گريه براي آينده آموزش اين سرزمين بود.
راهحل، نه در حذف طنز، بلكه در اصلاح ساختارهايي است كه معلم را به سوژه طنز بدل كردهاند. احترام به معلم، از تريبونها شروع نميشود؛ از حقوق عادلانه، امنيت شغلي و بهرسميت شناختن منزلت حرفهاي آغاز ميشود
دانشجو دكتراي جامعهشناسي