فرصتها و چالشهاي آموزش ديجيتال در ايران
مريم انجمروز
در سالهاي اخير، آموزش ديجيتال به يكي از مهمترين محورهاي تحول در نظام آموزشي ايران تبديل شده است. همهگيري كرونا، اگرچه بهطور ناگهاني نظام آموزشي كشور را با آموزش مجازي روبهرو كرد، اما در عين حال فرصتي كمسابقه براي آزمون ظرفيتها، كاركردها و كاستيهاي آموزش ديجيتال فراهم آورد. اكنون و پس از عبور نسبي از آن دوره بحراني، اين پرسش اساسي مطرح است كه آموزش ديجيتال چه تاثيري بر انگيزه و مشاركت دانشآموزان ايراني گذاشته است؛ دو مولفهاي كه نقشي تعيينكننده در موفقيت تحصيلي و كيفيت يادگيري دارند. در الگوي سنتي آموزش، دانشآموز اغلب در جايگاه دريافتكنندهاي منفعل قرار دارد؛ معلم سخن ميگويد و دانشآموز شنونده است. آموزش ديجيتال، دستكم در سطح نظري، اين الگو را به چالش ميكشد. بهرهگيري از ويديوهاي آموزشي، محتواي چندرسانهاي، آزمونهاي آنلاين و ابزارهاي تعاملي، ميتواند فضاي يادگيري را از يكنواختي خارج كرده و انگيزه دانشآموزان را افزايش دهد. براي نسل جديد كه با فناوريهاي ديجيتال رشد كردهاند، يادگيري از طريق ابزارهاي هوشمند جذابتر و ملموستر به نظر ميرسد. بسياري از دانشآموزان احساس ميكنند آموزش ديجيتال به زندگي روزمره آنها نزديكتر است و همين امر، اشتياق آنان براي پيگيري مطالب درسي را افزايش ميدهد. امكان يادگيري با سرعت فردي، بازبيني چندباره محتواي آموزشي و دسترسي دايمي به منابع، از ديگر مزيتهايي است كه ميتواند به تقويت انگيزه تحصيلي منجر شود. يكي از مهمترين نقاط قوت آموزش ديجيتال، فراهم شدن امكان مشاركت براي طيف گستردهتري از دانشآموزان است. در كلاسهاي حضوري، معمولا تعداد محدودي از دانشآموزان بهطور فعال مشاركت ميكنند و بسياري ديگر، به دلايل شخصيتي يا اجتماعي كمتر ديده ميشوند. فضاي مجازي با ابزارهايي همچون گفتوگوي آنلاين، نظرسنجيها، آزمونهاي كوتاه و فعاليتهاي گروهي مجازي، شكل تازهاي از مشاركت را ممكن ساخته است. برخي معلمان گزارش ميدهند كه دانشآموزان كمحرف يا خجالتي در كلاسهاي آنلاين راحتتر سوال كرده و ديدگاههاي خود را بيان ميكنند.
اين نوع مشاركت، هر چند با مشاركت سنتي متفاوت است، اما ميتواند به افزايش اعتمادبه نفس، احساس تعلق و در نهايت يادگيري عميقتر منجر شود.
با وجود اين مزايا، آموزش ديجيتال در ايران با چالشهاي جدي نيز همراه بوده است. دسترسي نابرابر به اينترنت پرسرعت، كمبود يا نبود ابزارهاي هوشمند در برخي خانوادهها و مشكلات فني مداوم، از جمله عواملي است كه انگيزه دانشآموزان را كاهش ميدهد. براي دانشآموزي كه بهطور مكرر با قطع اينترنت يا محدوديت امكانات مواجه است، آموزش ديجيتال نهتنها جذاب نيست، بلكه به منبعي از استرس و بيانگيزگي تبديل ميشود.
اين نابرابري ديجيتال، بهويژه در مناطق محروم و روستايي، خطر تعميق شكاف آموزشي را در پي دارد؛ شكافي كه مستقيما بر ميزان مشاركت و كيفيت يادگيري دانشآموزان اثر ميگذارد و ميتواند نابرابريهاي آموزشي موجود را تشديد كند.
يكي ديگر از پيامدهاي آموزش ديجيتال، پديده «خستگي ديجيتال» است. حضور طولانيمدت در كلاسهاي آنلاين، تمركز مداوم بر صفحه نمايش و كاهش تعامل چهرهبهچهره، ميتواند به افت تمركز و كاهش انگيزه بينجامد. بسياري از دانشآموزان، بهويژه در مقاطع ابتدايي و متوسطه، نيازمند ارتباط انساني، فضاي مدرسه و تعامل اجتماعي هستند؛ عناصري كه آموزش ديجيتال هنوز نتوانسته جايگزين كاملي براي آنها باشد.
موفقيت آموزش ديجيتال بيش از هر چيز به نقش معلمان و خانوادهها وابسته است. معلماني كه از مهارتهاي ديجيتال برخوردارند و از روشهاي خلاقانه و تعاملي استفاده ميكنند، ميتوانند آموزش مجازي را به تجربهاي پويا و انگيزهبخش تبديل كنند. در مقابل، كلاسهاي آنلاين يكطرفه يا اتكاي صرف به فايلهاي متني، نهتنها مشاركت را افزايش نميدهد، بلكه موجب دلزدگي دانشآموزان ميشود.
در اين ميان، خانوادهها نيز نقشي تعيينكننده دارند؛ از فراهم كردن فضاي مناسب يادگيري در خانه گرفته تا مديريت زمان، ايجاد نظم آموزشي و نظارت بر استفاده صحيح از ابزارهاي ديجيتال.
و در نهايت:
آموزش ديجيتال در ايران تجربهاي پيچيده و چندوجهي است. اين شيوه آموزشي، در صورت برنامهريزي دقيق، توسعه زيرساختها و توانمندسازي معلمان ميتواند به افزايش انگيزه و مشاركت دانشآموزان كمك كند. اما در غياب اين پيششرطها، آموزش ديجيتال ممكن است به عاملي براي كاهش كيفيت يادگيري و تعميق نابرابري آموزشي تبديل شود. آينده آموزشوپرورش ايران در گرو آن است كه آموزش ديجيتال نه به عنوان جايگزين كامل آموزش حضوري، بلكه به عنوان مكملي هوشمندانه، هدفمند و عدالتمحور مورد استفاده قرار بگيرد.