• 1404 سه‌شنبه 16 دي
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه fhk; whnvhj ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6230 -
  • 1404 يکشنبه 14 دي

اشتباه مهلك

عباس عبدي

چرا در شرايط حاضر به علوم اجتماعي، به ويژه اقتصاد، جامعه‌شناسي، تاريخ، روان‌شناسي اجتماعي بيش از علوم تجربي و دقيقه نيازمنديم؟ افزايش فشار به يك جسم و برحسب مقاومت آن و با رسيدن به يك نقطه بحراني موجب خم شدن يا شكستن آن مي‌شود. همچنين، هر مايعي پس از رسيدن به درجه معيني به جوش آمده و بخار مي‌شود. اينها همه تجربي و قابل هزاران بار تكرار هستند، و جزييات آن با فرمول و دقت محاسبه مي‌شود. ولي ما كي متوجه مي‌شويم كه «ديگ جامعه » به جوش مي‌آيد يا مقاومت آن شكسته مي‌شود؟ به نظر مي‌رسد كه حكومت‌هاي قديمي دركي معقول‌تر از ويژگي‌هاي جامعه خود داشتند، به همين دليل شاهد سلسله‌هاي چند صد‌ساله هستيم. چون درك آنان از جامعه تجربي و طبيعي بود و به علت روند آهسته تحولات و تغييرات اجتماعي، اين درك از نسل‌هاي قبلي به بعدي منتقل مي‌شد. ولي با آغاز قرن بيستم، روند تحولات ايران تند و سريع شد، در نتيجه فهم و درك تجربي حكومت‌كنندگان از جامعه نسبت به واقعيت آن، دچار تأخُّر و پس‌افتادگي شد و راه چاره آن نيز توسعه علوم اجتماعي است. متأسفانه بي‌توجهي و حتي دشمني مديريت كلان جامعه با اين علوم بسيار بارز و برجسته است.  درك از رفتارهاي مكانيكي متفاوت از درك رفتارهاي اجتماعي است. به همين دليل مهندسي كردن جامعه فاقد معناست. نزد سياست‌گذاران درك دقيقي از تحولات جامعه وجود ندارد چون اصولا علوم اجتماعي را نپذيرفته‌اند. توجه ندارند جامعه هم در جايي مي‌شكند.  

اگر از گذشته فشارهاي گوناگون بر آن بار شده، ابتدا تحمل مي‌كند، ولي كم‌كم و با افزايش فشارها كار به جايي مي‌رسد كه واكنش نشان مي‌دهد. اگر مردم سازمان يافته باشند در برابر اولين فشارها و از طريق سازمان خود واكنشي مسوولانه نشان مي‌دهند. ولي اگر فرد بي‌حامي و بدون سازمان باشد به‌ناچار تحمل مي‌كند و ساختار به اشتباه گمان مي‌كند كه بار تحميل شده مهم نيست، بلكه مطلوب افراد هم هست كه چنين باري را بردارند. مردم اين‌بار را علي‌رغم ميل خود تحمل مي‌كنند، ولي يك جايي مي‌رسد كه متوجه مي‌شوند كه ديگر قابل تحمل نيست و در اين مرحله فاصله ميان مردم و حكومت به گونه‌اي مي‌شود كه گويي ديگر امكان ترميم و حل مسائل ميان آنها وجود ندارد.
براي نمونه به يكي از موضوعات مهم و اشتباهات مُهلِك كنوني اشاره مي‌كنم كه بي‌ارتباط با اين مساله نيست. يعني مخالفت ساختار سياسي با متشكل شدن آزادانه مردم در نهادهاي مردم‌نهاد از هر قبيل كه تصور كنيم. ساختار سياسي موجود كوشيده كه سازمان‌يابي مردم در نهادهاي مدني را با ديده ترديد نگاه كند و تا هر جا كه مي‌تواند مانع شكل‌گيري آنها شود. چرا؟ به اين علت كه نهادهاي مدني اعم از احزاب، انجمن‌هاي صنفي و كارفرمايي و هنري و فرهنگي و مدني و خيريه و... مي‌توانند در برابر تحميل بارهاي غير منصفانه و ناحق مقاومت كنند و اجازه ندهند كه باري خلاف حق و عدالت بر گرده اعضايشان تحميل شود. حالا فرض كنيد كه مردم قادر به تشكل‌يابي در اين نهادها نباشند، در اين صورت قادر به نقد و اعتراض عليه سياست‌هاي موجد فشار به مردم نيستند، در نتيجه مردم به صورت پيش‌فرض با همه سياست‌ها مخالفت مي‌ورزند يا اگر هم قبول داشته باشند حمايت نمي‌كنند. پس حكومت از يك سو مخالف‌پرور و از سوي ديگر بدون حامي مي‌شود. از آنجا كه افراد به صفت فردي توان مقابله با حكومت‌ها را ندارند مجبورند بدون اعتراض بار زيادي را تحمل كنند. در اينجا خيال حكومت آسوده مي‌شود كه كسي توان اعتراض ندارد، و هيچگاه هم اتفاقي رخ نخواهد داد. ولي هنگامي كه فشار زياد مي‌شود و تاب مردم از تحمل آن به پايان مي‌رسد، كم‌كم مردم يكديگر را پيدا مي‌كنند و تشكيلات نانوشته و حتي غير آشكاري شكل مي‌گيرد و دست به مقاومت جمعي و البته غير تشكيلاتي مي‌زنند و عوارض اينگونه مقاومت‌ها و اعتراضات متوجه ساختاري است كه امكان تشكل‌يابي را براي مردم و اصناف و گروه‌ها فراهم نمي‌كند.
اين اتفاقي است كه دقيقاً پيش از انقلاب رخ داد. تقريباً همه گروه‌هاي سياسي، صنفي، حرفه‌اي از ميان رفته بودند، تنها نهادهاي مذهبي باقي ماندند و تمامي ظرفيت ناراضيان به داخل سبد اين نهادها سرازير شد و لذا هنگامي كه ديدند ميليون‌ها نفر روز يا شب معترض هستند، گفتند اينها جعلي است يا فريب بيگانه را خورده‌اند. اينها چيزي نبود جز محصول بذري كه آن ساختار در زمين سياسي خود كاشته بود. ممانعت از رشد نهادهاي واسط پيامدهاي مختلفي براي حكومت و جامعه خواهد داشت. از جمله و حال حاضر كه حتي اگر بخواهند با معترضان گفت‌وگو كنند، طرف شناخته شده‌اي براي گفت‌وگو ندارند، ناچارند با سخنگوياني ناشناخته مواجه شوند. البته اگر تمايلي براي تغيير داشته باشند و امكان گفت‌وگويي باقي مانده باشد.
اين يكي از عوارض ضديت با نهادهاست. مشكل ديگر اختلال در اجتماعي شدن جوانان است كه مي‌نويسم.

 

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
تیتر خبرها
با معترض‌حرف مي‌زنيم اغتشاشگررا بایدبه‌جای‌خودش‌نشاند حرف مردم را بايد شنيد پايان مادورو بازگشت همتي در بحبوحه بحران كاهش سرمايه اجتماعي دليل تداوم اعتراضات است فرهنگ «ميهن‌پرستي» ايرانيان در عصر بي‌خبري قاجار نظم جهاني و چرخه توافق و تقابل با آمريكا ديالكتيك در نهج‌البلاغه آيا اسطوره‌ها هاليوود را نجات مي‌دهند؟! اشتباه مهلك اعتراض گفت‌وگو، نه به مداخله بيروني ترامپ و آشكارسازي راهبرد براندازي از درون فرصت‌ها و چالش‌هاي آموزش ديجيتال در ايران مديريت اختلافات شخصي با فرآيند نهادي وقتي طنز، آينه يك بي‌عدالتي ساختاري مي‌شود حمايت ملي از عزم رييس‌جمهور طلا پناهگاه امن سرمايه در برابر فروپاشي پول بازانديشي مفهوم امر ملي در سياست خارجي وقتي زاپاتا مي‌شويم دلالت‌هاي اجتماعي گريز سرمايه از ايران محمل آراسته به حكمت در دربار نوشين روان مدرن اما متفاوت اشتباه مهلك اعتراض، گفت‌وگو نه، به مداخله بيروني فرصت‌ها و چالش‌هاي آموزش ديجيتال در ايران مديريت اختلافات شخصي با فرآيند نهادي وقتي طنز، آينه يك بي‌عدالتي ساختاري مي‌شود
کارتون
کارتون