دیپلماسی متقاطع در فضای ابهام و تراکم بحران
ابراهیم متقی
بحرانهای منطقهای خاورمیانه عموما دارای ریشههای تاریخی و آثار پرمخاطره بینالمللی است. خاورمیانه و جنوب غرب آسیا در تمامی دورانهای تاریخی با نشانههایی از بحران امنیتی و چالشهای منطقهای روبهرو بوده است. قدرتهای بزرگ به ویژه ایالات متحده در سالهای پس از جنگ سرد همواره تلاش داشتند تا هژمونی خود را در محیط منطقه تثبیت نموده و از این طریق زمینه غلبه فراگیر بر تمامی بازیگران منطقهای را از طریق جنگ و دیپلماسی فراهم آورند. بسیاری از بحرانهای منطقهای در شرایطی شکل میگیرند که نشانههایی از رقابت محیطی و یا تضادهای بینالمللی بین بازیگران وجود داشته باشد. ایران در سالهای پس از انقلاب اسلامی، همواره تلاش داشته است تا از یکسو نقش «بازیگر مدافع منطقهای» را ایفا نموده و از سوی دیگر ساز و کارهای قدرت خود را به عنوان «بازیگر موازنه دهنده» مورد استفاده قرار دهد. جنگ و بحرانهای پایانناپذیر را میتوان به عنوان واقعیت پرمخاطره منطقهای دانست که در حوزه منافع حیاتی و ژئوپلیتیکی ایران و امریکا قرار داشته است. از طرف دیگر، ایران به عنوان بازیگری تلقی میشود که فاقد منافع در هم تنیده منطقهای با سایر بازیگران منطقهای بوده و در نتیجه باید امنیت خود را در شرایط مبتنی بر تنهایی ژئوپلیتیکی سامان بخشد. هرگاه کشوری همانند ایران در صدد باشد تا قدرت خود را به عنوان بازیگر هژمون منطقهای تثبیت نماید، طبیعی است که با چالشهای فزاینده امنیتی روبهرو خواهد شد. در فرآیند بحران و تهدیدات تصاعد یابنده خاورمیانه و از سال ۲۰۲۳ به بعد ایران با نشانههایی از تهدیدات امنیتی و راهبردی از سوی کشورهای اروپایی، بازیگران منطقهای حوزه خلیج فارس و اسراییل روبهرو بوده است. اینگونه از تهدیدات، از ماه ژوئن ۲۰۲۵ به بعد، با نشانههای دیپلماسی کنش دیپلماتیک با نشانههایی از تضاد امنیتی پیوند یافته و زمینه لازم برای جنگ ۱۲ روزه را به وجود آورد. جنگ اسراییل علیه ایران مبتنی بر هماهنگی همهجانبه امریکا بوده و به عنوان منازعهای محسوب میشود که هیچگونه پایانی برای آن متصور نیست . بنابراین هر آن امکان دارد که زمینه برای انجام عملیات و اقدامات پرمخاطره جدیدی علیه ایران فراهم شود.
۱- ضرورتهای کنش دیپلماتیک در فضای تهدیدات امنیتی- در شرایطی که ایران در محیط منطقهای آشوبزده، با نشانههایی از بحرانهای فزاینده، تهدیدات امنیتی و چالشهای ژئوپلیتیکی روبرو شده است، طبیعی است که باید سناریوی کنش پر مخاطره برای بازدارندگی از جنگی جدید را در دستور کار قرار دهد. در شرایط تصاعد بحران و تهدیدات امنیتی، طبیعی است که دیپلماسی در زمره ساز و کارهایی محسوب میشود که زمینه مدیریت بحران و کنترل مناقشه را امکانپذیر میسازد. هر یک از بازیگران محیط منطقهای در فضای بحران و مناقشه عموما تلاش دارند تا زمینه بهرهگیری از راهبردهایی را فراهم آورند که منجر به کنترل و مدیریت بحران شود. اگر کشوری با بحرانهایی روبهرو شود که قادر خواهد بود تا به گونه تدریجی آثار و پیامدهای خود را به محیط منطقهای منتقل کند، بازدارندگی شکل میگیرد. هرگاه بازیگری همانند ایران در شرایطی قرار گیرد که درگیر بحران امنیتی و موجودیتی شود، طبیعی است که از تمامی سازوکارهای قدرتساز خود برای دفاع از موجودیت و تمامیت ارضی خود بهره میگیرد. ایالات متحده باید به این موضوع واقف باشد که هر جنگ پیامدهایی دارد و هر عملی دارای عکسالعملی است. کنش دفاعی و عکسالعملی حتی از سوی بازیگر ضعیفتر به عنوان اقدامی در جهت دفاع از خود معنا مییابد. بحث اصلی در فضای موجود امنیت منطقهای را میتوان در پیوند همهجانبه دیپلماسی با استراتژی دانست. دیپلماسی و استراتژی در شرایط بحران پیوند در هم تنیدهای با یکدیگر داشته و هر یک از بازیگران تلاش دارند تا سازوکارهای مربوط به اقدامات دفاعی و عملیاتی خود را در قالب چند جانبهگرایی منطقهای و در راستای مدیریت و کنترل بحران و جنگ انجام دهند.
۲- دیپلماسی ترکیه و چند جانبهگرایی منطقهای- هاگان فیدان در زمره دیپلماتهای پرتلاش چندجانبهنگر در حوزه دیپلماسی و امنیت منطقهای است. دیپلماسی ترکیه به عنوان تلاشی سازمان یافته برای صلحسازی متوازن بر اساس معادله سیاست قدرت محسوب میشود. دیپلماسی فیدان به گونهای سازمان یافت که زمینه همکاریهای راهبردی ایران و ایالات متحده را بر اساس معادله سیاست قدرت و در جهت کاهش قدرت ساختاری جمهوری اسلامی فراهم میشد. کارگزاران راهبردی و مقامهای سیاسی ایران با الهام از رهیافتهای رئالیستی روابط بینالملل و مبانی دینی به این موضوع توجه داشتند که اگر هرگونه دیپلماسی منجر به کاهش معنادار قدرت و یا خلع سلاح تاکتیکی شود..
در آن شرایط زمینه برای ظهور تهدیدات و بازتولید مخاطرات بیشتر برای کشور به وجود میآید. به همین دلیل است که مذاکرات وزیر امور خارجه ایران در ترکیه به نتایج مثبت و موثری براساس چندجانبهگرایی دیپلماتیک منجر نشد. ایران بر این اعتقاد است که هرگونه دیپلماسی میبایست ماهیت متوازن و عادلانه داشته باشد در حالی که ادبیات سیاسی و مطالبات مطرح شده از سوی ایالات متحده به هیچوجه نمیتوانست متوازن باشد و یا اینکه مطلوبیت موثری را برای ایران به همراه داشته باشد. دیپلماسی ترکیه در شرایطی گام نخستین سنجش گزینهها را در دستور کار قرار میداد که ترامپ همانند گذشته از ادبیات مبهم و گزارههای چند لایه برای پیشبرد اهداف مرحلهای خود بهره میگرفت. به طور کلی ترامپ تلاش دارد تا بازی دیپلماتیک با کشورهای شکننده و یا بازیگران منطقهای همانند ایران را بر اساس معادله ابهام امنیتی پیگیری نماید. در چنین شرایطی طبیعی است که چالشهای امنیتی کشوری همانند ایران در روند مذاکرات چند جانبه با کشورهای منطقهای و نماینده امریکا افزایش پیدا میکرد. گذار از دیپلماسی ترکیه را میتوان به عنوان گام جدیدی برای نیل به اهداف راهبردی بر اساس منطق موازنه و همکاری دانست. الگویی که تحقق آن از طریق تعیین خطوط قرمز و نقشه راه برای آینده دیپلماسی امکانپذیر میسازد، باشد. ایران در روند مذاکرات به این جمعبندی رسید که دیپلماسی استانبول نمیتواند مطلوبیتهای لازم و موثری را برای جمهوری اسلامی ایجاد نماید. بنابراین هرگونه مذاکره میبایست مبتنی بر دستور کار از سوی بازیگرانی باشد که اهداف و سیاستهای نسبتا متوازنی را پیگیری خواهند کرد.
۳- دیپلماسی مسقط و ادبیات مبهم ترامپ- بار دیگر دیپلماسی مسقط بر اساس ادبیات مبهم تیم مذاکره کننده آمریکا با مقامات وزارت امور خارجه ایران انجام پذیرفت. مذاکرهکنندگان دو کشور دیدارهای سمبلیک و مقدماتی را به انجام رساندند. هدف از مذاکرات مسقط، تعیین خطوط قرمز ایران و امریکا در روند دیپلماسی و سازوکارهایی بوده است که منجر به مدیریت بحران میشود. الگوی کنش راهبردی امریکا در مذاکرات آوریل و مه ۲۰۲۵ برای جامعه ایرانی یادآور دیپلماسی فریب، مخاطره و بیاعتمادی فزاینده نسبت به سیاستهای آمریکا بوده است. روندی که با امید به صلح، دیپلماسی و همکاری شروع شد، اما نتایج پرمخاطرهای برای امنیت و ساخت سیاسی ایران به وجود آورد. مذاکرات مسقط به لحاظ زمانی و موضوعی بسیار محدود بوده و در زمان نسبتا کوتاهی به پایان رسید. اگرچه ویتکاف و عراقچی اراده خود برای تداوم دیپلماسی را منعکس نموده بودند اما حضور بوچر فرمانده مرکزی امریکا موسوم به سنتکام در مذاکرات به مفهوم تهدیدی بود که ایالات متحده در روند دیپلماسی پیگیری میکرد. به همین دلیل است که روند دیپلماتیک به سرعت پایان پذیرفت و نشانههایی از ابهام را میتوان ارمغان این دوره از مذاکرات دانست. ابهام دیپلماتیک در کنش سیاسی و سیاست خارجی با ایالات متحده و کشوری که از قدرت مازاد راهبردی برخوردار است، همواره برای کشورهای منطقه از جمله ایران پرمخاطره میباشد. آینده دیپلماسی مسقط نشان داد که صلحسازی نیازمند نقشیابی بازیگرانی است که از اراده، قابلیت و اثربخشی بالاتری در کنش دیپلماتیک برخوردار باشند. مذاکرات مسقط که توسط علی لاریجانی دبیر شورای عالی امنیت ملی انجام پذیرفت گامهای عملی و موثرتری را برای تعیین خطوط قرمز و صلحسازی منعکس کرد.
نتیجه - دیپلماسی در شرایط بحران، نیازمند بهرهگیری از ابزارهای متنوع سیاسی اقتصادی و راهبردی است. تمامی نظریهپردازان مدیریت بحران به چگونگی پیوند دیپلماسی با جنگ و منازعه اشاره داشتهاند. در فضای موجود سیاست بینالملل، دیپلماسی و جنگ با یکدیگر در هم تنیده شده است. در چنین شرایطی، فضای کنش دیپلماتیک نیازمند آرایش قدرت نیز میباشد. در ماه فوریه ۲۰۲۶ دیپلماتهای ایران، امریکا و اسراییل هر یک تلاش نمودند تا نمایشی از معادله قدرت و سیاست را در ذهنیت و قالبهای ادراکی طرف مقابل منعکس نمایند. ادبیات ترامپ و سیاست آمریکا همواره نشانههایی از بحران نظامی و امنیتی را به همراه داشته است. علی لاریجانی، دبیر شورای عالی امنیت ملی در فضای دیپلماسی ابهام تلاش نمود تا روندهای ابهامزدایی از سیاست خارجی و الگوی کنش امنیتی ایران را در مذاکرات مسقط و دوحه تبیین کند. به موازات علی لاریجانی، شرایط برای دیدار مرحله هفتم نتانیاهو و ترامپ به وجود آمد. دیداری که همواره میتوان از آن به عنوان نمادی از جنگستیزی، غافلگیری تاکتیکی بازیگران رقیب نام برد. در فضای موجود سیاسی و امنیتی تمامی نشانههای دیپلماسی چانهزنی، مدیریت بحران،جنگ و عملیات غافلگیر کننده امریکا و اسراییل علیه ایران وجود دارد. اگرچه عرصه دیپلماسی میبایست تمامی تلاش خودرا برای مدیریت بحران، حل و فصل منازعه و عبور از چالشهای امنیتی موجود به انجام رساند. در چنین شرایطی ساختار دفاعی کشور نیز باید به این موضوع واقف باشد که اسراییل و آمریکا همواره جنگ را به موازات دیپلماسی برنامهریزی و به انجام میرسانند.
استاد دانشگاه تهران