• 1404 شنبه 25 بهمن
روزنامه در یک نگاه
امکانات
روزنامه در یک نگاه دریافت همه صفحات
تبلیغات
بانک سپه ایرانول بیمه ملت

30 شماره آخر

  • شماره 6261 -
  • 1404 شنبه 25 بهمن

«اعتماد» در گفت‌و‌گو با مجید محمد شریفی ابعاد سفر نتانیاهو به آمریکا را بررسی می‌کند

ماموریت چندلایه درکاخ سفید

نوشین محجوب

در حالی که گمانه‌زنی‌ها پیرامون نتایج دور تازه رایزنی‌های ایران و ایالات متحده در سال 2026 به اوج خود رسیده، سفر اخیر بنیامین نتانیاهو، نخست‌وزیر اسرايیل، به واشنگتن بار دیگر توجهات را به پیچیدگی‌های ژئوپلیتیک خاورمیانه جلب کرده است. این سفر، که در بحبوحه تنش‌های فزاینده منطقه‌ای رخ داد، می‌تواند به عنوان تلاشی برای تأثیرگذاری بر مذاکرات پیش روی تهران و واشنگتن تفسیر شود. آن هم در شرایطی که با بازگشت دونالد ترامپ به کاخ سفید، سیاست‌های «فشار حداکثری» علیه ایران دوباره احیا شده، اما این بار با لایه‌هایی از دیپلماسی پنهان همراه است. نتانیاهو، که کابینه ائتلافی‌اش در اسرايیل با چالش‌های داخلی روبه‌رو است، ظاهرا به دنبال جلب حمایت ترامپ است تا علاوه بر توقف برنامه هسته‌ای، برد موشک‌های بالستیک و فعالیت‌های منطقه‌ای ایران را نیز به عنوان شروط توافق احتمالی و ادعایی روی میز قرار دهد.از منظر تاریخی، سفرهای نتانیاهو به آمریکا همیشه با اهداف چندلایه همراه بوده. در سال‌های 2018-2019، او موفق شد ترامپ را به خروج از برجام متقاعد کند، که منجر به تشدید تحریم‌ها شد. حالا در 2026، با وجود اینکه مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا در عمان و قطر ادامه دارد، اختلافات عمیق بر سر برد موشک‌های بالستیک ایران، حمایت از گروه‌های مقاومت در یمن و لبنان توافق کوتاه‌مدت را بعید می‌سازد. از همین رو گروهی سفر نتانیاهو را نوعی کارشکنی دیپلماتیک توصیف می‌کنند. اسرايیل نگران است که هرگونه نرمش آمریکا در برابر ایران، امنیت تل‌آویو را تهدید کند، به ویژه پس از حملات اخیر حماس و حزب‌الله که به تشدید درگیری‌ها در غزه و کرانه باختری منجر شد. اما اهداف دیگری نیز محتمل است: نتانیاهو ممکن است به دنبال کمک‌های نظامی بیشتر، مانند سیستم‌های دفاع موشکی پیشرفته، یا حمایت ترامپ از الحاق بخش‌هایی از کرانه باختری باشد، که ترامپ آن را «خط قرمز» خود می‌داند.در این میان، تلاش نتانیاهو برای گنجاندن مسائل موشکی و منطقه‌ای ایران در هر توافق احتمالی، شکاف‌های داخلی در حزب جمهوری‌خواه آمریکا (که حالا «مگا» خوانده می‌شود) را عریان‌تر کرده است. انزواگرایان حامی ترامپ، مانند طرفداران «آمریکا اول»، تمایلی به درگیری‌های خارجی ندارند، در حالی که جنگ‌طلبان مانند مارکو روبیو و تام کاتن، فشار بر ایران را ضروری می‌دانند. با این حال به ادعای گروهی از رسانه‌های غربی احتمال هم‌صدایی ترامپ با نتانیاهو بالاست، زیرا ترامپ از حمایت لابی اسرايیلی مانند آیپک بهره‌مند است و می‌خواهد از این مسئله برای تقویت موقعیت خود در انتخابات میان‌دوره‌ای 2026 استفاده کند. تصمیم ترامپ می‌تواند نقطه عطفی باشد: اگر به سمت توافق با ایران برود، ممکن است پایگاه محافظه‌کارش را از دست دهد، اما اگر فشار را افزایش دهد، ریسک درگیری نظامی را افزایش خواهد داد. با توجه به برگزاری  انتخابات مقدماتی کنگره ، ارزیابی می‌شود که ترامپ رویکردی ترکیبی اتخاذ کند – دیپلماسی همراه با تهدید – تا امتیازاتی مانند کاهش غنی‌سازی اورانیوم را کسب کند.همزمان، آرایش نظامی بی‌سابقه آمریکا در خلیج فارس، با اعزام ناوهای هواپیمابر و نیروهای ویژه و ناوگروه دیگری که ممکن است به سوی منطقه اعزام شود، در حالی است که واشنگتن مذاکرات با تهران را «سازنده» توصیف کرده. این می‌تواند عملیات فریب باشد، اما فرضیه محتمل‌تر آن است که ترامپ از «دیپلماسی قایق‌های توپ‌دار» برای کسب امتیازات حداکثری استفاده می‌کند، به ویژه برای بهره‌برداری انتخاباتی. در نهایت، مسئله حضور نتانیاهو در شورای صلح غزه، که می‌تواند حیات سیاسی‌اش را تهدید کند، کارت برنده‌ای برای اوست. «بی‌بی» ممکن است با تکیه بر این کارت و مسئله کرانه باختری، امتیازاتی مانند حمایت آمریکا درباره آنچه می‌خواهد به دست آورد. تهران در برابر این کنش‌ها، رویکردی محتاطانه اما قاطع اتخاذ کرده: تقویت لایه‌های دیپلماسی البته با لحاظ کردن خطوط قرمزها و با تکیه بر اصل احتیاط، افزایش مانورهای نظامی، و تأکید بر حقوق هسته‌ای، بدون عقب‌نشینی از مواضع منطقه‌ای.در همین راستا، روزنامه اعتماد با هدف بررسی ابعاد سفر اخیر نتانیاهو به واشنگتن، اهداف پنهان اسرايیل در قبال مذاکرات احتمالی ایران و آمریکا، تأثیر شکاف‌های داخلی حزب جمهوری‌خواه، آرایش نظامی آمریکا در منطقه و رویکرد احتمالی تهران در برابر این تحولات، با دکتر مجید محمدشریفی، استاد روابط بین‌الملل و عضو هیات‌علمی دانشگاه خوارزمی، گفت‌وگو کرده است. مشروح گفت‌ وگو در ادامه:

   به عنوان سوال نخست، در شرایطی که گمانه‌زنی‌ها درباره دور تازه رایزنی‌های ایران و ایالات متحده اوج گرفته، سفر شتاب زده بنیامین نتانیاهو به واشنگتن را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

سفر یک‌روزه بنیامین نتانیاهو به واشنگتن یکی از رویدادهای بسیار مهم و تعیین‌کننده در خصوص آینده تحولات خاورمیانه به شمار می‌رود. این سفر، هفتمین سفر نتانیاهو به واشنگتن از زمان انتخاب مجدد دونالد ترامپ به عنوان ريیس‌جمهور آمریکا است.تکرار و افزایش رفت‌وآمدهای مقامات نظامی و سیاسی اسرايیل به آمریکا و بالعکس، نشان‌دهنده آن است که دو‌طرف در حال طراحی و برنامه‌ریزی مشترکی برای آینده خاورمیانه هستند. این نقشه و طراحی عمدتا بر اساس منافع استراتژیک آمریکا در رقابت با قدرت‌های بزرگ و نگرانی و احساس تهدید اسرايیل نسبت به جمهوری اسلامی ایران شکل گرفته است.به طور خلاصه، در پاسخ به پرسش نخست باید گفت که سفر بنیامین نتانیاهو بسیار مهم است و شاید یکی از مهم‌ترین سفرهایی باشد که می‌تواند آینده منطقه خاورمیانه را رقم بزند. با توجه به تعدد روابط و گفت‌وگوهای دیپلماتیک صورت‌گرفته و بحث‌های مربوط به امکان دستیابی به توافق، به نظر می‌رسد احتمال توافق میان آمریکا و ایران بسیار اندک باشد؛ زیرا اختلافات و تضادهای اساسی وجود دارد. با این حال، سفر نتانیاهو می‌تواند نقش تعیین‌کننده‌ای در آینده استراتژی آمریکا و متحدانش در منطقه خاورمیانه ایفا کند.

  ذیل سوال بالا، گفته می‌شود اسراییل در این بازه زمانی تلاش دارد تا مانع از توافق احتمالی میان تهران و واشنگتن شود، با این حال مسئله‌ قابل تامل این است که در شرایط کنونی اختلاف میان مطالبات دو بازیگر بسیار عریان است و احتمال هرگونه توافق در کوتاه مدت بعید به نظر می‌رسد. در چنین شرایطی به باور شما سفر نتانیاهو را می‌توان نوعی تلاش برای کارشکنی در مسیر دیپلماسی توصیف کرد یا اهداف دیگری برای این سفر قابل ارزیابی است؟

مسئله این است که همان‌طور که در پرسش شما نیز مطرح شده، تضاد و اختلافات میان ایران و آمریکا به حدی است که امکان توافق بسیار ناچیز به شمار می‌رود. این بدان معنا نیست که دو‌طرف تمایلی به توافق نداشته باشند یا مذاکرات بر اساس برداشتی از نوع فریب یا عملیات خرابکارانه و فریبنده باشد؛ بلکه آمریکایی‌ها حقیقا به دنبال دستیابی به خواسته‌های خود از طریق گفت‌وگو و مذاکره هستند. دلیل این امر آن است که دستیابی به خواسته‌ها از طریق مذاکره و گفت‌وگو، کوتاه‌ترین، کم‌هزینه‌ترین و مشروع‌ترین نوع سیاست است که دولت‌ها می‌توانند برای رسیدن به اهداف خود به کار گیرند. اما مسئله موجود این است که موضوعات محل اختلاف تعیین‌کننده هستند و این سوال را برجسته می‌کنند که آیا از طریق گفت‌وگو و مذاکره قابل حل می‌باشند یا خیر. ماهیت اختلافات جمهوری اسلامی ایران و آمریکا و تضادی که بر سر موضوعات دارند، به گونه‌ای است که به نظر نمی‌رسد از طریق مذاکره و گفت‌وگو قابل حل باشد؛ یعنی دو‌‌طرف خواسته‌هایی کاملا متضاد و ناهمسو دارند. رسیدن به نقطه‌ای که این خواسته‌ها در آن تثبیت شوند و دو‌طرف به توافقی منصفانه دست یابند که برای هر دو قابل پذیرش باشد، به نظر امکان‌پذیر نیست. با توجه به تحولاتی که در منطقه رخ داده و نوع ادراک و برداشتی که مقامات آمریکایی و به ویژه اسرايیلی‌ها از تحولات منطقه خاورمیانه دارند، آن‌ها معتقدند که با ابزارهای دیگری نیز می‌توانند به خواسته‌های خود برسند. بنابراین، سطح خواسته‌های خود را به حدی بالا برده و به حداکثر رسانده‌اند که بتوانند هم توان استراتژیک جمهوری اسلامی ایران را بگیرند و هم ایران را در برابر اقدامات بعدی کاملا آسیب‌پذیر کنند. بنابراین، تضاد خواسته‌ها این فرضیه را برجسته کرده که ایران و آمریکا از مسیر گفت‌وگو به توافق دست نمی‌یابند. حال سوال این است، آیا اسرايیلی‌ها به دنبال کارشکنی هستند؟ اسرايیل همیشه به دنبال آن بوده که توافقی صورت نگیرد، اما در این شرایط شاید اصلا نیازی به کارشکنی وجود نداشته باشد؛ زیرا اساسا خواسته‌های خود آمریکایی‌ها به گونه‌ای است که به نظر می‌رسد مورد پذیرش ایران قرار نخواهد گرفت و پاسخ‌های ایران نیز یقینا مورد پذیرش آمریکایی‌ها نخواهد بود. بنابراین، سفر نتانیاهو را نه به عنوان کارشکنی، بلکه بهتر است آن را برای هماهنگی بیشتر توصیف کنیم؛ یعنی باید گفت که نتانیاهو به واشنگتن سفر می‌کند تا برای اقدامات بعدی با آمریکایی‌ها کاملا هماهنگ شوند و به احتمال فراوان طرح‌هایی را در اختیار واشنگتن قرار دهد که در اقدامات بعدی‌شان مشارکت و هماهنگی بیشتری داشته باشند.

   با لحاظ کردن گزاره‌هایی که در بالا بدان‌ها اشاره کردید، گروهی نیز براین باورند که حتی اگر ترامپ بخواهد به سوی توافق پیش برود، شکاف‌های حاکم در حزب «مگا» میان انزواگرایان حامی ترامپ و چهره‌های جنگ‌طلب با نفوذ، افزایش خواهد یافت و این متغیری است که ريیس جمهوری ایالات متحده تمایلی بدان ندارد.

به باور من، یکی از اشتباهات تحلیلی که جامعه تحلیلی جمهوری اسلامی ایران درگیر آن شده و حتی برخی از مقامات ما نیز آن را به صورت تلویحی بازگو می‌کنند، این است که اثرگذاری و تعیین‌کنندگی‌‌گروه‌اجتماعی‌ و‌در واقع پایگاه اجتماعی ترامپ در سیاست خارجی‌اش را متغیری برجسته می‌دانند؛ یعنی معتقدند که بخش قابل توجهی از MAGA با سیاست‌های انزوا‌طلبانه موافق است و با سیاست‌های مداخلات نظامی مخالف، و به همین خاطر ترامپ برای کسب و حفظ پشتیبانی این طبقات اجتماعی از مداخلات نظامی حداکثری خودداری خواهد کرد. به نظر من، این تفسیر بسیار نادرست است. اولا که جنبش  ماگا یک جنبش همسو و یکپارچه نیست؛ در جنبش  ماگا شخصیت‌هایی بسیار پرنفوذ و برجسته‌ای قرار دارند که کاملا از حمله نظامی به ایران حمایت می‌کنند و خواهان حداکثر استفاده از نیروی نظامی علیه جمهوری اسلامی ایران هستند. این یک مسئله است؛ بنابراین نمی‌توانیم بگوییم جنبش ماگا یک جنبش یک‌دست است. مسئله دومی که وجود دارد این است که ترامپ در دور دوم ریاست‌جمهوری خود است و همان‌گونه که در دور اول نشان داد، در دور دوم اصلا نیازی به کسب حمایت برای انتخابات بعدی ندارد؛ چون اساسا نیازی به این کار نمی‌بیند. ترامپ چندان خود را در چارچوب قواعد بازی حزب جمهوری‌خواه قرار نمی‌دهد که نگران این باشد که حزب جمهوری‌خواه در آینده مثلا دچار چه سرنوشتی خواهد شد؛ او بیشتر دستاوردهای شخصی برایش اهمیت دارد نه دستاوردهای حزبی. بنابراین حتی اگر پایگاه اجتماعی‌اش با او مخالفت کند، حتی اگر حزب جمهوری‌خواه با برخی سیاست‌هایش مخالفت کند، تأثیری در خواسته‌ها و امیال شخصی ترامپ نخواهد گذاشت. پس دقت کنید، نوع سیاست‌هایی که ترامپ دنبال می‌کند نه بر اساس خواست حزبی یا پایگاه اجتماعی، بلکه بیشتر بر اساس خواست شخصی خودش است؛ یعنی ترامپ بیشتر به دنبال این است که یک یادگاری یا یک میراثی از خود در سیاست داخلی و خارجی به جای بگذارد و این مسئله خیلی او را پایبند و وابسته به پایگاه اجتماعی‌اش نخواهد کرد. بنابراین حتی اگر جنبش  ماگا به فرض محال یک‌دست هم‌ با ترامپ مخالفت کند، باز هم ترامپ سیاستی را که مورد پسند خودش است اجرایی خواهد کرد. دقت بکنید، بعد از اقدامی که علیه ونزوئلا انجام داد و خیلی‌ها گفتند که جنبش مخالف این اقدام بوده، ترامپ جمله‌ای گفت که نشان‌دهنده نوع رابطه‌اش با جنبش  ماگا است؛ او اعلام کرد جنبش ماگا یعنی من. یعنی من هر چه که انجام دهم، جنبش ماگا از آن حمایت می‌کند. این تفسیر درست است. اساسا عاملی که باعث شده این جنبش یک جنبش اجتماعی شود که در کنار هم قرار بگیرند، وجود شخص خود ترامپ است؛ یعنی خود شخص ترامپ که توانسته این طیف‌های مختلف و این گروه‌های متنوع را با هم همسو کند. بنابراین یقینا سیاستی که از طرف ترامپ اجرا شود، این جنبش هم ناچار به آن تن خواهد داد.

   در این میان گفته می‌شود که تصمیم سازی ترامپ آن هم در آستانه انتخابات مقدماتی کنگره، آرای حزب جمهوری‌خواه و بالاخص جایگاه ريیس جمهوری ایالات متحده را در دو سال آخر ریاستش متاثر کند، ارزیابی‌تان در این باره چیست؟

در پرسش قبلی نیز پاسخ دادم که ترامپ خیلی نگران انتخابات بعدی یا انتخابات کنگره نیست؛ زیرا ترامپ خود را متعلق به حزب جمهوری‌خواه نمی‌داند و خود را فراتر از حزب جمهوری‌خواه می‌بیند. او با بسیاری از جمهوری‌خواهان مشکل دارد. درست است که از طرف حزب جمهوری‌خواه کاندید شده، اما ترامپ شخصیتی نیست که در قالب حزبی تعریف شود و خیلی دغدغه‌مند خواسته‌ها و پایگاه اجتماعی جمهوری‌خواهان برای انتخابات بعدی باشد. همان‌طور که گفتم، بیشتر از امیال و خواسته‌های شخصی خود پیروی می‌کند. بنابراین، هر اقدامی و هر سیاستی که در مورد جمهوری اسلامی ایران بخواهد انجام دهد، چندان به پیامدهای داخلی یا پیامدهای آن برای انتخابات بعدی یا انتخابات کنگره توجهی نخواهد کرد. او بیشتر به این دقت خواهد کرد که این کنش چه دستاوردی برای خودش خواهد داشت. ترامپ به دنبال دستاوردسازی شخصی و رقم زدن یک اتفاق تاریخی در دوره ریاست‌جمهوری خود است؛ بنابراین به نتیجه انتخابات خیلی توجهی نخواهد کرد. بنابراین نمی‌توانیم این را به عنوان یک متغیر در نظر بگیریم که ممکن است در سیاست‌های ترامپ تغییری ایجاد کند. ترامپ، همان‌طور که گفتم، فقط و فقط خواسته‌های شخصی‌اش برایش مهم است. بنابراین اگر این عامل را در نظر بگیریم، متغیرهایی مثل انتخابات کنگره و انتخابات بعدی ریاست‌جمهوری آمریکا نباید ما را به این سمت بکشاند که ممکن است در سیاست ترامپ علیه جمهوری اسلامی ایران اثری داشته باشد.

  همزمان شاهد آرایش بی‌سابقه نظامی آمریکا در منطقه هستیم، آن هم در شرایطی که واشنگتن گفت و گوها با تهران را سازنده توصیف کرده است. حال به باور شما این آرایش نظامی نشان از آن دارد که ترامپ می‌خواهد با تکیه بر دیپلماسی قایق‌های توپ‌دار بستر را برای کسب امتیازهای حداکثری هموار سازد.

باید به نوع تجهیزات و حجم ادوات نظامی که دولت ترامپ در منطقه مستقر کرده توجه ویژه‌ای داشته باشیم؛ یعنی باید فراتر از کلی‌گویی‌هایی که بسیاری از آن‌ها گمراه‌کننده هستند، به نوع تجهیزاتی که دولت ترامپ در منطقه خاورمیانه مستقر می‌کند، حجم ادواتی که مستقر می‌کند، و آرایش نظامی که در منطقه اجرا می‌کند، نگاه کنیم. مسئله این است که نوع تجهیزات و تسلیحاتی که تهران در منطقه مستقر کرده، نشان از تمایل به یک اقدام بزرگ نظامی دارد؛ یعنی من نمی‌توانم قبول کنم که ترامپ این همه حجم از ادوات نظامی را فقط برای نمایش قدرت به منطقه آورده یا برای اجرای دیپلماسی اجبار مستقر کرده باشد؛ شاید اصلا نیازی به این کار نبود و می‌توانست از طریق اقدامات دیگری هم این کار را انجام دهد. مسئله دیگری که وجود دارد این است که هرچه این زمان طولانی‌تر شود، به معنای حذف گزینه نظامی نیست؛ بلکه برعکس، به معنای آن است که ترامپ کاملا در حال آماده‌سازی برای اقدام نظامی است. بنابراین، این فاصله‌ای که ایجاد می‌شود، مجالی فراهم خواهد کرد تا ترامپ آماده شود برای یک اقدام بزرگ. به باور من، با توجه به نوع و حجم تجهیزاتی که مستقر شده هیچ‌کدام را نباید به عنوان نمایش قدرت در نظر گرفت؛ بلکه این‌ها برای انجام یک عملیات بزرگ در حال آماده‌سازی هستند. بنابراین، اگر توافقی صورت نگیرد که احتمال آن  بسیار بسیار بالا است، ما حتما شاهد یک اقدام نظامی در سطحی گسترده خواهیم بود.

  در نهایت قرار است در جریان این سفر مسئله حضور نتانیاهو در شورای صلح غزه نیز مطرح شود، مسئله‌ای که حیات سیاسی نخست‌وزیر اسراییل را به خطر خواهد انداخت. آیا می‌توان گفت که نتانیاهو در صدد است تا با تکیه بر این کارت و کارت کرانه باختری که ترامپ آن را خط قرمز خود قلمداد کرده، امتیازهای مورد نیاز را از رییس جمهوری ایالات متحده دریافت کند؟

بله، یکی از موضوعاتی که احتمالا در این سفر مورد بحث قرار خواهد گرفت، غزه است؛ اما به نظر من، موضوع غزه فعلا اولویت چندانی ندارد. زمان انجام سفر نشان می‌دهد که بیشتر موضوع ایران مد نظر است. اختلافاتی میان دولت ترامپ و نتانیاهو بر سر شورای صلح غزه، کشورهایی که می‌توانند در آن حضور داشته باشند و ماهیت آن وجود دارد؛ ولی به باور من، در این سفر چندان به آن پرداخته نخواهد شد. موضوع فعلی و برجسته در این رایزنی  ایران است؛ بنابراین این سفر را نباید به عنوان مسئله‌ای برای غزه در نظر بگیریم و باید آن را کاملا مرتبط با جمهوری اسلامی ایران و نوع اقدامی که می‌خواهند در مورد جمهوری اسلامی ایران انجام دهند، در نظر بگیریم. به باور من، این سفر نتانیاهو – که در پاسخ اول نیز به آن اشاره کردم – شاید تاریخی‌ترین سفری باشد که نتانیاهو به واشنگتن انجام داده است. مسئله این است که به احتمال فراوان در این سفر، نتانیاهو طرح‌های مد‌نظر خود و طرح‌های مد‌نظر گروه‌های نظامی‌اش را در اختیار ترامپ قرار خواهد داد؛ یعنی به ترامپ خواهد گفت که در صورت اقدام نظامی علیه ایران، اسرايیل چه اقدامی انجام خواهد داد، چگونه می‌تواند مشارکت کند و اساسا چه نقشی می‌تواند در این اقدام نظامی داشته باشد. بنابراین نباید این سفر را با موضوع مرتبط با غزه در نظر بگیریم؛ باید بیشتر آن را موضوعی مرتبط با ایران در نظر بگیریم.

  در آخر. تهران در برابر کنش‌های احتمالی آمریکا و اسراییل در عرصه دیپلماسی و سیاست خارجی چه گزینه‌ها و اهرم‌هایی در اختیار دارد؟

واقعیت امر این است که اگر بخواهم خیلی صادقانه صحبت کنم، مسئله این است که انتخاب‌های ما بسیار بسیار محدود است؛ یعنی شرایط به گونه‌ای پیش رفته که ما شاید بین گزینه بد و بدتر قرار گرفته‌ایم. گزینه بد، انجام توافق است؛ زیرا ایالات متحده بی‌تردید خواسته‌هایی دارد که بسیار برای ما نامطلوب است؛ یعنی خواسته‌هایی که آمریکایی‌ها مطرح می‌کنند نه برای توافق، بلکه بیشتر برای گرفتن تمام توان استراتژیک ایران است و اساسا بعد از آن هم هیچ تضمینی وجود ندارد که اقدام نظامی علیه ایران انجام نشود. این یک مسئله است. مسئله دوم و گزینه بدتر، جنگ است؛ رویارویی گزینه بدتری در مقایسه با توافقی است که ممکن است انجام شود. مسئله این است که ما باید یک ریشه‌یابی اساسی انجام دهیم، یک تبارشناسی از اینکه چرا به اینجا رسیدیم؛ چرا سیاست‌هایمان ما را در این مرحله قرار داد که بین گزینه بد و بدتر مجبور به انتخاب شویم. به باورم در هر دو مورد دچار اشتباهات استراتژیک شدیم؛ هم فهم ما از ماهیت تحولات نظام بین‌الملل نادرست بود؛ یعنی ما ماهیت تحولات نظام بین‌الملل آن‌گونه که واقعیت دارد را درک نکردیم و بیشتر بر اساس آرمان‌هایمان و خواسته‌های خودمان تحلیل کردیم تا بر اساس واقعیت‌ها؛ در صورتی که در عالم واقع، در سیاست بین‌الملل، واقعیت خودش را بر سیاستمدار تحمیل خواهد کرد. به گفته کسینجر، تفاوت سیاستمدار با تحلیلگر این است که تحلیلگر می‌تواند از منظرهای مختلفی به یک رویداد نگاه کند، ولی سیاستمدار مجبور است که از یک رویکرد نگاه کند و تصمیم بگیرد؛ سیاستمدار فرصت اشتباه کردن ندارد؛ چرا که اگر حدس و گمانش اشتباه از آب درآید، ممکن است شرایط را بسیار پیچیده‌تر کند. بنابراین ما باید ماهیت تحولات نظام بین‌الملل را آن‌گونه که واقعا در شرف انجام بود نه براساس خواست خود تحلیل می‌کردیم. متاسفانه این اتفاق افتاد؛ یعنی نوع تحلیل‌های ما از نظام بین‌الملل همگی با سوگیری‌های شناختی بود و متاسفانه برخی از تحلیلگران سیاسی – یعنی قریب به اتفاق تحلیلگران سیاسی که در رسانه‌های عمومی– خواسته یا ناخواسته سیاستمداران ما را به این اشتباه انداختند؛ یعنی بسیاری از افرادی که در مورد موضوعات روابط بین‌الملل صحبت می‌کردند، چهره‌هایی که الان هم در رسانه ملی صحبت می‌کنند؛ اساسا  ناآگاهند و بسیاری از آن‌ها اساسا علم سیاست را نخوانده‌اند و علم سیاست را متوجه نشده‌اند و به نظر من، ما با یک ابتذال سیاسی - تحلیلی مواجه هستیم؛ یعنی اگر واقعا بخواهم صادقانه صحبت کنم، در بین کسانی که در رسانه ملی می‌آیند و صحبت می‌کنند، شاهد یک نوع ابتذال، یک نوع پیش‌پاافتادگی از تحلیل امر سیاسی هستیم و همین ابتذال، همین پیش‌پاافتادگی تحلیل‌ها، بسیاری از سیاستمداران ما را به اشتباه انداخت و باعث شده که افکار عمومی هم خیلی به تحلیل‌هایی که از طریق رسانه ملی ارائه می‌شود توجهی نکنند؛ چرا که همگی اشتباه از آب درآمده، همگی غلط از آب درآمده، متاسفانه همه پیش‌بینی‌ها غلط بوده و هنوز هم این روند ادامه دارد؛ یعنی هنوز کسانی که صحبت می‌کنند نمی‌خواهند واقعیت را بگویند. این یک مسئله است که خیلی خیلی جدی است؛ یعنی ما بر اساس فهم غلطمان از روابط بین‌الملل به اینجا رسیدیم. واقعیتش اگر بخواهم بگویم اینکه ما چه باید کنیم، چه باید در پیش بگیریم، به نظر من بهترین راه این است که ما یک آسیب‌شناسی انجام دهیم؛ یعنی اساسا آسیب‌شناسی کنیم از اینکه چرا به اینجا رسیدیم و اینکه این آسیب‌شناسی چه کمکی می‌کند برای آینده‌مان؛ وگرنه در شرایط کنونی واقعا انتخاب‌های ما بسیار بسیار محدود و نامطلوب است.

ارسال دیدگاه شما

ورود به حساب کاربری
ایجاد حساب کاربری
عنوان صفحه‌ها
کارتون
کارتون