خودتحريمي
گلاويژ نادري
اختتاميه چهل و چهارمين جشنواره فيلم فجر در حالي برگزار شد كه جاي خالي خيليها بيشتر از هر سال به چشم ميآمد. با اينكه منوچهر شاهسواري بنا به عادت مالوفش از دهه ۸۰ و برگزاري مراسم افتتاحيه و اختتاميه جشنواره فجر و البته جشنهاي خانه سينما در اين تالار، امسال اختتاميه را پس از بيش از يك دهه دوباره به اين سالن برگرداند، اما بيش از هر چيز عدم حضور اهالي سينما و چهرههاي آشنا در اين مراسم خودنمايي ميكرد.
اين دوره برخلاف تمامي دورههاي پيشين بدون حضور حمايتكننده مالي قرص و محكم برگزار شد؛ با بروز اعتراضات ديماه حاميان مالي يكييكي كنار كشيدند و مسوولان جشنواره در مضيقه اين دوره را برگزار كردند. نه افتتاحيهاي برگزار شد و نه بزرگداشتها در شرايط درخوري برپا شدند. انگار با نبود بودجه همه چيز بايد در حداقليترين شكل خود برگزار ميشد؛ چنانكه شاهسواري هم در نشست خبري جشنواره تاكيد كرد كه امسال جشنواره بايد با صرفهجويي و بدون ريختوپاش برگزار شود. با اينكه حذف هيات انتخاب از تصميمات شاهسواري بود، اما بغرنج بودن شرايط برگزاري هم به او كمك كرد كه اين خواسته خود را راحتتر به كرسي بنشاند. حذف برج ميلاد از سالن رسانه و جوايز مالي اختتاميه را هم ميتوان در همين راستا دانست و البته برگزاري مراسم اختتاميه در تالار ۷۵۰ نفره وحدت در مقايسه با سالن ۲۰۰۰ نفري برج ميلاد. با اينكه كليپ تهران دوستداشتني شهرداري تهران هم در ابتداي مراسم پخش شد و نشان از نقش شهرداري در اين دوره داشت، اما اصرار دبير بر برگزاري مراسم در تالار وحدت غريب بود.
تا اينجاي كار همه با دبير جشنواره كنار آمدند و شرايط را به خوبي درك كرده و با او همراه شدند، اما اينكه هميشه قرارمان اين باشد كه چرخ را از اول اختراع كنيم، محل ايراد و انتقاد است. چرا در سالني كه چندين در ورودي دارد، رديف جداگانهاي براي اهالي رسانه در نظر گرفته نميشود و اگر هم هست چرا افراد متفرقه در اين رديف نشستند و خبرنگاران ايستاده يا در بالكن بايد به پوشش مراسم بپردازند؟ البته حرجي هم نيست وقتي كه دبير صلاح ميداند كه جشنواره، مدير روابط عمومي و رسانه نداشته باشد؛ چنين بينظميهايي ابتداييترين نقصهاي برگزاري اينچنين مراسمي است. سالها بود كه اهالي رسانه حتي بدون معطلي در صف ورودي سالن، بر صندلي جايگاه خود مستقر ميشدند بدون دردسر به پوشش مراسم ميپرداختند كه اين هم از جشنواره امسال حذف شد و در تالار وحدت ناچار شدند ايستاده به تهيه گزارش بپردازند.
اجراي گروه موسيقي هم كه در دورهاي قبل از چنين مراسمي حذف شده بود، دوباره بازگشت و در جشني كه متعلق به سينما و سينماگران است دوباره موسيقي زنده جاي كليپ و تيزر را گرفت. البته در جشنوارهاي كهبا بودجه محدود برگزار ميشود، طبيعي است كه پولي براي ساخت كليپ نباشد، اما اجراي گروه موسيقي سنتي هم كمكي به حال و هواي اختتاميه نميكند. اما جالب اينجاست در كليپي هم كه براي جشنواره ساخته شده بود نه خبري از تماشاگران در سينماهاي مردمي بود و نه صفها و سانسهاي فوقالعاده. انگار خود جشنواره هم دست به تحريم خود زده بود هر چه در كليپ برگزاري ديديم همان تصاوير سينماي رسانه بود كه بارها به چشممان خورده بود.
چه خوب كه محمدرضا شهيديفر كسالت داشت و به گفته شاهسواري از زير سرم به مراسم آمده بود وگرنه او با پرحرفيهايش، هر ساله يك تنه مراسم را به باد ميدهد و امسال انگار ناي زياد حرف زدن نداشت.
كليپهاي مربوط به بهرام بيضايي و ناصر تقوايي هم كه بخشي از برنامه را به خود اختصاص داده بود، چنان تدوين ناشيانهاي داشت كه معلوم بود لحظه آخري ساخته شده، چراكه تصوير تقوايي و بيضايي در كنار ديگر هنرمندان درگذشته هم به چشم ميخورد و همين نشان ميداد كه انگار برنامه از ابتدا طور ديگري چيده شده بوده. تصوير گرافيكي تقوايي و بيضايي در پايان كليپ هم طوري بود كه بيضايياش به سختي قابل شناسايي بود و چهرهاي كه ديده ميشد بيشتر شبيه منوچهر شاهسواري بود تا بهرام بيضايي!
در كليپ درگذشتگان تنها چيزي كه به چشم آمد، تصويري از كبري امينسعيدي (شهرزاد) بازيگر فيلم فارسي و نويسنده، فيلمساز و شاعرهاي بود كه در تمام اين سالها از سينما كنار گذاشته شده بود و حالا پس از مرگش تصويرش در اختتاميه جشنواره فجر به نمايش گذاشته شد.
با اينكه داوران و نامزدها تا روز آخر جزو رازهاي جشنواره چهل و چهارم بود، اما قضاوت و ارزيابي آنها از سال گذشته قابل قبولتر بود. هر چند «اسكورت» به عنوان يكي از فيلمهاي خوب جشنواره با بياعتنايي داوران روبهرو شد، اما جايزه خود را از تماشاگران گرفت و جايزه فيلمنامه به اثري داده شد كه فيلم فضا و موقعيت است و سناريو در آن نقش كمتري دارد. از آنجا كه انگار قرار از ابتدا اين بود كه بيشترين سيمرغها به «سرزمين فرشتگان» برسد، اما نسبت به سال گذشته و با تمامي حواشي و سختيها و فشارهاي اين دوره، داورانش عملكرد خوبي داشتند، اما حيف كه با وجود پرستاره بودن اين دوره و فيلمهايي كه در سينماي ايران ماندني خواهند بود، چهل و چهارمين جشنواره فيلم فجر تبديل به دوره حاشيه و عدم حضور سينماگران شد و جشنوارهاي كه ميتوانست يكي از پرشورترين دورههايش را تجربه كند با عدم همراهي اهالي سينما و البته مديريت دستاندركارانش و سياستهاي آنها تبديل به يكي از مهجورترين دورهها شد. حيف از دوره چهل و چهارم، حيف.