فارن افرز با اشاره به چندصدايي حاكم بر قاره سبز پيشبيني كرد
پايان هژمون اروپا؟
ليانا فيكس
فرديناند فوش، فرمانده ارشد نظامي فرانسه در سال ۱۹۲۱ در سخنرانياي كه از شهر نيويورك ايراد كرد، هشدار داد: «با روند كنوني، به شما هشدار جدي ميدهم كه جنگ جهاني بعدي اجتنابناپذير خواهد بود.» فوش كه در جنگ جهاني اول فرمانده كل نيروهاي متفقين بود، نگراني اصلياش را اينگونه بيان كرد: پس از شكست آلمان، قدرتهاي پيروز با پيمان ورساي اين كشور را خلع سلاح كردند، اما تنها چند سال بعد، خودشان از اجراي مفاد اين پيمان دست كشيدند. او پيشبيني كرد كه برلين دوباره ارتش خود را بازسازي خواهد كرد و هشدار داد: «اگر متفقين به بيتفاوتي كنونيشان ادامه دهند، آلمان قطعا دوباره مسلح خواهد شد.» اين پيشگويي فوش به حقيقت پيوست. در اواخر دهه ۱۹۳۰ آلمان واقعا ارتش خود را بازسازي كرد، اتريش را ضميمه كرد، سپس چكسلواكي و بعد لهستان را اشغال و جنگ جهاني دوم را آغاز كرد.پس از شكست دوباره آلمان در ۱۹۴۵، متفقين اينبار با دقت بسيار بيشتري عمل كردند: كشور را اشغال و تقسيم و نيروهاي مسلح آن را منحل كردند و بخش اعظم صنعت نظامياش را از بين بردند.وقتي بعدها ايالات متحده به آلمان غربي و اتحاد جماهير شوروي به آلمان شرقي اجازه بازسازي ارتش را دادند، اين كار تنها تحت نظارت شديد انجام شد.حتي هنگام اجازه اتحاد مجدد دو آلمان در سال ۱۹۹۰، محدوديتهاي سختي بر اندازه نيروهاي مسلح آلمان جديد وضع شد.با اين حال مارگارت تاچر، نخستوزير بريتانيا، با اتحاد مجدد آلمان مخالف بود. او در سال ۱۹۸۹ هشدار داد كه يك آلمان بزرگتر ثبات كل وضعيت بينالمللي را تضعيف ميكند و ميتواند امنيت ما را به خطر بيندازد.امروزه به نظر ميرسد ترسهاي فوش و تاچر به دوران باستان تعلق دارند. در حالي كه اروپا در دهههاي اخير يكي پس از ديگري بحرانها را پشت سر گذاشته و مهمترين آنها حمله روسيه به اوكراين است. مقامات قاره ديگر نگران قدرت بيش از حد برلين نيستند؛ بلكه نگرانيشان اين است كه برلين بيش از حد ضعيف شده است.رادوسلاو سيكورسكي، وزير امور خارجه لهستان در سال ۲۰۱۱ و در اوج بحران مالي اروپا گفت: «من كمتر از قدرت آلمان، از بيعملي اين كشور ميترسم.» اين اظهارنظر ازسوي يك مقام لهستاني بسيار قابل توجه بود؛ كشوري كه بهطور سنتي بيشترين نگراني را نسبت به قدرت آلمان داشته است. او هم تنها نبود: مارك روته، دبيركل ناتو در سال ۲۰۲۴ اعلام كرد: «ارتش آلمان بايد بيشتر هزينه و بيشتر توليد كند.»
اكنون اين رهبران به آنچه ميخواستند، رسيدهاند. پس از تاخيرهاي بسيار، وعده «Zeitenwende» آلمان يعني چرخش تاريخي براي تبديل شدن به يكي از رهبران دفاعي اروپا در سال ۲۰۲۲ سرانجام در حال تحقق است. در سال ۲۰۲۵، آلمان مطلقا بيش از هر كشور اروپايي ديگري براي دفاع هزينه كرد. بودجه نظامياش امروز، درست پس از روسيه، در رتبه چهارم جهان قرار دارد. انتظار ميرود هزينههاي نظامي سالانه تا سال ۲۰۲۹ به ۱۸۹ ميليارد دلار برسد؛ يعني بيش از سه برابر ميزان سال ۲۰۲۲. آلمان حتي در حال بررسي بازگشت به خدمت اجباري است، در صورتي كه بوندسور نتواند نيروهاي داوطلب كافي جذب كند. اگر اين روند ادامه يابد، آلمان پيش از سال ۲۰۳۰ دوباره به يك قدرت نظامي بزرگ تبديل خواهد شد.مردم اروپا تا حد زيادي از بازسازي ارتش برلين براي دفاع در برابر روسيه استقبال كردهاند. اما بايد مراقب باشند كه چه آرزويي دارند. آلمان امروز متعهد شده كه از قدرت نظامي عظيم خود براي كمك به كل اروپا استفاده كند. با اين حال، تسلط نظامي آلمان بدون كنترل مناسب، در نهايت ممكن است اختلافاتي در داخل قاره ايجاد كند. فرانسه همچنان نگران است كه همسايهاش در حال تبديل شدن به يك قدرت نظامي بزرگ باشد همانطور كه بسياري از مردم لهستان، بهرغم اظهارات سيكورسكي نگران هستند. با پيشرفت برلين، سوءظن و بياعتمادي ميتواند افزايش يابد. در بدترين حالت، رقابت دوباره بازميگردد. فرانسه، لهستان و ديگر كشورها ممكن است براي ايجاد توازن در برابر آلمان تلاش كنند؛ اين كار توجه را از روسيه منحرف ميكند و اروپا را تفرقهانداز و آسيبپذيرتر ميسازد، بهويژه فرانسه ممكن است بخواهد خود را دوباره به عنوان قدرت نظامي پيشرو و «ملت بزرگ» قاره تثبيت كند. اين امر ميتواند به رقابت آشكار با برلين منجر شود و اروپا را در تضاد با خود قرار دهد.
چنين سناريوهاي كابوسواري به خصوص در صورتي محتمل است كه آلمان در نهايت تحت رهبري حزب راست افراطي «آلترناتيو براي آلمان» (AfD) قرار گيرد؛ حزبي كه در نظرسنجيها پيشرو است. اين حزب به شدت مليگرا، مدتهاست كه منتقد اتحاديه اروپا و ناتو بوده و برخي اعضاي آن ادعاهاي انتقامجويانهاي درباره قلمرو كشورهاي همسايه مطرح كردهاند. يك آلمان تحت كنترل AfD ممكن است از قدرت خود براي قلدري يا اجبار ديگر كشورها استفاده كند و اين امر به تنش و درگيري منجر شود.برلين نياز دارد ارتش خود را تقويت كند. اين قاره در خطر است و هيچ دولت اروپايي ديگري ظرفيت مالياي كه آلمان از عهده آن برميآيد را ندارد. اما برلين بايد خطراتي را كه با اين نقاط قوت همراه است، به درستي تشخيص دهد و با ادغام قدرت دفاعي خود در ساختارهاي نظامي اروپايي عميقتر و يكپارچهتر، اين قدرت را مهار كند.همسايگان اروپايي آلمان نيز به نوبه خود بايد روشن كنند كه دقيقا چه نوع ادغام دفاعياي را ميخواهند ببينند. در غير اين صورت، تجديد تسليحات آلمان ميتواند به اروپايي منجر شود كه بيشتر دچار تفرقه، بياعتمادي و ضعف است دقيقا برعكس آنچه برلين اكنون اميدوار است به آن دست يابد.
زياد اما ناكافي
براي بسياري، درك اينكه چرا تجديد تسليحات آلمان ميتواند به رقابت و بيثباتي در اروپا منجر شود، دشوار است. البته همه اروپاييها با تاريخ نظاميگري اين كشور آشنايي دارند. اما در دهههاي پس از جنگ جهاني دوم، آلمان هم اقتصاد و هم دستگاه دفاعي خود را عميقا در ساختارهاي اروپايي ادغام كرد.كنراد آدنائور، اولين صدراعظم آلمان غربي پس از جنگ، قاطعانه ايده تبديل كشورش به يك قدرت نظامي مستقل را رد و از ادغام نيروهاي مسلح آلمان غربي يا در يك ارتش اروپايي واحد يا در چارچوب ناتو حمايت كرد. پس از پايان جنگ سرد نيز آلمان سياست خويشتنداري نظامي را در پيش گرفت و خود را به عنوان يك «قدرت غيرنظامي» (civilian power) معرفي كرد، قدرتي قابل اعتماد و غيرتهديدآميز، حتي اگر اتحاد مجدد دو آلمان آن را بسيار قويتر كرده بود. همانطور كه هلموت كهل، اولين صدراعظم آلمان متحد، در سال ۱۹۸۹ اعلام كرد: «فقط صلح ميتواند از خاك آلمان برآيد.»
ادغام اقتصادي و سياسي كه بعدا از طريق اتحاديه اروپا شكل گرفت، يك هويت پاناروپايي ايجاد و اين باور را تقويت كرد كه كشورهاي اروپايي ازجمله آلمان منافع استراتژيك مشتركي دارند و بنابراين هرگز به رقابت بازنخواهند گشت.با اين حال، همانطور كه برخي محققان واقعگرا (realist) استدلال كردهاند، رقابت ميان كشورهاي اروپايي هرگز واقعا از ميان نرفته و اين رقابت قطعا تنها از طريق اتحاديه اروپا مهار نشده است. اين رقابت صرفا توسط ناتو و هژموني امريكا كنترل و مهار شده. اتحاديه اروپا در درجه اول يك سازمان اقتصادي و باقي مانده است. امنيت و دفاع در اروپا عمدتا در دست ناتو و ارتش ايالات متحده بوده است.به عبارت ديگر، اين حضور غالب ايالات متحده بود كه معضل امنيتي سنتي اروپا كه عمدتا ناشي از اندازه و موقعيت جغرافيايي آلمان ايجاد ميشد را بهبود بخشيد نه صرفا ادغام سياسي و اقتصادي كه اتحاديه اروپا آن را تقويت كرده بود.اكنون كه به نظر ميرسد ايالات متحده توجه و منابعي را كه از نظر تاريخي به اروپا اختصاص داده بود، كاهش ميدهد، آن رقابت قديمي ميتواند دوباره سر برآورد. اين رقابت ممكن است از راههاي كوچك و به ظاهر بيضرر آغاز شود.ساير كشورهاي اروپايي از قبل نسبت به تقويت نظامي و هزينههاي دفاعي آلمان ابراز نگراني كردهاند. براي مثال، برلين در حال برنامهريزي است كه بخش عمدهاي از بودجه دفاعي خود را صرف شركتهاي دفاعي آلماني كند و از يك استثناي موجود در قوانين رقابتي اتحاديه اروپا بهره ميبرد. اين استثنا به كشورهاي عضو اجازه ميدهد در مواردي كه هزينهها به منافع امنيتي اساسي مربوط باشد، رويههاي اطلاعرساني و تاييد را براي تامين مالي عمومي صنايع دفاعي ملي ناديده بگيرند.اين رويكرد همكاري را تضعيف ميكند و ظهور قهرمانان واقعي صنايع دفاعي در سطح اروپا را دشوار ميسازد. اينكه آلمان ميخواهد تداركات دفاعي كاملا در دست دولتهاي ملي باقي بماند و نقش هماهنگكننده بيشتري را براي كميسيون اروپا رد ميكند، وضعيت را بهتر نميكند.
آنچه صنعت دفاعي اين قاره واقعا به آن نياز دارد، اروپايي شدن بيشتر و ايجاد يك بازار واحد واقعي براي تسليحات است؛ اما سياستهاي فعلي برلين اين بخش را به چنين جهتي هدايت نميكند.فرانسه، ايتاليا، سوئد و برخي كشورهاي ديگر نيز از همين خلأ قانوني اتحاديه اروپا براي تقويت بخشهاي دفاعي خود بهره بردهاند و صنايع نظاميشان به اندازهاي بزرگ است كه ميتواند تا حدي سلطه آلمان را تعديل كند. با اين حال، هيچ كشور اروپايي نميتواند با حجم هزينههاي برلين برابري كند. آلمان اخيرا ترمز بدهي خود را شل كرده تا امكان هزينههاي دفاعي تقريبا نامحدود را فراهم كند؛ گزينهاي كه اكثر كشورهاي اروپايي با كسري بودجههاي بسيار بيشتر از آن محروماند.
بهترين راهحل براي اين معضل، آن است كه كميسيون اروپا در مسير وامهاي مشترك در مقياس بزرگ براي دفاع مشاركت كند. سابقهاي براي اين كار وجود دارد: اوراق قرضه يورو كه كميسيون در دوران بحران كوويد-۱۹ منتشر كرد. با اين حال، برلين از صدور مجوز براي چنين ابتكار دفاعي گستردهاي خودداري كرده است. در عوض، تنها برنامههاي وام مشروط مانند EU SAFE را تاييد كرده كه تا سقف ۱۷۵ ميليارد دلار وام ارزان براي پروژههاي دفاعي مشترك ارايه ميدهد. اين برنامهها (و برنامههاي مشابه آينده) به سادگي نميتوانند تقاضاي مالي مداوم و سنگين براي تلاشهاي دفاعي-صنعتي سرمايهبر را برآورده كنند. علاوه بر اين، آنها در مقايسه با برنامه آلمان براي صرف بيش از ۷۵۰ ميليارد دلار براي دفاع در چهار سال آينده، بسيار كوچك هستند.سياستگذاران آلماني ميگويند كه نميخواهند هزينههاي هنگفت داخلي خود را با كمك دولتهايي كه از نظر مالي مسووليت كمتري در اتحاديه اروپا دارند، تامين كنند؛ بهويژه حالا كه رشد اقتصادي كشورشان راكد است. اما اين استدلال خودپسندانه به نظر ميرسد بودجههاي متوازن گذشته و رشد اقتصادي طولانيمدت برلين، عمدتا از طريق صادرات به چين و انرژي ارزان روسيه تامين ميشد بدون اينكه نگراني چنداني از خطرات سياسي تامين مالي جسورانه پكن يا تجاوز مسكو وجود داشته باشد.موضع آلمان همچنين كوتهبينانه است. به نفع برلين است كه اجازه دهد ساير نقاط اروپا بتوانند آزادانه براي دفاع هزينه كنند، بدون اينكه مجبور به كاهش شديد رفاه اجتماعي شوند. چنين كاهشهايي به هر حال ميتواند به واكنشهاي پوپوليستي منجر شود كه اتحاد اروپا در قبال اوكراين و تلاشهاي دفاعي عليه روسيه را تضعيف ميكند دقيقا به همين دليل است كه هزينههاي بيشتر دفاعي اكنون ضروري شده است.برلين استدلال ميكند كه به دنبال همكاري با ساير دولتهاي اروپايي است تا اطمينان حاصل شود هزينههاي دفاعي آلمان به نفع كل منطقه خواهد بود. از ديدگاه اين كشور، حتي اگر شركتهاي داخلي بيشترين سود را از اين هزينهها ببرند، كيك به اندازه كافي بزرگ است كه همه بتوانند سهمي از آن داشته باشند. برلين همچنين استقرار نيروهاي آلماني در كشورهاي بالتيك و احتمالا كشورهاي بيشتري در آينده را تضمين كافي ميداند كه نشاندهنده توجه به منافع اروپاست و آلمان صرفا بر تجديد تسليحات خود تمركز نكرده.با اين حال، بعيد است كه تقسيم بخشي از كيك با ديگر كشورهاي قاره، نگرانيهاي آنها را نسبت به تسلط آلمان بهويژه در زمينه عقبنشيني ايالات متحده و عدم اطمينان درباره آينده ناتو برطرف كند. با وجود تمام اشتياق فعلي اروپاييها براي تقويت دفاعي آلمان، بسياري اكنون شروع به پرسيدن سوالاتي كردهاند: برلين دقيقا چگونه قصد دارد تسلط نظامي و صنعتي خود را در اروپا تثبيت كند؟ آنها ميخواهند آلمان بار خود را به دوش بكشد، نه اينكه آن را به راحتي به ديگران واگذار كند.
هراس حاكم بر بروكسل
سياستگذاران آلماني چنين نگرانيهايي را ناديده ميگيرند. آنها استدلال ميكنند كه همسايگان آلمان نميتوانند همزمان هم برلين ضعيف بخواهند و هم برلين قوي كه بتواند از اروپا دفاع كند. به نظر ميرسد نگرش آنها به نگرانيهاي اروپاييها اين است كه چون خود اين قاره درخواست افزايش قدرت نظامي آلمان را مطرح كرده، حالا حق ندارد از آن شكايت كند.اما اين استدلال نگرانيها درباره تسلط آلمان را برطرف نميكند. پاريس با ايده اينكه آلمان قدرت نظامي اصلي اروپا باشد، مخالف است؛ زيرا معتقد است اين نقش بايد به فرانسه تعلق گيرد. پاريس هر نشانهاي مبني بر اينكه آلمان ممكن است به دنبال دستيابي به سلاحهاي هستهاي باشد تنها حوزهاي كه فرانسه هنوز برتري خود را در آن حفظ كرده از نزديك زيرنظر خواهد داشت.برخي مقامات لهستاني نگرانند كه يك آلمان قدرتمند نظامي روزي بتواند روابط دوستانه با روسيه را از سر بگيرد. لهستانيها و نه فقط حاميان حزب پوپوليست قانون و عدالت نگرانيهايي ابراز كردهاند كه يك آلمان مسلط ممكن است نقش كشورهاي كوچكتر اتحاديه اروپا را به حاشيه براند و از قدرت خود براي اجبار آنها استفاده كند. تحليلگراني كه ميخواهند بفهمند چرا اروپاييها از هژموني آلمان ميترسند، نيازي به نگاهي به يك قرن گذشته ندارند؛ يك دهه كافي است.
در طول بحران مالي دهه ۲۰۱۰ اروپا، چندين كشور اتحاديه اروپا در بدهيهاي سنگين غرق شدند و به كمكهاي مالي از اتحاديه اروپا نياز پيدا كردند. اين كمكها در عمل به معناي دريافت تاييد از آلمان، بزرگترين و ثروتمندترين اقتصاد منطقه يورو بود. اما برلين به جاي نشان دادن همبستگي و استفاده سخاوتمندانه از ثروت عظيم خود براي ياري اين كشورها، بيشتر نگران مسووليت مالي بود و اقدامات رياضتي سختي را به عنوان شرط بستههاي كمك مالي اعمال كرد. اين اقدامات منجر به بيكاري دو رقمي و رنج طولانيمدت براي كشورهاي بدهكار شد.دولت آلمان به ويژه در مورد يونان سختگير بود و اين كشور را مجبور به كاهش شديد برنامههاي رفاه اجتماعي و ساير خدمات دولتي كرد. نرخ بيكاري يونان در سال ۲۰۱۳ به نزديك ۳۰ درصد رسيد و تا اواسط دهه، توليد ناخالص داخلي آن يكچهارم كاهش يافت. در نتيجه، يونانيها از برلين متنفر شدند. يكي از پوسترهاي معروف يوناني، آنگلا مركل، صدراعظم وقت آلمان را در لباس نازي به تصوير كشيده بود.
اگر آلمان براي كاهش اين بياعتمادي و ناراحتي اقدامي نكند، اروپا درگير مسير تازه رقابتها خواهد شد. براي مثال، لهستان براي مقابله با قدرت نظامي برلين ممكن است به دنبال اتحاد نزديكتر با كشورهاي بالتيك، نورديك و بريتانيا در قالب نيروي مشترك اعزامي باشد. همچنين ممكن است به دنبال پيوستن به گروه هشت كشور نورديك-بالتيك، چارچوب همكاري منطقهاي بين دانمارك، استوني، فنلاند، ايسلند، لتوني، ليتواني، نروژ و سوئد برود. در هر صورت نتيجه ميتواند تكهتكه شدن تلاشهاي دفاعي مشترك اروپا باشد.پاريس نيز به نوبه خود ممكن است وسوسه شود تا با افزايش قابل توجه هزينههاي دفاعي، بهرغم مشكلات مالي داخلي فرانسه، دوباره خود را به عنوان قدرت برتر نشان دهد و آلمان را مهار كند. پاريس همچنين ممكن است به دنبال همكاري نزديكتر با لندن براي مقابله با برلين باشد.اگر اروپا به دليل رقابتهاي داخلي دچار تفرقه و بيثباتي شود، اتحاديه اروپا و ناتو ممكن است فلج شوند. روسيه نه تنها ميتواند در اوكراين پيشروي بيشتري داشته باشد، بلكه فرصتي براي آزمايش تعهد ناتو به ماده ۵ دفاع جمعي پيدا خواهد كرد. چين نيز ميتواند از اين وضعيت قاره را به لحاظ اقتصادي مورد سوءاستفاده قرار دهد و قدرت صنعتي آن را تهديد كند. اروپا در دفاع از خود، به ويژه در غياب حمايت واشنگتن، با مشكلات جدي روبهرو خواهد شد و اگر ايالات متحده، همانطور كه برخي صحبتها درباره الحاق گرينلند نشان ميدهد، به يك قدرت متخاصم تبديل شود، دستكاري اين قاره برايش آسانتر خواهد بود.به عبارت ديگر، يك اروپاي تقسيم شده به مهرهاي در بازي قدرتهاي بزرگ تبديل خواهد شد.
بازگشت انتقامجويي
اگر رهبري ميانهرو داخلي آلمان فرآيند از دست دادن قدرت را آغاز كند - كه به نظر ميرسد احتمال وقوعش بالاست - يك آلمان با تسلط نظامي ميتواند به ويژه خطرناك شود. اين كشور تا سه سال ديگر انتخابات ملي برگزار نميكند، اما حزب افراطي AfD اكنون در سطح ملي در جايگاه اول نظرسنجيها قرار دارد.اين حزب به ايدئولوژي راست افراطي، غيرليبرال و اروپاگريز پايبند است. طرفدار روسيه است، با حمايت از اوكراين مخالف است و ميخواهد ادغام اقتصادي و نظامي آلمان پس از ۱۹۴۵ در اتحاديه اروپا و ناتو را - حداقل به شكل فعلي آن - معكوس كند. حزب قدرت نظامي را ابزاري براي گسترش منافع ملي ميداند كه بايد منحصرا به نفع برلين استفاده شود. در چنين شرايطي AfD اميدوار است صنعت دفاعي آلمان را توسعه دهد، به گونهاي كه كاملا مستقل از متحدان سنتي برلين باشد.
اگر AfD به قدرت فدرال برسد، از ارتش آلمان دقيقا همانطور كه تاچر از آن ميترسيد، استفاده خواهد كرد: براي اعمال قدرت عليه همسايگان آلمان. همانطور كه واشنگتن ادعاهاي غيرقابل تصوري درباره كانادا و گرينلند مطرح كرده، آلمان تحت رهبري AfD ممكن است روزي ادعاهايي درباره خاك فرانسه يا لهستان مطرح كند.احزاب ميانهرو آلمان از ميزان ترس و وحشتي كه حزب AfD براي كشورهاي همسايه ايجاد كرده، آگاه هستند. به همين دليل، آنها براي قرنطينه كردن اين حزب تلاش كردهاند و راست ميانه و چپ ميانه ائتلافهاي بزرگي تشكيل دادهاند تا آن را از قدرت فدرال دور نگه دارند. اما مسدود كردن AfD هر سال دشوارتر ميشود. اين حزب در انتخابات ۲۰۲۵ آلمان دومين تعداد آرا را به دست آورد. انتخابات ايالتي ۲۰۲۶ احتمالا به آن جسارت بيشتري خواهد بخشيد: نظرسنجيها نشان ميدهد كه AfD در ايالتهاي مكلنبورگ-فورپومرن غربي و زاكسن-آنهالت به اكثريت دست خواهد يافت. اگر اين حزب در انتخابات ملي بعدي آلمان اكثريت كرسيها را به دست آورد، ممكن است اين ديوار امنيتي فرو بريزد.
در گام اول، حزب راست ميانه آلمان، يعني اتحاديه دموكرات مسيحي (CDU) كه در حال حاضر كاملا با AfD مخالف است، ممكن است به حزب راست افراطي اجازه دهد تا بهطور غيرمستقيم آن را به عنوان رهبر يك دولت اقليت محافظهكار تقويت كند. AfD سپس از جايگاه تازه به دست آمده خود براي جريانسازي ايدئولوژياش استفاده خواهد كرد. اين حزب همچنين تلاش ميكند دولت را گروگان بگيرد و تهديد كند كه اگر سياستهاي راست افراطياش تصويب نشود، دولت را سرنگون خواهد كرد.نمايندگان AfD براي پايان دادن به حمايت از اوكراين فشار خواهند آورد، اما علاوه بر آن، ميتوانند با طرح ادعاهاي الحاقگرايانه درباره سرزمينهايي كه زماني تحت كنترل برلين بودند - مانند برخي مناطق شرقي سابق رايش آلمان كه از سال ۱۹۴۵ بخشي از لهستان (و روسيه) شدهاند - تنشها با همسايگان آلمان را به شدت افزايش دهند.يك دولت اقليت محافظهكار اصرار خواهد داشت كه فقط در مسائل خاص با AfD همكاري ميكند و اصول اصلي آلمان در سياست خارجي و دفاعي بدون تغيير باقي ميماند. اما قدرت تازه به دست آمده AfD تقريبا بهطور قطع باعث از دست رفتن اعتماد و افزايش تنشها با ساير كشورهاي اروپايي خواهد شد.در يك سناريوي حتي خطرناكتر، حزب AfD ممكن است به شريك رسمي يك دولت ائتلافي - يا حتي رهبر ائتلاف - تبديل شود. در اين صورت، تلاش خواهد كرد آلمان را بهطور رسمي از ساختارهاي غربي جدا يا آنها را از درون تضعيف كند.براي مثال، AfD سعي خواهد كرد اتحاديه اروپا را به يك «اروپاي ملتها»ي غيرليبرال و بدون يورو به عنوان ارز مشترك تبديل كند و ادغام آلمان در قاره را معكوس سازد. چنين اقدامي پيوندهاي اقتصادي را كه هشتاد سال صلح را در اروپا ترويج كرده، تضعيف ميكند، مشكلات اقتصادي بيشماري را دوباره زنده ميسازد و انواع درگيريهاي سياسي دروناروپايي را برميانگيزد.
AfD همچنين احتمالا به دليل تلاشهاي ناتو عليه روسيه از اين نهاد خارج خواهد شد، كرملين را ترجيح ميدهد و براي خروج تيپ آلماني از ليتواني فشار ميآورد. اين حزب حتي ممكن است تلاش كند برلين را بهطور كامل از ناتو خارج كند، هرچند اگر ناتو توسط يك ايالات متحده غيرليبرال رهبري شود، شايد ترجيح دهد بماند.علاوه بر اين، ممكن است همكاري و آشتي با فرانسه و بريتانيا را نابود كند؛ از جمله با تعليق پيمان آخن تازه منعقد شده (كه همكاري امنيتي فرانسه-آلمان را به سطح جديدي رساند) و پيمان كنزينگتون (كه همكاري امنيتي بريتانيا-آلمان را تقويت كرد) . در نتيجه، آلمان به عنوان يك هژمون تكرو، مليگرا و نظاميگرا در اروپا ظهور خواهد كرد.در پاسخ به اين وضعيت، فرانسه، لهستان و بريتانيا تقريبا بهطور قطع ائتلافهاي موازنهسازي براي مهار آلمان تشكيل خواهند داد، حتي اگر خودشان نيز توسط احزاب راستگرا اداره شوند. ساير كشورهاي اروپايي هم ممكن است به همين مسير بپيوندند.در همين حال، آلمان تحت رهبري AfD به دنبال اتحادهاي خود خواهد بود، براي مثال با اتريش يا مجارستان كه دوستان نزديك آلمان به شمار ميروند. در چنين شرايطي، توانايي قاره براي دفاع از خود در برابر تهديدات خارجي عملا از بين خواهد رفت. اروپاييها دوباره به جان يكديگر خواهند افتاد؛ دقيقا همان چيزي كه ايالات متحده مدتهاست به دنبال جلوگيري از آن بوده است.
دستبندهاي طلايي
راهي براي برلين وجود دارد تا قدرت نظامي خود را گسترش دهد بدون اينكه اروپا را به دوران رقابت و چشم و همچشمي بازگرداند، حتي اگر در آينده حزب AfD قدرت را در دست بگيرد. راهحل اين است كه آلمان آنچه مورخ تيموتي گارتوناش سه دهه پيش در اين صفحات «دستبندهاي طلايي» ناميد، بپذيرد: محدوديت بر حاكميت خود از طريق ادغام عميقتر با همسايگان اروپايياش.رهبران گذشته آلمان اين معامله را پذيرفته بودند. كنراد آدنائور نيروهاي مسلح جديد آلمان غربي (بوندسور) را در چارچوب ناتو ادغام كرد. هلموت كهل براي اتحاد مجدد با آلمان شرقي، مارك آلمان را با يورو معامله و حاكميت پولي برلين را واگذار كرد. رهبران امروز نيز بايد از اين الگوها پيروي كنند.آنها ميتوانند با پذيرش بدهي مشترك گسترده اروپايي براي حوزه دفاع آغاز كنند. اين كار به كشورهايي كه فضاي مالي كمتري نسبت به آلمان دارند، اجازه ميدهد بدون افزايش بيشتر بدهيهاي خود و بدون ريسك افت شديد رتبه اعتباري (مانند آنچه ممكن است براي فرانسه رخ دهد)، سخاوتمندانه براي دفاع هزينه كنند. در مقايسه با اكثر كشورهاي اروپايي، هزينههاي كلي استقراض اتحاديه اروپا پايين است و آلمان به عنوان بزرگترين اقتصاد منطقه يورو ميتواند نقش ضامن نهايي را ايفا كند.چنين اقدامي، با وادار كردن برلين به پذيرش مسووليت مالي تسليحات كل قاره، قدرت نظامي و صنعتي آلمان را بهطور كاملتري در ساختار اروپا تثبيت ميكند. علاوه بر اين، ميتواند تصميمگيري مشترك بيشتري را تقويت كند؛ زيرا كشورهاي اتحاديه اروپا ميتوانند در انتخاب پروژهها و اولويتهاي دفاعي كه از طريق اين اوراق قرضه يورو تامين مالي ميشوند، با يكديگر همكاري نزديكتري داشته باشند.
آلمان همچنين بايد براي ادغام قويتر صنايع دفاعي ملي اروپا تلاش كند؛ از جمله با اولويت دادن به همكاري بيشتر در پروژههاي مشترك به جاي صرف هزينههاي هنگفت براي شركتهاي صرفا داخلي. به همين ترتيب، آلمان بايد شركتهاي دفاعي واقعا اروپايي مانند ايرباس را - كه به عنوان يك كنسرسيوم هوانوردي اروپايي براي ارايه جايگزيني در برابر توليدكنندگان امريكايي ايجاد شد - بهطور كامل بپذيرد و حمايت كند.همه اين اقدامات نه تنها با تضمين اينكه پايگاه دفاعي برلين به ديگران وابسته است، ترس از يك آلمان مسلط را كاهش ميدهد، بلكه مقياس و اثربخشي بيشتري را براي تقويت كلي نظامي اروپا فراهم ميكند.در نهايت و در جاهطلبانهترين حالت، آلمان و متحدان اروپايياش بايد به ادغام نظامي عميقتر فكر كنند. از آنجا كه ايالات متحده در حال عقبنشيني است، اروپا بايد قالبها و ساختارهاي نظامي خارج از ناتو را براي دفاع از خود توسعه دهد. اگرچه تشكيل يك ارتش اروپايي واحد در آيندهاي نزديك بعيد به نظر ميرسد، كشورهاي قاره بايد تشكيلات نظامي چندمليتي بزرگتري را براي بازدارندگي روسيه ايجاد كنند. (در حال حاضر نمونههاي كوچكتري از چنين تلاشهايي وجود دارد؛ مانند تيپ فرانسوي-آلماني و برخي گروههاي رزمي اتحاديه اروپا، هر چند هنوز بهطور كامل مستقر نشدهاند.) علاوه بر اين، اين قاره بايد ساختارهاي فرماندهي اروپايي ايجاد كند كه بوندسور را بهطور كامل با ساير نيروهاي مسلح ادغام كند و در مواقع تنشهاي فراآتلانتيكي، جايگزيني براي ساختارهاي ناتو ارايه دهد. ادغام نظامي عميقتر اروپا با قرار دادن آلمان در چارچوب تصميمگيري جمعي، قدرت اين كشور را محدود ميكند. اين رويكرد حتي در برابر يك دولت به رهبري AfD نيز محافظت ايجاد ميكند؛ زيرا رهايي بوندسور از ابتكارات مشترك بدون اقدامات شديد و نامحبوب - مانند ترك اتحاديه اروپا يا ساير نهادهاي همكاري اروپايي - عملا غيرممكن خواهد شد. «ائتلاف كشورهاي داوطلب» كه برخي مقامات اروپايي براي استقرار احتمالي در اوكراين پس از توافق صلح پيشنهاد دادهاند، ميتواند به عنوان يك آزمايش اوليه براي چنين ساختارهايي عمل كند.خطر تجزيه قاره اروپا بايد واشنگتن را از عقبنشيني - و به ويژه از هرگونه حمايت از حزب AfD - منصرف كند. اگر اروپا دوباره به رقابت قدرتهاي بزرگ بازگردد، واشنگتن در نهايت ممكن است مجبور شود منابع بيشتري نسبت به چند دهه گذشته به اين قاره اختصاص دهد تا از فرو رفتن اروپا در منازعه جلوگيري كند. اين دقيقا همان نتيجهاي است كه كاخ سفيد ميخواهد از آن اجتناب ورزد.با اين حال، يك اروپاي بيثبات و چندپاره به هيچوجه قطعي نيست، حتي در دوراني كه دخالت امريكا كاهش يافته است. كشورهاي اروپايي در هشت دهه گذشته آموختهاند كه به شيوههايي همكاري و ادغام كنند كه ناظران گذشته آن را خيالپردازي ميدانستند. در واقع، به لطف حمله روسيه، هماهنگي قارهاي اكنون در بالاترين سطح خود در طول تاريخ قرار دارد. اروپا راههاي متعددي براي جلوگيري از بروز يك معضل امنيتي متمركز بر آلمان مسلط در اختيار دارد.فشار بيرحمانه واشنگتن حتي ميتواند اين قاره را بيشتر متحد سازد و هويت اروپايي قويتري ايجاد كند. دستيابي به چنين نتيجه مثبتي نيازمند خويشتنداري، دورانديشي و تا حدي شانس است. اما رهبران اين قاره بايد براي تحقق آن سخت تلاش كنند. خطرات بسيار بالاست و جايگزين آن غيرقابل توصيف.
كارشناس ارشد شوراي روابط خارجي اروپا